قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورا – دیدن معشوق در خواب (نوشته Rz)
مارس 29, 2020
مقالات اعضا
دعا و پیش نیاز های آن (تاثیر گذاری بیشتر دعا از طلسمات!) (نوشته مهدی.ن)
مارس 29, 2020

تجربه ماورا – تجربه نزديك به مرگ (نوشته آرامش)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – تجربه نزديك به مرگ (نوشته آرامش)

سلام من بعد از يك مدت تمرينات چشم سوم دچار حملات پانيك و اضطرابى شدم و تپش قلب شديد گرفتم انقدر كه حس مى كردم قلبم هر بار محكم مى خوره به قفسه سينم و بر مى گرده
يه شب انقدر قلبم تند مى زد كه به مامانم گفتم دست بزار رو قلبم ببين چجورى مى زنه گفت دارم مى بينم وقتى شكمم رو نگاه كردم ديدم قلبم انقدر تند ميزنه كه حتى شكمم نبض داره و از روى لباس هم مشخص بود
اون شب توى تخت دراز كشيده بود و ساعت حدود ٤ صبح بود و منم كه با اون وضع اصلا خوابم نمى برد كم كم متوجه شدم ضربان قلبم داره كم ميشه حداقل چند هفته بود كه تپش قلب بى وقفه داشتم و حتى داروم تاثيرى روش نداشت فهميدم يه اتفاقى داره ميوفته حس كردم كه ديگه ضربان رو حس نمى كنم متوجه شدم از نوك پام كم كم در حال سرد شدن به سمت بالا و ديگه انگشتاى پام رو حس نمى كردم و نمى تونستم تكونشون بدم يه صداى قوى ( صداى خودم بود ولى از اعماق بود شايد خودبرتر ) بهم گفت مرگ داره اتفاق ميفته با اينكه قبلا فكر مى كردم مرگ بايد خيلى وحشتناك باشه هيچ ترس و اضطرابى نداشتم همه چيز در آرامش اتفاق ميفتاد همينطور كه سرما بالا ميومد و منم نگاش مى كردم تقريبا تا شكمم رسيده بود پاهامو ديگه حس نمى كردم ، خاطراتم با جزييات خيلى سريع از جلوى چشمام رد شد چيزايى كه اصلا يادم نميومد حتى اتفاق افتادن و اگه صدسال فكر مى كردم بعيد بود يادم بياد همشون شايد كم تر از چند ثانيه از جلوى چشمم گذشت انگار تمام خاطرات بيست و چند سال زندگيم رو دوباره تجربه كردم نه فقط مثل يه تصوير مثل وقتى يه موسيقى يا عطر قديمى حال و هواى گذشته رو برات بازسازى و زنده مى كنه
سرما تاقفسه سينم بالا اومده بود و ديگه كلا بدنمو حس نمى كردم حس كردم هوشياريم در حال تقسيم شدن انگار هم زمان كه قسمتى از هوشياريم توى بدنم بود سرد شدن رو حس مى كرد قسمت ديگه مثل يه بادكنك سبك به سمت سقف ميرفت و خودمو اتاق رو از بالا درك مى كردم به صورت همزمان ، حس رهايى و سبكى مى كردم
دلم مى خواست برم واقعا حس خوبى بود ياد مامانم اوفتادم كه از ترس اينكه چيزيم نشه شب تو اتاق من خوابيده بود و اينكه اگه صبح بيدار بشه و با اين صحنه مواجه بشه چه حسى بهش دست ميده سرما تا زير گلوم بالا اومده بود مى دونستم اگه يكم بالا تر بياد ديگه نمى تونم حرفى بزنم و من فقط چند سانيه وقت داشتم انتخاب كنم برم يا بخاطر خانوادم بمونم كه دومى رو انتخاب كردم و فقط تونستم مامانمو يه بار صدا كنم كه اونم چون هوشيار خوابيده بود سريع بيدار شد و من اون شب كارم به اورژانس كشيد و الانم كه اينجام
دو روز بعدش متوجه شدم يكى از بجهاى دانشگاهمون دقيقا همون شب صبحش عروسيش بوده و تو خواب سكته كرده ديگه بيدار نشده و اونجا دوباره متوجه شدم مرگ چقدر بهم نزديك بوده
من هميشه از بچگى فوبيا و ترس از مرگ شديد داشتم انقدر كه حتى تو مجالس ختم آشناهامون شركت نمى كردم اما اين باعث شد كه علاوه بر اينكه ترسم ازش بريزه بلكه منتظرشم كه هر چه زودتر اتفاق بيفته ، و چيز ديگه اينكه من تا قبل از اين اتفاق تقريبا اتيست بودم و مرگ رو مساوى با عدم مطلق مى دونستم و تجربه نزديك به مرگ ديگران رو هم باور نداشتم مى گفتم من از كجا مى تونم مطمعن باشم اين آدم واقعيت رو ميگه يا معتقد بودم مى تونه توهمات ساخته مغز انسان در لحظه آخر باشه البته اونا همشون تونل نورانى ديده بودن كه من نديدم من تا همينجاش تجربه كردم شايد چون كامل قلبم نياستاد و اگه بيشتر طول ميكشيد شايد به اونجام مى رسيد اما در كل وقتى تجربش كردم متوجه شدم نمى تونه توهم باشه شما توى اون لحظه تو هشيار ترين و منسجم ترين حالت ممكن زندگيتون قرار داريد تمام دغدغه هاتون براى چند لحظه ناپديد ميشه و همه چيز دست به دست هم ميده كه شما كاملا در لحظه باشيد توهم توى ناهشيارى اتفاق ميفته و من متوجه شدم اگاهى مى تونه خارج و بدون بدن وجود داشته باشه اينو به هيچ كسى نميشه ثابت كرد تا خودش تجربه كنه

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - دیدن هاله (نوشته نرگس)

و در آخر چيزى كه مى خوام بهتون بگم اينه كه اولا تمرينات چشم سوم رو خودسر انجام نديد واقعا مى تونه خطرناك باشه من اصلا تجربه خوبى ازش نداشتم دليلشم نمى دونم ولى ديگم حاضر نيستم هيچوقت دوباره تستش كنم برعكس بقيه مديتيشنا و اينكه از مرگ نترسيد شايد زندگى كردن تو جسماى سنگين و محدودمون كه ترسناكه نه سبكى و رهايى و آرامش مرگ .

 

 

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

15 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
romina
مهمان
romina
6 سال قبل

من نمیفهمم…شما چجور تمرینی کردید که رو به موت شدید…تمرین پاکسازی چشم سوم یا فعالسازیش؟
من هیجا نخوندم که تمرینات اصولی چشم سوم اینقد خطرناک باشه
ادمین سایت میشه لطفا راهنمایی کنید؟ ادم واقعا با تمرین چشم سوم خودشو به کشتن میده؟؟؟؟

آرامش
مهمان
آرامش
6 سال قبل

بله آقاى خانى من دچار سر درد شديد شدم كه دو سال طول كشيد تا بتونم از دستش خلاص شم و اتفاقا من هم فكر كردم شايد برون ريزيه و با اينكه سردرد و اضطراب گرفتم ٣ ماه به تمرينات ادامه دادم و پافشارى كردم كه متاسفانه وضع خيلى بدتر شد

مینا
مهمان
مینا
6 سال قبل
Reply to  romina

سلام،لطفا تفاوت تمرین برا پاکسازی و فعال سازی چشم سومو‌توضیح بدین ‌،من هر دو کلمه رو سرچ کردم برا هر دو تمرینات مشابهی رو اورد.

آرامش
مهمان
آرامش
6 سال قبل
Reply to  romina

نمى دونم مشكل از چى بود اما با خوندن تجربيات افراد همين سايت متوجه شدم من تنها كسى نبودم كه اين حالت برام پيش اومده و يه خانومى يادمه گفت افسردگى گرفته و يه نفر ديگه كه اسمشون على بود گفتن حتى توى بيمارستان روانى يه مدتى بخاطر تمرينات چشم سوم بسترى شدن و من خودم هم بعد از اين اتفاق راجعبش تحقيق كردم توى سايتاى ديگه و بودن كسايى كه بعد از تمرينات چشم سوم دچار حتى جنون شده بودن چشم سوم در لوب پيشانى قرار داره كه مربوط به رويا و توهمات و فعال كردنش مى تونه خطرناك… بیشتر »

3aaaa
مهمان
3aaaa
6 سال قبل

سلام خسته نباشید
ینی اینقد خطرناکه کار بر روی چشم سوم یا اینکه اگه چاکراهای قبلی باز باشن مشکلی نداره؟

Behrouz K
عضو
6 سال قبل

سلام و درود به آقا یا خانم آرامش و سپاس از تجربه ای که به اشتراک گذاشتین در مورد شرایطی که در این پست توضیح داده شد بنده یاد دوستی افتادم که متاسفانه اعتیاد به مصرف مواد مخدر داشت و یکبار برایم از شبی تعریف کرد که بعلت مصرف بیش از اندازه مواد شرایطی مانند حالتی که شرح داده شده رو داشت و به اندازه یک دم و بازدم با مرگ فاصله داشته ولی در آن لحظات به یاد خداوند می افتد و دعا میکند کمی بیشتر نفس بکشد و فکر میکنم آن شب خداوند متعال به حرمت نام “علی”… بیشتر »

آرامش
مهمان
آرامش
6 سال قبل
Reply to  Behrouz K

دورد ، ممنون خوشبختانه ٣ سال از اين ماجرا مى گذره امروز در سلامت كاملم ، اميدوارم كه دوستتون هم در آرامش باشن 🌹

Annihilation
عضو
6 سال قبل

سلام، تجربه خواندنی با بار معنوی بالا بود، ممنونم

M.v
عضو
6 سال قبل

با سلام خدمت سروران از آرامش گرامی بسیار متشکرم.تجربه ای منحصر به فرد و جالب داشته اید.مشخص است صادقانه میباشد.در واقع من در چند مورد به دوستان دیگر که عموما علاقه مند به تحریک و فعال کردن ناحیه آجنا میباشند عرض نموده ام که شاید یکی از حساسترین و مهمترین موارد ماورایی این مقوله است.مجددا عرض میکنم سر خود و بدون اطلاعات کافی سراغ هر تمرین که هر فردی ارائه کرده نروید.بگذارید با تمارین غیر مستقیم مانند مراقبه و … در طول زمانی که لازم است و نیز تا حدی که برای شخص کفایت دارد فعال گردد.اگر بدنبال یک منبع… بیشتر »

M.v
عضو
6 سال قبل

سلام دوستان چاکرای پیشانی یا چشم سوم رو به مثابه انرژی اتمی در نظر بگیرید که انسان برای دست یابی به قدرت اون و تحت کنترل دراوردنش نیاز به دقت عمل بالا و رعایت قوانینی در طول چرخه تولیدیش داره.تمام موضوع اینه که چاکرای پیشانی بسیار در مورد انرژیهای موجودات و حتی ارتعاشات فکری ساده حساس و تاثیر پذیره.از طرفی بیشتر موضوعات ماورایی و تجارب رو تو خودش جا داده و ارتباط بسیار نزدیک و زیادی با مغز از طریق غده پینه آل داره.یک کلام فعال کردن غیر اصولی شدید و با روشهای غیر ایمن شما رو تبدیل به خانه… بیشتر »

رفتن به نوار ابزار