

سلام من چهار سال پیش خونریزی مغزی کردم در ای سی یو بیمارستان ، ناگهان احساس کردم نیرویی منو بخواب برد یا خلسه یا چیزی مثل سبک شدن که بیننده بودم اما خودم را نمی دیدم احساس می کردم مثل یک قاصدک یا حباب معلق و سبک هستم بعد فهمیدم بالای تختم نیستم بلکه ته سالن بالای سر پرستاران اون شیفت هستم اول فکر کردم حرف میزنند بعد متوجه شدم صداهایی که متوجه میشم افکار آنهاست . اول ترسیده بودم که اینجا چه می کنم که ناگهان یک صدای بسیار ملایم مردانه که قبلا در منزل هم منرا با کشیدن استینم برای نماز شب بیدار کرده بود و صدایش را شناختم از پشت شانه سمت راستم گفت سمت راست را نگاه کن . وقتی نگاه کردم ارواحی نورانی را دیدم که زانو زده بودند و دست به دعا بالا برده بودند داشتم فکر میکردم اینها کی هستند که همان صدا گفت اینها ۱۱۳ نفرند و من ناگهان حس کردم افتادم و چشم باز کردم و به پرستارها که گفتم به چه فکر میکردند یکی گریه افتاد و دیگری هیجانزده سد و گفت عالم معنا رو سیر کردی .
دفعه بعد در ای سی یو بیمارستان بعدی کرونا هم گرفته بودم که روح پدرم را دیدم در یک مکان نورانی مه آلود با ساختمانهای نورانی و خدم و حشم زیاد ،یکی اونا برایم طبقی پر از زولبیا آورد که خیلی خوشرنگ بودن اومدم بردارم یک دختربچه بسیار بسیار شاد ، لی لی کنان آمد و طبق را برد به پدرم گفتم من دلم تو اینا بود گفت ناراحت نشو بعدا دوباره برات میارم و چشم باز کردم و روی مانیتور دیدم شهادت حضرت رقیه ست و اون دختر شاد ایشان بودن .
بعد از عمل در خانه تنها ماندم پدر و مادر مرحومم با چهره بسیار غمگین آمدند و من گفتم اینا چطور همو پیدا کردن و نور مادرم سفید و پدرم کرم رنگ بود من از چشمان شأن می فهمیدم چی میگن مادرم گفت دخترم درد داره و پدرم گفت رنگ برخی نداره ناگهان چشم باز کردم و سرم دوباره خونریزی کرد .در بیمارستان هر بیماری دیدم مسایل ماورایی داشت . شبها روی سقف ساختمان روبرویی پنجره ام چند نفر را می دیدم که بمن خیره میشدند اما خواهرم میگفت کسی آنجا نیست کلیه هام رو از دست دادم در دوران دیالیز خوابهای صادقه می دیدم خواب شهدا بیشتر . یک بار کنار تختم دیدم اکلیل های طلایی روی سمت راستم ریخته میشه حس کردم موجودی کنارم آمده اما من فقط همین نشانه اش را می بینم پارسال که پیوند کردم کنار تختم دوباره سمت راستم اکیل طلایی ریخته میشد