

برای بسیاری از جوانان یک سناریوی تکراری در زندگی وجود دارد. فرض کنیم خانمی با دو پسر یکی آقای خوب که آن خانم را دوست دارد و به او توجه می کند و حاضر است زندگی اش را به زیر پای او بریزد و دیگری آقای بد که به شدت از آن خانم فراری است و او را طرد می کند.
آن خانم برعکس همه اینها عاشق آقای بد است با اینکه می داند هیچ گاه به او نمی رسد. هیچ حسی هم به آقای خوب ندارد و حتی او را کنه می داند و دوست دارد از دستش خلاص شود.
برعکس حالا بالا هم وجود دارد یعنی مردی عاشق زنی شود که به او توجه نمی کند.
اما دلایل روانشناسی پشت این قضیه چیست؟ چرا معمولا افراد (خصوصا اشخاص بی تجربه) عاشق کسانی می شوند که به آنها توجه نمی کنند و حتی طردشان می کنند؟
طبق تحقیقات هلن فیشر و همکاران او، طرد شدگی عشقی باعث تحریک نقاطی از مغز می شود که مربوط به انگیزه، پاداش و اعتیاد است. او مغز ۱۵ داوطلب که دچار طرد شدگی عشقی شده بودند ولی هنوز فرد مورد نظر را دوست داشتند را توسط دستگاه MRI بررسی کرد. پس از آنکه آنها عکس معشوق خود را مشاهده کردند مشغول حل یک مسئله ریاضی شدند تا حواسشان از عکس پرت شود. سپس عکس فردی به آنها نشان داده شد که هیچ علاقه ای به او نداشتند.
نتیجه این شد که وقتی آنها به عکس فردی که آنها را از لحاظ عشقی طرد کرده بود نگاه کردند مغزشان در بخش های مربوط به پاداش، انگیزه، درد فیزیکی، اعتیاد و پریشانی بیشتر از زمانی که به عکس فرد خنثی نگاه می کردند تحریک شده بود.
بر اساس این تحقیق چندین نتیجه گیری می توان گرفت:
– مغز برخی افراد به درد عاطفی معتاد است و با اینکه ظاهرا آن را دوست ندارد ولی این حالت خودآزارانه برای او لذت بخش است. بنابراین به کسانی دل می بندد که می داند هیچ گاه به آنها نمی رسد.
– دلیل دیگر به یک مسئله تکاملی برمی گردد. وقتی کسی ما را طرد می کند ارزش آن بالاتر می رود و می دانیم نمی توانیم آن را با وضعیت فعلی خود به دست آوریم بنابراین برای ما خیلی گران است. از لحاظ تکاملی ازدواج با فردی که بیشترین ارزش را دارد برای ما مطلوب است.
– دلیل حس اعتیاد به فردی که ما را نمی خواهد با فردی که ما را ترک کرده تفاوت دارد. حالت دومی به خاطر اعتیاد به زمانهایی بوده که اوقات خوشی را با شریک خود داشته ایم ولی وقتی با فردی که ما را طرد کرده هیچ خاطره مشترکی نداریم پس به چه معتادیم؟ در واقع ما به افکار مسلسل وار و تکرار شونده ای که در مورد آن شخص داشته ایم معتاد شده ایم و برای کسانی که در حالت عادی هم از وسواس تکرار افکار رنج می برند این وضعیت می تواند به وخامت بیانجامد.
– دلیل دیگر جذب ما به افرادی که علاقه ای به ما ندارند می تواند ریشه در رفتار والدین داشته باشد. اگر از کودکی یکی از والدین ما را طرد کرده باشند و توجهی به ما نکنند ما هم خود به خود دنبال تکرار همین سناریو هستیم و جذب فردی می شویم که ما را از خود دور کند. در واقع حسی که ایجاد می شود یک حس آشنا است چون آن را قبلا در خانواده تجربه کرده ایم. بنابراین مغز آن را نرمال می داند در حالی که می دانیم چنین چیزی سالم و نرمال نیست.
– دلیل دیگر اعتماد به نفس کم خودمان است. بنا به دلایلی خودمان را بی ارزش تلقی می کنیم و تصور می کنیم اگر کسی ما را دوست داشته باشد حتما خودش مشکل دارد. به قول معروف گفته می شود: “اصلا کسی که من را دوست داشته باشد من او را نمی خواهم چون حتما عیب و ایرادی دارد”. بنابراین افرادی که به ما علاقه مند هستند را رد می کنیم. همین حالت ممکن است در فردی که ما را طرد می کند هم دیده شود و تعجب کند که چرا شیفته او هستیم و نکند عقلمان پاره سنگ برداشته که جذب او شده ایم.
– فرضیه آخر برمی گردد به فرضیه “پایان متفاوت”. یعنی اگر مثلا فردی از طرف والدین خود طرد شدگی را احساس کند می خواهد همان شرایط را با فرد دیگری تجربه کند ولی این بار پایان بهتری را رقم بزند در حالی که معمولا شکست می خورد. به قول یک ضرب المثل معروف نمی توان کاری را بارها و بارها به همان شیوه انجام داد و نتیجه متفاوتی انتظار داشت.
سلام واقعا همه حرفهای ک گفتین درست الا من فهمیدم چرا این سه سال نمی تونم این عشقمو فراموش کنم با اینکه خوب می دونم چقد هوس باز ودرغگو…واسه اینکه بابام خیلی بداخلاق بود واصلا بم توجه نمی کرد ده سال ک تقریبا فوت کرده واصلانم از مرگش ناراحت نشدم برعکس.
خدا رحمتش کند…