قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
جادوی سیاه هاله
آیا جادوی سیاه می تواند اطرافیان ما را دچار مشکل کند؟
شهریور ۱۳, ۱۴۰۰
حس روشن بودن تلویزیون
آیا حس روشن بودن تلویزیون، نوعی توانایی ماورایی است؟
شهریور ۲۰, ۱۴۰۰

چرا آدم های خوب، بیشتر ضربه می بینند؟

تجربه نزدیک به مرگ

افرادی که می خواهند روی خودسازی و ایجاد صلح درونی کار کنند ممکن است از خود بپرسند اگر من صفاتی همچون خشم، عصبانیت و بی رحمی را از دست بدهم آن وقت چگونه دیگران از من حساب ببرند؟ بعضی ها به دلیل موقعیت اجتماعی یا شغلی که دارند احساس می کنند اگر فردی آرام و صلح جو باشند دیگران از آنها سوء استفاده می کنند و دیگر حساب نمی برند. بنابراین برای این افراد، خشم و بعضی صفات بد، تبدیل به نوعی سلاح دفاعی شده است.

بهتر است پاسخ را با اشاره به یک داستان شروع کنیم.

یک پادشاه نزد بودا می رود و به او می گوید: من از وقتی مهربان و صلح جو شده ام دیگران، دیگر از من نمی ترسند و هر کاری دوست دارند می کنند. آنها من را مورد بهره برداری قرار می دهند و از من سوء استفاده می کنند. این در حالی است که قبلا وقتی بی رحم بودم هیچ کس اجازه تخلف نداشت و حتی به راحتی می توانستم فرمان مرگ آنها را صادر کنم. چه کار باید بکنم؟

بودا به او می گوید آیا داستان راهب و مار را شنیده ای؟ در روستایی ماری زیر درخت زندگی می کرد که همه را نیش می زد. مردم از آن درخت فراری بودند تا آن مار، آنها را نیش نزد. روزی یک راهب با دیدن آن درخت زیبا تصمیم گرفت سمت درخت برود و اندکی مراقبه کند. مردم به او در مورد مار هشدار دادند ولی او توجهی نکرد. وقتی زیر درخت رفت، مار بیرون آمد و می خواست به او حمله کند. راهب به چشمان مار خیره شد و حالتی پیش آمد که بتواند با او حرف بزند. مار به او گفت: تو چرا از من نمی ترسی؟ همه از ترس نیش من و مردن، به این درخت نزدیک نمی شوند. راهب گفت: من از تو ترسی ندارم و به حیات و جان خود وابسته نیستم. ولی تو از تهدید شدن و کشته شدن می ترسی به همین دلیل به بقیه حمله می کنی. ولی اگر قرار باشد روزی جان تو گرفته شود گرفته شدن جان دیگران به تو کمکی نمی کند.

همچنین بخوانید:   چرا برخی افراد از شکست خوردن دیگران خوشحال می شوند؟

مار تحت تاثیر قرار گرفت و از آن روز تصمیم گرفت به کسی حمله نکند. مردم روستا وقتی متوجه شدند مار، دیگر نیش نمی زند او را اذیت می کردند. برای مثال او را برمی داشتند و پرت می کردند و یا با سنگ و چوب آزار می دادند. مار در وضعیت بسیار آشفته ای بود تا اینکه دوباره آن راهب را دید. راهب به او گفت: چرا به این وضع افتاده ای؟ مار گفت: خودت گفتی دیگران را نیش نزن. راهب گفت: مثل اینکه منظور من را بد متوجه شدی. من گفتم کسی رو نیش نزن ولی نگفتم آنها را نترسان.

بعد از گفتن این داستان، بودا به پادشاه گفت که آیا تو هم مانند مار، دچار سوء برداشت شدی؟ تو پادشاه هستی و مردم نیاز دارند در سایه عدالت و سخت گیری تو زندگی کنند. پس در حالی که مهربانی و نرمش داری باید بتوانی با جدیت، جلوی ظلم را بگیری.

با تمام این تفاسیر، خوب بودن به معنی پخمه بودن نیست. حالا که مثالی از داستان بودا زدیم به منابع اسلامی هم اشاره می کنیم.

در آیه سوره ۲۹ فتح آمده است که: مومنان با یکدیگر مهربان هستند و محبت می کنند ولی به شدت در برابر کفار می ایستند. أَشِدَّاء عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ.

یک انسان خوب می داند که کجاها رحم و مهربانی به خرج دهد و کجاها تا پای جان هم که شده مبارزه کند، بکشد و حتی کشته شود. این گونه است که حفاظت از قلمرو، جان و مال و ناموس امکان پذیر می شود.

اگر کسی از شما دزدی کرد و یک پلیس بی تفاوت به وضعیت شما نگاه کرد و گفت: من از دلم نمی آید دزد را بگیرم چون گناه دارد در این صورت او انسان خوبی نیست. اتفاقا خوبی او در این است که باتوم خود را برداشته و به سر دزد بکوبد و اموال شما را برگرداند چون شما هم انسان هستید و این شما هستید که قربانی این واقعه شدید و باید حق شما برگردانده شود.

همچنین بخوانید:   آیا شخصیت انسان به ژن او بستگی دارد؟ وراثت مهم تر است یا تربیت؟

خوب بودن همیشه به معنای مهربانی مطلق نیست. شاید داستان معلم سخت گیری را شنیده باشید که دانش آموزان یک روستا را مجبور به درس خواندن می کرد. اولیای دانش آموزان تصمیم گرفتند او را برکنار کنند و معلم خوش اخلاقی بیاورند. ابتدا بچه ها خوشحال بودند که معلم آنها خیلی مهربان است و به درس نخواندن آنها گیر نمی دهد. بچه ها روز به روز بی نظم تر می شدند تا جایی که وضعیت درسی آنها به شدت افت کرد. اولیا مجبور شدند تا همان معلم سخت گیر قبلی را بیاورند.

بنابراین مهربانی و خوبی مطلق در همه شرایط زندگی به درد نمی خورد. گاهی اوقات باید در برابر افراد متخاصم، خیلی جدی ایستاد و از حق خود دفاع کرد. باید بتوانیم مثل هنرپیشه ای باشیم که ظاهرا خشمگین می شود تا بتواند نقش یک فرد خشمگین را بازی کند ولی در عین حال، درون او آرام است چون می داند که این عصبانی شدن فقط یک نقش بازی کردن است. پس ما هم می توانیم از درون، پر از بخشش و عشق باشیم ولی ظاهر ما بسته به شرایط، رفتاری را نشان دهد که اتفاقا متضاد این بخشش و عشق باشد تا سایرین فکر نکنند آن فرد پخمه و بی چاره است و می توانند حق او را بگیرند.

البته گرفتن حق، همیشه مساوی با عصبانیت و خشم نیست. یک نفر ممکن است فردی عصبی باشد ولی نتواند حق خود بگیرد ولی فرد دیگر، با آرامش، منطق و گفتار، می تواند استدلال های لازم برای گرفتن حق خود را بیاورد. در جایی هم که خشونت شدید لازم است بهتر است خود را وارد نکنید و یک زنگ به پلیس بزنید. آنها سال ها تخصص در مبارزه با اراذل و اوباش را دارند و بدون اینکه برای شما دردسری ایجاد شود این افراد را دستگیر می کنند. سپس می توانید با صلح و عشق درونی تصمیم بگیرید که این افراد را ببخشید یا اشد مجازات را برای آنها بخواهید. ولی این طور هم نباشد که از همان اول، همه را چیز را رها کنید تا هر کس خواست به شما چاقو بزند و برود و پیش خود فکر کنید آدم خوبی هستید که چیزی نمی گویید.

همچنین بخوانید:   غیرت و حسادت نسبت به هنرپیشگان و افراد مشهور

 

 

مقالات مرتبط

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
ah13
عضو
3 سال قبل

سلام وقت بخیر.
شما کلاس برگزار می کنید؟؟

asma
عضو
3 سال قبل

بسیار عالی
ممنون
خوب نکاتی گفتید

رفتن به نوار ابزار