

حدود ساعت دوازده و نیم شب بود صدای تلاوت آیات جوشن کبیر از مسجد به گوش می رسید زمان طولانی از آخرین باری ک به مسجد رفته بودم می گذشت تصمیم گرفتم در این شب مبارک روحم را از هر گونه بدی پاک سازی کنم و از فضای معنوی شکل گرفته در مسجد استفاده کنم بعد از گرفتن وضو به سمت مسجد روانه شدم حس عجیبی داشتم صدایی در ذهنم بود ک مرا تحریک میکرد ک زود تر بر مجسد وارد شوم در را گشودم افردا زیادی حضور نداشتنتد شاید حدود ۲۵ الی ۳۰ نفر بودیم ولی میتوانستم با روحم معنویت را لمس کنم در صف نشستم و همراه با بقیه ب خواندن دعا پرداختم بعد از تمام شدن دعا قرآن را در مقبلم قرار دادم آیات قرآنی تلاوت میشد و احساسات در درون من موج میزدنند چراغ های روشن کمی ب چشم میخورد و این باعث معنوی تر شدن فضا میشد چشمانم را بسته بودم و قرآن را در دست داشتم ب آیات قرآنی گوش سپرده بودم در تلاش بودم تا نا آرمی درونم را خاموش کنم ناگهان حسی عجیب ب من دست داد هیچ صدایی ب گوشم نمیرسید ب جز صدای کسی ک قرآن را تلاوت میکرد چشمانم بسته بود ولی میتوانستم ببینم مسجد را میدیدم ولی مانند همیشه نبود بسیار نورانی تر از همیشه بود احساس میکردم روحم میخواهد جسمم را بشکافد و بیرون برود با اوج گرفتن صدای قرآن فضا نورانی تر میشد ارتشعات مثبت را میتوانستم درک کنم انگار در رویا بودم بسیار دلپذیر بود وهمچنین در کنار دلپذیر بودن دردناک بود من نمیتوانستم آن همه معنویت را تحمل کنم ناگهان چراغ های مسجد روشن شدند ب خودم آمدم و دیدم اشک هایم از چشمان سرازیرند دیگر نمیتوانستم در آنجا بمانم به آرامی از مسجد خارج شدم و در گوشه ای نشستم از خود بی خود شده بودم اولین باری نبود ک این اتفاق می افتاد ولی این بار بسیار دلپذیر تر از دفعات قبل بود من از این حس راضی بودم ولی از خود شاکی بودم ک چرا با وجود این ک میدانم برای رسیدن ب معنویت و دنیای ماورا باید از گناه دور بود باز هم تن ب آنها میدادم. اصلی مهم برای موفقیت و درک نیرو های درون دوری از هر گونه گناه و اعتقاد داشتن ب خدا و انجام تمرینانت مکرر منظم و صحیح میباشد.
باتشکر.