

اگه از اوضاع زندگی خودتون ناراحت هستید و تلاش بیش از حد برای تغییر مسیر زندگی تون می کنید شاید چیز دیگه ای توی سرنوشت شما باشه که پیروی از اون برای به صلاح شما هست.
اول از همه بگم که تلاش و کوشش رو زیر سوال نمی برم و اتفاقا برای موفقیت توی هر چیزی لازمه. بدون اون شاید جهان ما اصلا تبدیل به چیزی که الان شاهد هستیم نمی شد. برای مثال علم و تکنولوژی وجود نداشت، تمدن شکل نمی گرفت، کسی کار نمی کرد و مایحتاجش رو نمی تونست برآورده کنه و …
ولی گاهی اوقات برای چیزهایی تلاش می کنیم که بارها بهمون ثابت شده نتیجه نمی ده و مشخصه که داریم برای رسیدن به مواردی اصرار می کنیم که به دست آوردنش یا به صلاحمون نیست یا هنوز وقتش نرسیده و یا شایدم وقتش گذشته…
حتما تجاربی توی زندگی تون داشتید که نشون دهنده همین موضوعه. برای مثال برای به دست آوردن یه چیز، تلاش هایی کردید که بارها به شکست برخورد کردید. وقتی هم بلاخره موفق شدید، آخرش پشیمون شدید که چرا اون کارها رو کردید چون نتیجه ای که گرفتید اصلا چیزی نبود که فکرش رو می کردید.
این نوع شکست خوردن ها توی زندگی با عدم موفقیتی که توی رسیدن به یه نتیجه علمی دیده می شه فرق داره. بله برای موارد علمی تا خیلی عوامل رو دستکاری نکنیم و قانونش رو پیدا نکنیم نمی تونیم به نتیجه برسیم. ولی حتی اگه برای همون، روش های تکراری اشتباه قبلی رو انجام بدیم حتی اگه هزار بار هم تکرارش کنیم نتیجه نمی ده. شاید توی رسیدن به برخی از اهدافتون هم همین اشتباهات رو مرتکب می شید ولی چون نمی دونید کجای کار ایراد داره همون تلاش رو بارها و بارها هم انجام می دید. برای مثال برای رسیدن به یه فرد دلخواه تلاش می کنید. هر بار هم طرد می شید…باید ببینید اشکال کار کجاست؟ چرا به خودتون اجازه می دید عزت نفس شما تا این حد زیر پا له بشه؟ شاید اون فرد برای شما مناسب نیست نه اینکه کلا لیاقت هیچ چیز و هیچ کس رو نداشته باشید. وقتی این طرد شدن ها تکرار بشه دیگه نمی تونید آدم قبلی بشید و این مسئله روی روابط بعدی شما هم تاثیر می ذاره. شما تصویر کلی رو ندارید و مثل یه آزمایش علمی اشتباه دارید چند تا ترکیب اشتباهی رو با هم مخلوط می کنید تا فلان چیز به دست بیاد ولی یا نتیجه نمی گیرید یا ماده ای فاسد و به درد نخور رو به دست میارید. در مورد انتخاب شغل هم همین طور. وقتی توی چندین مصاحبه رد می شید دیگه اسپم رزومه نکنید و به جاش فکر کنید کجای کار شما ایراد داره. شاید هنوز تخصص لازم رو ندارید…شاید رزومه شما به روز نیست…شاید هم اصلا از درون، اون کار رو دوست ندارید و یا به صلاح شما نیست.
وقتی می بینید بارها و بارها برای رسیدن به یه چیز شکست می خورید لطفا شرایط رو بهتر بررسی کنید. کمی به خودتون وقت بدید. نمی گم بی خیال مسیری که دارید بشید چون شاید در آینده توش موفق بشید ولی الان با شرایط فعلی تون شاید اگه تلاش بی خودی کنید همون یه درصد کم احتمال رسیدن به اون چیز رو هم از بین می برید.
حتما نشانه های کائنات رو جدی بگیرید. نیروی کائنات، کسی رو ول نکرده و مدام وقتی توی مسیر اشتباه قرار می گیرید به نوعی به شما هشدار می ده ولی دیگه مسئول این نیست که شما تا چه حد اون رو متوجه بشید و چه طوری برداشت کنید.
گاهی اوقات هم باید با توجه به این نشانه ها، تسلیم جریان زندگی شد. اجازه بدید نیروی هوشمند جهان، نقشه های خودش رو برای شما برملا کنه. به وضعیتی که الان توش هستید نگاه کنید. برای کسایی که زندگی سختی دارن پرسش می کنم که آیا اصلا فکر می کردن بتونن تا به این سن برسن و مشکلاتی که قبلا از شنیدنش هم هراس داشتن رو پشت سر بذارن؟ چند بار شده که توی زندگی، مشکلی پیش بیاد و بگید دیگه نابود شدم ولی اون رو هم پشت سر گذاشتید و فردی قوی تر شدید؟ به خاطر همینه که می گن “هر آنچه مرا نکشد مرا قوی تر می کند”.
خرد و دانایی با تجربه کردن و تعبیر درست اون تجارب به دست میاد. برای مثال، خانمی بود که برادر خودش رو توی جنگ جهانی از دست داد. آخرین حرف هایی که به برادرش زده بود حرف های تلخی بود که اگه فکر می کرد قراره برادرش رو فقط همین بار آخر ببینه نمی گفت. اون خانم به جای اینکه مدام عذاب وجدان بگیره و به گذشته فکر کنه، سعی کرد فرد مفیدی برای جامعش باشه. چندین مرکز خیریه و بیمارستان به یاد برادرش تاسیس کرد و به هزاران نفر کمک کرد. بنابراین اون تجربه تلخ قبلی باعث شد انگیزش جدیدی توش ایجاد بشه که سازنده باشه.
ولی متاسفانه ما معمولا از تجربه کردن می ترسیم و تعابیر غلطی هم به نتیجه کارهایی که کردیم می دیم. تمام چیزهایی که فکر می کردید چیز غلطی توی زندگی شما بوده می تونه عاملی برای پختگی و خردمندی شما بشه. چیزی که اکثرا اون رو معصومیت باطنی می شناسن، همون تجربه نداشتن هست. یعنی اصلا فرد توی هیچ شرایطی نبوده که بخواد آزمایش شه تا پاک و بی گناه بیرون بیاد. شما توی هر مرحله از زندگی تون بهترین کاری که از عهده تون برمیومده رو کردید. حتی اگه اون بهترین کار، احمقانه ترین کار ممکن بوده باشه. شما در حد توانتون تلاش کردید و همین که متوجه شدید اون کار احمقانه بوده پس یه رشد جدیدی برای شما هست چون الان چیزی رو می دونید که قبلا نمی دونستید. توی این راه هم شاید چیزهای زیادی رو فدا کرده باشید.
بنابراین مسیر زندگی و جریان اون، داره برای تکامل روح شما تلاش می کنه و نیازی نیست اصرار بیش از حد برای رسیدن به چیزی بکنید و یا اینکه برای تغییر کردن مقاومت کنید. فقط کافیه با این جریان همراه بشید و مثبت اندیش باشید. مسیر تکامل روحی هم گاهی به ظاهر دردناکه ولی این درد، به خاطر تعبیر غلط شما از اون موقعیت هست. مثلا شاید عزیزی رو از دست بدید و به خاطر این موضوع ناراحت باشید. این واقعه برای شما دردناک به نظر میاد چون فکر می کنید قراره همه چیز مثل قبل باشه و تغییر نکنه ولی حقیقت اینه که آدمای زیادی به زندگی تون وارد و خارج می شن. به قولی، هر سلامی یه خداحافظی داره. هر کدوم از این موقعیت ها هم درس های روحی خودش رو برای شما داره.
این وسط ممکنه افرادی نه تنها تلاش بیش از حد مادی برای رسیدن به چیزی که به صلاحشون نیست می کنن بلکه به جادو هم رو میارن تا نیروهای دیگه رو هم درگیر رسیدن به خواسته خودشون کنن. این افراد رو جادوگر سیاه می دونن چون قراره خواسته خودشون رو به کائنات تحمیل کنن. خود کلمه جادوگر (Wizard) ، از واژه خردمند (Wise) گرفته شده. چه طور یه انسان می تونه خردمند باشه در حالی که ندونه هنوز از خیلی از حکمت های جهان خبر نداره و نمی تونه مثل یه خدا، به جهان دستور بده؟ یه نفر وقتی می تونه ادعای خداگونه بودن بکنه که دانش و خرد اون هم به اندازه خدا باشه. یه نفر وقتی می تونه توی جریان کائنات تغییر ایجاد کنه که از همه مصلحت های اون خبر داشته باشه و دانشش هم به وسعت همون باشه.
به خاطر همینه که جادوگر سیاه در واقع جادوگر نیست چون خردی نداره و فردی خودخواه و ابله هست. زمان های قدیم برای این افراد خودشیفته و بیمار روانی واژه ای نداشتن چون روان شناسی هنوز تعریف نشده بود. این افراد فکر می کنن با نیروهای ماورایی می تونن چیزی رو به دست بیارن ولی فکر این رو نمی کنن که ممکنه بزنن یه جای کار دیگه رو خراب کنن. جادوگر وقتی خردمند باشه از کارما و نیروهای اون به خوبی خبردار هست و با ابزارهایی که بلد هست دست به کاری نمی زنه که توی کوتاه مدت خوشحال کننده باشه ولی برای دراز مدت، حسرت و پشیمانی بیاره.
در آخر باز هم تاکید می کنم تسلیم جهان شدن به معنی عدم سعی و کوشش نیست بلکه یعنی اینکه قدرت سازگاری داشته باشین و وقتی کائنات راه حل های متفاوت و جدیدی رو جلوتون می ذاره نقشه هاتون رو طبق اون تغییر بدید و مقاومت بیش از حد نکنید. بعدش می بینید که انگار جهان داره مثل یه استاد معنوی دست های شما رو می گیره، فرصت های جدید رو نشون می ده و به حرکت شما توی مسیر تکامل روحی کمک می کنه.
ممنون از شما.
انگار شرح حال این روزای منو نوشتید و دقیقا امروز من رو…
درود
ممنون از توجه شما.
همه ما انسان ها مشتراک زیادی داریم و وقتی می فهمیم بقیه هم شرایط ما رو دارن می فهمیم که فقط ما نیستیم که توی اون مراحل از زندگی هستیم و خیلی چیزها برای تک تک ما صدق می کنه.
این که همه ی ما مشترکات زیادی تجربه میکنیم وجود داره…ولی به نظر من , هنر این که زندگی هر شخص یه مسیر متفاوت داشته باشه…!