قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
زیارت قبر
اگر روح هنگام مرگ از بدن جدا می شود چرا زیارت قبور آنها اهمیت دارد؟ (بررسی از دیدگاه اسلامی)
ژانویه 6, 2021
انواع روح
روح بخاری چیست؟ تعریف روح بخاری در بین فلاسفه اسلامی
ژانویه 6, 2021

تجربه ماورا – تجارب ماورایی (نوشته مژگان قنبری)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – تجارب ماورایی (نوشته مژگان قنبری)

تجربه ماورایی اول:

با سلام سال ۶۹ بود و من دانشجوی مقیم در خوابگاه ساعت از نیمه شب گذشته بود و تقریبا اکثر اتاق ها خواب بودن اتاق ما بچه درسخون بودن و همگی داشتیم مطالعه می کردیم .من خسته شدم و خواستم برم مسواک بزنم و بخوابم . در حالی که داشتم به اون موضوع درسی فکر میکردم رفته تو سرویس بهداشتی که ۸ تا روشویی روبروی هم در دو ردیف بود طوری که در اینه همدیگرو میتونستیم ببینیم .
علاوه بر اون سیستم شوتینگ زباله و نون خشک هم در ضلع مقابل روشویی ها بود . همینطور که خمیر دندان زدم و خواستم مسواک بزنم حس سنگینی بودن فردی رو در سرویس حس کردم و حس کردم تنها نیستم برگشتم کسی رو ندیدم .مشغول شدم و در اینه خودمو نگاه می کردم دوباره حس کردم کسی پشتمه برگشتم
دیدم یه موجود عجیب سرخ رنگ با موی وز کرده نارنجی و با یک چشم درشت و دندان های بلند واخمو به من خیره شده سریع به پاهایش نگاه کردم دیدم دو تا سم داره همون موقع فهمیدم که یه جن هست سریع با صدای خفه گفتم بسم ال… دیدم اون موجود پرید توی شوتینگ طوری که تا چند دقیقه صدای خش خش عبورش رو از میان زباله ها و نون خشک می توانستم بشنوم ….

تجربه ماورایی دوم:

سال ۹۱ خواهر زاده جوونمو در المان از دست دادم .اون دختر فقط خواهر زاده من نبود عشق من دوست من خواهر من بود چون اختلاف سنی کمی داشتیم و از بچگی کنار هم بزرگ شدیم .اکثر شبا پیش هم بودیم و تا صبح با هم حرف میزدیم .بعد از این اتفاق من چندین ماه افسرده شدم و حال بدی داشتم شایدبیشتر به خاطر اینکه این اتفاق به علت خود کشی اون بود .
در هر حال یه شب که تاق باز خوابیده بودم حس کردم صورت کسی نزدیک صورتم هست طوری که بازدمش به صورتم خورد و باعث شد چشممو باز کنم این در حالی بود که همسرم کنار من خوابیده بود و داشت خر خر میکرد.
چشممو که باز کردم صورت خواهر زادمو دیدم که چسبیده به صورتم با باز کردن چشمام مطمین شد که بیدار شدم صورتشو کشید عقب و کنار تخت کنارم نشست من که حیرت کرده بودم گفتم …تو اینجایی مگه نمردی ؟ گفت نه من زنده ام
گفتم تو که مردی حال من خیلی خرابه اخم کرد گفت اخییی
می خوای تو رو با خودم ببرم ؟من همون موقع میدونستم دارم با روح یه مرده صحبت میکنم ترسیدم که بردن اون یعنی مردن من
سریع گفتم نه نه مرسی گفت خوب می خوای من بیام پیشت؟ گفتم اره تو بیای بهتره گفت باشه پس از این به بعد من میام اینو گفت و رفت .
من گیج و منگ موندم که این چی بود من دیدم
همون موقع صدای اذان صبح موبایل همسرمو شنیدم در حالی که به تندی نفس میکشیدم و تمام صورتم عرق سرد بود…

 

 

+2
سینا تقی نژاد (مسئول روابط عمومی)
سینا تقی نژاد (مسئول روابط عمومی)
مسئول روابط عمومی و پاسخگویی به نظرات.
اشتراک
اطلاع از
3 Comments
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
ala77
عضو
9 روز قبل

سلام واقعا چرا انقدر این مسائل در خوابگاه زیاد هست .بنده خودم بعد از ۱۴سال هنوز از یادآوری بعضی ازخاطرات تپش قلب میگیرم .

0
رفتن به نوار ابزار