قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
داستان ماورایی
داستان ماورایی باغ پدربزرگ – قسمت آخر (نوشته محمد)
نوامبر 28, 2018
روزه آب
اثرات ماورایی روزه گرفتن
نوامبر 28, 2018

تجربه ماورا – برونفکنی عجیب و غریب (نوشته محمد)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – برونفکنی عجیب و غریب (نوشته محمد)

درود.
واقعا نمیدونم از کجا باید شروع کنم . بعضی شبا یه حالتی برام پیش میاد که نمیدونم چطور توصیفش کنم . به شدت خواب آلود میشم و هربار که چشام رو هم میره کابوس میبینم یا صدای ماورایی میشنوم و اینا در حالی که اکثر اوقات که برای رویای شفاف و برونفکنی تمرین میکنم نتیجه ای نمیگیرم . تا الان سه چهار بار این حالت برام اتفاق افتاده که این آخری شدید تر بود .
صبح اون روز اتاقمو رنگ کرده بودم و شب مجبور بودم تو اتاق پدرم بخوابم چون به بوی رنگ حساسیت داشتم . شب وقتی خواب بودم یهو انگار بیدار شدم اما چشام بسته بود . دقیقا مطمئن نیستم شایدم بیدار شدم و دوباره میخواستم بخوابم . اما یه چیزی فرق میکرد . یه صدا های هیس هیس مانندی می شنیدم که مطمئن بودم مال تلویزیون نبود . اصلا اون صدا ها رو فقط تو فیلمای ترسناک شنیده بودم و عجیب بودن . یعد یهو بدنم شروع به تکون خوردن کرد . انگار که چیزی از روی شکمم رد می شد و منو تکون می داد . این کار اونقد طول کشید که بیدار شدم .
اون خوابم میومد توجه نکردم و بعد از مدتی دوباره خوابیدم . ایندفه هم که بیدار شدم بازم چشام بسته بود اما انگار می دیدم !!
خواستم رویای شفاف ببینم اما اصلا نمی شد . یعنی انگار بدنم می خواست کار دیگه ای بکنه . یه دفه احساس کردم که یه چیزی داری از صورتم میزنه بیرون . انگار که روحم میخواد از بدنم خارج شه . منم مقاومت نکردم و یه دفه حس کردم بالا رفتم . چشام بسته بود و چیزی نمی دیدم اما مطمئن بودم که دارم به سقف نزدیک میشم و ارتفاعم زیاد میشه . از ترس یا هیجان نتونستم چشامو باز کنم. تا اینکه حس کردم دوباره دارم پایین میرم . وقتی چشامو باز کردم سر جام بودم . سعی کردم دست پدرم رو بگیرم اما نمی تونستم . انگار دستم نمی تونست چیزی رو لمس کنه !!!
حتی یادمه صداش زدم در حالی که دهنم بسته بود ! بعد دوباره این اتفاق تکرار شد ولی اینبار دستشو گرفتم و صداشم زدم . دقیق یادم نیست ولی شک ندارم رویا نبود . چون قطعا متوجه می شدم . این تجربه فرق داشت . تنها نکته ی عجیب این بود که من اصلا رو چاکراهام تمرین نداشتم . یعنی من دو ماه پیش روی چاکرا های اول و دوم اونم خیلی کم تمرین کرده بودم فقط همین . به هر حال خیلی عجیب بود و امیدوارم بازم از این تجربه ها نصیبم بشه . چون بیخود ترسیدم و کاش چشامو باز نمیکردم.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - کارمای روابط ناسالم (نوشته محمد.و)

 

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
رفتن به نوار ابزار