قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تقویت تمرکز فکر
آیا بدن ما می تواند خطرات چند ثانیه بعد را پیش بینی کند؟
مارس 15, 2021
دنیای اختری
مکانیسم ایجاد صحنه های اختری قابل مشاهده در عالم فیزیکی
مارس 20, 2021

تجربه ماورا – تجربه عجیب و غریب من (نوشته علیرضا)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – تجربه عجیب و غریب من (نوشته علیرضا)

سلام
با تشکر که دارین این تجربه منو میخونید

طرفای صبح بود که با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم و بعد از اینکه قطعش کردم دوباره خوابیدم و به خودم تلقین کردم که میخوام رویای شفاف ببینم و با استفاده از رویای شفاف برون فکنی میکنم
بعد ازینکه خوابم برد یه خوابی دیدم که دارم با دو سه تا غریبه از یه صحرایی راه میرم تا اینکه فهمیدم دارم خواب میبینم(به طور اتفاقی) بعد ازینکه فهمیدم این یه خوابه صحنه ی رویام داشت محو میشد(مثل همیشه همینکه میفهمم دارم خواب میبینم سریع صحنه ی رویام محو میشه و بیدار میشم حتی با اینکه هیجانی هم ندارم) اما قبل ازینکه کامل محو بشه سریع به خودم گفتم میخوام برون فکنی کنم و بعد حس کردم که دارم با سرعت از پشت از تونلی رد میشم چشمام هم بسته بود و یه صدای گوشخراش که در حدی بود که آدم رو کر میکرد و هی آروم میشد و دوباره بلند میشد،
نمیدونستم در این حین باید چیکار کنم تا روح یا همون کالبد اختریمو از جسمم بیارم بیرون و بعد خیلی آروم بیدار شدم و ازینکه نتونستم برون فکنی کنم خیلی ناراحت شدم):
______________________________

شب بعد به نگهبان خوابم سپردم که ساعتای ۴ بیدار بشم،چون اینبار میخواستم برون فکنی کنم نخواستم ساعت زنگدار بزارم،
بعد از اینکه نصف شب بیدار شدم چشام بسته بود و نمیدونستم ساعت چنده،
و برای اینکه برون فکنی کنم بدنم رو بعد از بیداری تکون ندادم تا سریع به خواب بره
و برای بیدار موندن ذهنم تعداد دم و بازدم هام رو میشردم
ارتعاشات خفیف بدنم رو حس میکردم اما به اندازه کافی نبود
و همش میترسیدم که یه وقت با چشم بسته موجودات غیر ارگانیک رو نبینم
واسه همین فقط تمرکزم رو روی نفس کشیدنم گذاشتم
یه سی دقیقه ای گذشت و حس های جدیدی نبود و هیچ حس شناور شدنی نبود(چون دفعه ی اولم حس شناور شدن رو به خوبی حس میکردم،فک کنم بخاطر این بود که زیاد نمیترسیدم چون اونموقع در مورد موجودات غیر ارگانیک و سایه چشم قرمز چیزی نمیدونستم)
چون اینبار همش میترسیدم که نکنه اون سایه چشم قرمز بیاد دنبالم و یا انرژیمو ببلعه چون اونطور که از تجربه دیگران خوندم این سایه چشم قرمز میاد سراغمون،
اما این ترسام در حدی نبود که بخوام از ادامه برون فکنی منصرف بشم،اما این بی حس شدن گردنم خیلی عذاب آور بود و همش میخواستم به پهلو بخوابم
در آخر نتونستم بیش از این مقاومت کنم و برون فکنی رو نصفه ول کردم چون تقریبا یه ساعت گذشت و هیچ حس جدیدی مثل شناور شدن نبود از طرفی هم چون نزدیکای صبح بود فک کنم بخاطر همین بدنم خوابش نمیبرد
چون دفعه اولم که حس شناور شدن رو بخوبی حس میکردم اول شب بود و بدنم خیلی خسته بود ولی اونموقع بخاطر شنیدن صدای پچ پچ روح و یه صدایی مثل ناله ی ارواح از ادامه ش منصرف شده بودم

خب بعد از اینکه به پهلو گرفتم خوابیدم بعد از چند دقیقه که داشت خوابم میبرد انگار روحم میخواست از سینه م بزنه بیرون و انگار یکی داشت میکشیدش بیرون البته یه چیزایی در مورد این خونده بودم و گذاشتم بکشه بیرون ولی انگار نتونست و بعد بدنم لرزش خیلی شدیدی گرفت و دوباره اون صدای گوشخراش حسابی بلند شد اما حس میکردم که تو رختخواب هستم و اون حسی که انگار از تونلی رد میشدم در کار نبود و این حس بعد از اینکه داشت تموم میشد باز دوباره شروع میشد و یه پنج شیش باری پشت سرهم اومد
از این حس خیلی ترسیدم چون فکنم با فلج خواب یا همون بختک خیلی فرق داشت چون اولین باری که تو عمرم بختک گرفتم همین چند هفته پیش بود و تو بختک اصلا اون صدای گوشخراش نبود و فقط لرزش بدنم که خیلی کمتر از این حس بود، بود و اونموقع همینکه چشامو باز میکردم چیزای ترسناک میدیدم برای مثال قاب عکس جلومو شبیه یه صورت ترسناک میدیدم،
بهرحال بازم موقع این حس و صدای گوشخراش نمیدونستم چیکار کنم تا برون فکنی کنم
و معمولا وقتی یه برون فکنی رو نصفه کاره ول میکنم این حس ها بعدش خودشون میان سراغم
واسه همین الانا اول شب سعی نمیکنم برون فکنی کنم چون میترسم این حس های عجیب و غریب تا صبح نزارن بخوابم

 

 

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
1 دیدگاه
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
رفتن به نوار ابزار