قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

تجربه ماورایی – وقتی پای جنها به زندگیم باز شد(قسمت آخر) – (نوشته محمد.و)

خواب بدون رویا
راه حل مشکلاتی که پس از خوابیدن به ذهن می رسند
می 6, 2020
گیاه خواری اسلام
مزمت گیاهخواری در اسلام و اثبات این موضوع توسط علم | باور غلط رژیم غذایی گیاهخواری برای پیشرفت ماورایی
می 7, 2020

تجربه ماورایی – وقتی پای جنها به زندگیم باز شد(قسمت آخر) – (نوشته محمد.و)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورایی – وقتی پای جنها به زندگیم باز شد(قسمت آخر) – (نوشته محمد.و)

سلام به دوستان

(قسمت قبل)

ابتدا در مورد یکی از مطالب ارسالیم یعنی جن در دوران مدرسه عرض کنم قسمت پایانی آنرا بدلایلی نمیتوانم شرح دهم فقط مختصرا بگم اون دوست من مدیوم بود یعنی در خانواده و خاندانشون زیاد مدیوم وجود داشته ولی خودش هیچ اطلاعی از این خصیصه نداشت و حتی نمیدونست مدیوم یعنی چی.
نهایتا به کمک شخصی با اون موجود تماس برقرار شد و دیگه مزاحمتی از سوی اون ایجاد نشد دوستمم تونست تا حدودی در مورد این ویژگی آگاهی پیدا کنه و کمی کنترلش کنه.

بریم سراغ ادامه ماجرا:
یکی از مسائلی که برام خیلی بغرنج بود این بود که کارام اصلا جور در نمیومد.حتی این موضوع برای بقیه افراد خونواده ام هم کم و بیش پیش میومد.تصور کنید دستیه خودرو رو کشیده باشید و بخواین با این وضعیت حرکت کنید هرچی پدال گازو فشار میدین فقط انرژی و سوخت هدر میره و به موتور فشار میاد و تکون نمیخوره این مثال وضعیت رو روشنتر میکنه.برای منم پرتاب سنگ یا دیدن موجودی دیگه یا این چیزا اصلا به اندازه گره های کور زندگیم ناراحت کننده نبود.این موضوع که ما آدما تو زندگیمون تحت تاثیرات چنین موجوداتی که بیشترشون شیطانی هستن گرفتار مشکلات میشیم خیلی خیلی مهمتر و ترسناکتره تا اینکه مثلا یه جنی یهو بپره جلومون پخ کنه.
ما با رعایت نکردن یسری چارچوبهای الهی و حتی ذهنی و افکار منفی باعث نفوذ این ها به زندگیمون و مسائل دیگه میشیم.تعقیب افراد مشکوک همچنان ادامه داشت و بیشترم شده بود.و من هرچی به این مورد واکنش نشون میدادم بیشتر میشد ولی اگه بهشون بی توجه میشدم کم میشد.این چیزا اصلا توهم یا تلقین و حساسیت زیادی من نبود واقعا وجود داشت.من خونه ای خریدم که مجبور شدم برای مسائل مالی بفروشمش جالب این بود که فروش نمیرفت حتی نصف قیمت ! موقعیتشم خوب بود پرت نبود که مساله رو معمولی فرض کنیم.من برای فروشش اونو آگهی کرده بودم و وسایلی توش نبود مجبور بودم روزی چند ساعت اونجا باشم که مشتری زنگ میزد واسه بازدیدش بیاد.
بارها صدای زنگ آیفون پایین و صدای در زدن خود واحد میومد ولی کسی نبود.من همچنان میگفتم کسی داره سر به سرم میذاره ولی آدم باید خیلی بیکار باشه که انقدر دنبال اذیت کردن باشه با عقل جور در نمیومد.خلاصه مشکل رو مشکل بود که داشت خوردم میکرد و خیلی کلافه و عصبی بودم.شبها به دفعات فلج خواب میشدم و هر بار شدتش بیشتر میشد.تا جایی که به زور صدایی در میاوردم تا بقیه متوجه بشن بیان تکونم بدن.اوایل خودم ذهنا سرمو به شدت تکون میدادم و بیدار میشدم ولی بعد مدتی دیگه کارساز نبود و باید کسی بهم دست میزد یا صدام میکرد تا رفع بشه.بعد مدتی بازم شدیدتر شد تا جاییکه دیگه با تکون دادنهای عادی رفع نمیشد و منو باید شدیدتر و بیشتر تکون میدادن و تا زمانیکه چشمامو باز نمیکردم کمی حرف نمیزدم.اگه اطرافیان ولم میکردن دوباره سریعا میرفتم تو اون حالت.مورد عجیب دیگه این بود که بارها پشت فرمون افراد آشنا و حتی همسایه ها و فامیل رو تو مسیرم میدیدم که اونام حین رد شدن من همزمان به من نگاه میکردن.
اکثر شبا بوی خاصی که تو قسمتای قبل گفتم تو خونه میپیچید و فضای خونه سنگین میشد.یه خودرو تغریبا صفر خریده بودم.یبار سرعتم کمی زیاد بود تو اتوبان میخواستم خروجی رو برم خروجیشم پیچ تندی داشت من ترمز کردم دیدم پدال ترمز قفل کرده و تکون نخورد دو سه بار اینکارو کردم سریع دستی رو کشیدم آروم پیچو دور زدم و دیدم بهترین تصمیم اینه که ماشین بگیره به گارد ریل سمت چپم و من کم کم فرمونو بچرخونم چون اگه میخواستم کمی بیشتر بچرخونم مطمئنا چپ میکردم خلاصه حدودا ده متری کناره ماشین گرفت به گارد ریل و بدنه زخمی شد.یه بار تو مسیر یهو خوابم گرفت حدود پنج ثانیه اونم شب تو اتوبان آزادگان که اتوبان مرگه.تا اینکه یه شب حس کردم کسی داره تکونم میده بیدار شدم فکر کنم بین خوابو بیداری بودم.یه دست رو دیدم که بعد از تکون دادنم بالای سرم آروم آروم رفت تا از سقف رد شد فقط یه دست بود.اصلا حس ترس نداشتم ولی.بعدش صدای پچ پچ چندنفرو شنیدم که یکیشون زن بود و با یه صدای مردونه دیگه در گوشم حرفایی زدن خودشونو نمیدیدم.این مطلب رو قبلا تو یکی از تجاربم شرح دادم ولی نمیشه دوباره توضیحش بدم خلاصش اینکه ذکری گفتن که من شبها با گفتم فقط سی ثانیه ذکر از جسمم جدا میشدم و وارد یه عالم دیگه میشدم.تغریبا ده بیست تجربه با این ذکر داشتم تا اینکه متوجه شدم این تجربه ها با تمام روشنی و حالت واقعیش یه چیزی کم داره و مثل تجارب قبلیم نیست.اینو درونا حس کردم و بهشون شک کردم همینکه شک کردم دیگه نتونستم بعدش برونفکنی با اون ذکر داشته باشم.همچنان معتقدم اون تجربه ها انگار حقیقی نبود یه حس مصنوعی بودن داشت.و من شدیدا معتقد بودم این تجارب از سمت نیروهای منفیه و میتونه کم کم منو به مرز نابودی روح بکشونه.بعد از اینکه این تجارب قطع شد.متوجه شدم دیگه مثل قبل نمیتونم با تمرینات معمولیم برونفکنی کنم.هر بار که به مرز جدایی میرسیدم تو ناحیه اطراف کلیه هام روحم گیر میکرد و بیرون نمیومد.پاهام تا کلیه ها و از بالای کلیه ها تا فرق سرم بیرون بود ولی این نقطه چسبیده بود و روحا حالت( /\ ) میشدم وقتی به زور میخواستم از ناحیه کلیه هامم جدا شم درد بسیار وحشتناکی کلیه هامو میگرفت هرچی بیشتر تلاش میکردم دردش بدتر میشد و همیشه حس میکردم موجودی حواسش هست بهم که وقتی میخوام برونفکنی کنم با این روش نمیذاره.البته یسری دیگه موارد بود که دیگه عنوان نکردم مثل گربه ای که سیاه بود و همراه اون گربه قبلیه پیداش میشد همیشه ام اذیتش میکرد.یه روز تو پارکینگ دیدمش که حالت حمله گرفته بود وقتی از نزدیکش رد شدم یهو با صدای وحشتناک پرید سمت صورتم من نا خوداگاه دستمو سمت صورتم گرفتم و ضربه ای زدم که پرت شد.چند لحظه از ترس تو شک بودم اونم سریع فرار کرد جثش درشتتر از گربه های معمولیم بود یه چند ماهی بود بعد دیگه ندیدمش.
من میخوام این تجربرو یه مرور کنید ببینید توش یه مورد خوب میبینید جز بدبیاری غم افسردگیو این چیزا توش نیست.چیزی که برام کمی مایوس کنندس اینه که میبینم خیلیا مشتاق تجارب یا مطالب مربوط به جن هستن تو نوشته ای که کلمه جن باشه فقط کافیه یه نگاه به تعداد کامنتا کرد.ولی مسائل بهتر و مهمترو بارها دیدم استقبال زیادی نشده نمیدونم شاید من بعد از گذشت این سالها سلیقم تغییر کرده.ولی مطمئنم جوونترها خیلی دنبال این مسائلن.من هشدارهای مکرر دیگرو اصلا نادیده میگیرم ولی با این تجاربم میگم وقتتونو تو این وادی برای شناخت جن تلف نکنین اونو برای شناخت بیشتر خودتون بکار ببرین.از طرفی جن یا بهتره بگم جنهای شیطانی و موذی کسیو نمیکشن یا با قیافه وحشتناک و سم خر خودشونو به نمایش نمیذارن کار اونا به بیراهه و فلاکت کشوندنه.با علاقه نشون دادن به این موجودات به حریم و درونتون دعوتشون میکنین که بدبختتون میکنن.ممنون از توجهتون

 

 

سینا تقی نژاد (مسئول روابط عمومی)
سینا تقی نژاد (مسئول روابط عمومی)
مسئول روابط عمومی و پاسخگویی به نظرات.
اشتراک
اطلاع از
14 Comments
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
M.v
عضو
2 سال قبل

سلام جناب تقی نژاد ممنون از مطالبتون.تجارب برونفکنی من اکثرا به گونه ای بوده که در یک لحظه خود را بیرون از بدن و بیشتر در ابعاد دیگه میافتم.اینکه از ابتدای خروج کاملا آگاه باشم کمتر رخ میدهد در مواردی هم که اینگونه بود وارد محیط حد واسط شده ام.ولی رد اوایل مثل دو سه بار اولی که این پدیده رو تجربه کردم کاملا آگاه بودم و ارتعاشات و صداهای خروج ایجاد میشد.بنظر من یه رابطه ای بین نوع تجارب برونفکنی که در فرد تثبیت شده با تجربه های نخستین وجود داره که خیلی باید تجارب اولیه رو مهم دونست… بیشتر »

هانی
مهمان
هانی
2 سال قبل

اگه بخوایم از جنهای مسلمان کمک بگیریم چی؟ چه طوری میشه تشخیص داد شیطانه یا مسلمان؟

برنا
مهمان
برنا
2 سال قبل

اومده بودم پیام بدم زلزله اومد یادم رفت…

M.v
عضو
2 سال قبل

سلام
ممنونم از توضیحاتتون جناب تقی نژاد.نمیدونم بقیه دوستان از زلزله چقدر وحشت دارن ولی من خودم خیلی میترسم وقتی زلزله میاد احساس میکنم چقدر ضعیف و ناتوانم.فقط از خداوند بزرگ میخوام به حال ما رحم کنه.مطمئنم تا به الان هم خیلی خیلی بهمون رحم کرده.ولی خدای نکرده اگه مصیبت بزرگی پیش بیاد برامون خیلی گرون تموم میشه.فقط از خودش میخوام هوامونو داشته باشه

پارمیس
مهمان
پارمیس
2 سال قبل

ممنون از تجربیات و گفته های درست و خیرخواهانه تون…. کاملا موافقم وقتی چنین موجوداتی ب هرطریقی ب زندگی ما وارد بشن ما شاهد درد و رنج و بدبیاری خواهیم بود و اون قسمت هیجان انگیزش کمرنگ و ناچیزه و ارزش از دست دادن لحظات گرانبهای عمر آدمی رو نداره… منم ناخواسته و نفهمیده درگیر چنین عواقبی شدم … برای حدود یکی دوسال شبهایی خاص در هفته کابوس میدیدم … میتونستم وقایع و ملاقات های ناگهانی با آشنایان رو پیش بینی کنم و در خوابهام تصاویری گنگ و شبح وار و البته هشداردهنده از آدمای غریبه ای ک در واقعیت… بیشتر »

M.v
عضو
2 سال قبل
Reply to  پارمیس

سلام پارمیس گرامی
ممنونم که مطلب رو کاملا درک کردید و توصیه های ارزشمندی فرمودین

پویا
مهمان
پویا
2 سال قبل

سلام ببخشید بدون مقدمه حدود چند سالی میشه که یسری موجود غیر ارگانیک تو زندگیم هستن که خیلی اذیتم میکنند خیلی تحت فشار هستم کسی می تونه کمکی بهم بکنه ؟

حیدر
مهمان
حیدر
2 سال قبل
Reply to  پویا

بله خدا میتونه کوورترین گره های زندگی بنده هاشو باز کنه
به خدا مراجعه کنید حتما مشکلتون حل میشه

M.v
عضو
2 سال قبل
Reply to  پویا

سلام پویا جان
اول از همه باید بفهمی اون موجود دقیقا چه ماهیتی داره.دوم اینکه اگه دنبال ارتباط گرفتنه باهاش ارتباط بگیری و ببینی چی میخواد.گاهی خانه جدید که نقل مکان میکنیم مورد داره.گاهی حالت مدیومی بالای یکی از افراد خانواده باعثش میشه.گاهی هم ممکنه طلسم و جادو اونارو جذب کنه.حتی چشم زخم

رفتن به نوار ابزار