

سلام
الان که متن مینویسم ۴۰ سالمه تا ۵ تا ۷ سال پیش نمی دونستم اسم اتفاقی که برام میوفته چیه بخام خلاصه بگم کار ااز جایی شروع شد که بعضی از اتفاقها به نظرم تکراری میامد تا اینکه بعد چند تا اتفاق پیاپی تصمیم گرفتم خابمو به خاطر بسپارم تا روزی که عینن اتفاق بیفته اینجوری خودمم به باور کامل رسیدم تا زمانی که به دوستانم هم گفتم که در اینده فلان اتفاق میوفده که با توجه به حال وهوای اون موقع بسیار دور از ذهن بود ولی ۱۰۰ در صد اتفاقدمیفتاد الان هم به همسرم ۳ سال پیش گفتم فلان اتفاق میفده دوسال پیش بسیار دور از ذهن بود همسرم قانع نشد ولی امروز نصف شرایط اتفاق افتاده و من ۱۰۰ متمعنم بقیه هم اتفاق میافتد…سه سال قبل به همسرم گفتم من وپسرم که حدود ۱۰ ساله شده تو یک پاساژ بایکی از دوستانم که اونم با بچه شه بعد ۲۰ سال همو میبینیم وشما در زندگی ما حضور نداری الان همسرم خونه پدرشه در استانه طلاقیم پسرم ۷ سالشه .یکی از دوستان هم دوره ای قدیم م رو دیدم از شخص مورد نظر که تو پاساژ می بینمش صحبت کردیم واونم تایید کرد که دوس مشترکمون بچه داره ومن می دونستم بچه داره ودختره در صورتی که تا الان هیچ خبری از شخص مورد نظر ندارم..من حدود ۵ سال پیش خاب رو دیدم اوایل به دنیا امدن پسرم دوسال بعد برای همسرم تعریف کردم زمانی بود که هیچ کدوم از ما به فکرش جدایی نرسیده بود .قبلا هم گفتم معمولا اصلا به حال وهوای اون زمان نمی خوره خابم ولی با جرات میگم اتفاق می افته….مشخصه خابی که میفهمم بعدا اتفاق می افته اینه اول که مثل نگاه کردن به یک عکسه واینکه دنباله دار نیست فقط وفقط یک تصویره ودوم اینکه تصویرو که می بی نی تمامن احساسش رو هم درک میکنی منظور احساست از اینکه اونجایی و حال وهوای محیط..وسوم به واقعیت ۱۰۰ در صد نزدیکه اتفاق فانتزی وغیر طبیعی نیست….وهر خابی که این سه فاکتور رو داشته باشه من میدونم اتفاق میوفته
خاب دیدم دور میدون ازادیم تو ماشین خبر فوت دریافت میکنم اتفاق افتاد ……دیدم با موتور پشت پارک ستارخانم اتفاق افتاد…..دیدم شخصی تو مقازمون کار میکنه اتفاق افتاد…ووووووو. پایان……بخش دوم.شروع…………..
ال انم احساس میکنم یک نیروی بر تر محافظمه ….روز هایی که از خاب بیدار میشم سر شار از انرژی مثبتم میتونم حضورشو احساس کنم ..پری شب ساعت ۳ از خاب پریدم یعنی بصورت عکس از فاصله ۱۰ سانتی دیدم یک چیز افتاد تا اومدم بفهمم چی دیدم از خاب پریدم بی اختیار پاکت سیگارمو برداشتم دیدم خالیه ساعت ۳ با انرژی فراوان یک کیلومتر پیاده رفتم دم دکه تو ستارخان سیگار گرفتم واخرین ریال کارتم خرج شد زی پام یه اسکناس خارجی بود خم شدم برش دارم دقیقا همون تصویر گنگ واضح شد و متوجه شدم اون خاب غیر واضح چی بود واین اولین تجربه من از ارتباط با نیرو مافوق بود این حس ونیروی عجیب که ازش صحبت کردم در بخش دوم تازه یک هفته است که دارم باهش اشنا میشم وارتباط میگیرم می خاستم بدونم به رویا بینیم ربط داره یا خیرو اینکه چرا میگم یه نیروی برتره چون همون طور که گفتم اگه روزم با انرژی سر شار طوری که تو این چهل سال سه باره تا الان احساسش کردم شروع بشه هر چی تو ذهنمه ب هم میده باور شاید نکنین ته فکرم سیگار الکترونیک بود ۴ بعد اظهر پیداش کردم توکمال نا باوری چون روز قبلش گفتم چه خوبه یکی بگیرم فرداش داد….روزهایی که احساس میکنم کنارمه روزهایی که بی دلیل انرژی فوق طبیعی دارم. همه چی برام به طرز چشم گیری جور در میاد.
درود
شما توانایی زیادی توی دیدن رویاهای صادقه دارید. توصیه میشه اگه درمورد وقایع تلخ خوابی رو دیدید و حس کردید ممکنه اتفاق بیفته سعی کنید اون رو با دعا کردن و صدقه دادن تغییر بدید (اگه جزو سرنوشت حتمی نباشه تغییر می کنه).
سلام خدمت ادمین گرامی و دوستان دیگه من چند سال پیش درین سایت فعال بودم و از تجارب بقیه استفاده میکردم خوشحالم بعد از مدتی وقفه دو مرتبه سایت پویایی خودش رو شروع کرده
درود به شما محمد.و
خوشحالم که برگشتید