

سلام به همگی میخام در مورد دیدن جن یا موجود عجیب شبیه اون براتون بگم من موقع که راهنمایی بودم یک روز کسی خونه نبود و تنها بودم و من موقعی که تو خونمون تنها میشدم یه حس ترس و یه حس عجیبی بهم دست میداد اون روز رفتم تو حیاط و کتابم رو گرفتم و همش از این طرف حیاط به اون طرفش حرکت میکردم تا حواسم پرت بشه یه لحظه حواسم رفت به سمت پنجره اتاق که باز بود یه لحظه یکی عین خواهرم رو دیدم یعنی اول فکر کردم خواهرمه وارد اتاق شد و من از،پنجره اون رو دیدم وارد اتاق شد به من نگاهی کرد ونگاهش ترسناک بود و یک لحظه یادم اومد که خواهرم مدرسه هستش خیلی ترسیدم بخصوص اینکه اون وسط اتاق وایساده بود و داشت من رو نگا میکرد و نگاهش هم عجیب بود و من تو حیاط از پنجره داشتم میدیمش از ترس جیغ زدم و رفتم تو کوچه و خونه داییم درشون باز،بود پریدم تو خونشون بعد که تعریف کردم برا خانواده همه گفتن توهم زدی اون روز گذشت تا اینکه یه بار خواهر کوچیکترم رفت زیر راه پله توی روشویی دستش رو بشوره داشت جیغ کشید و داشت فرار میکرد بعدش گفت وقتی رفتم دستم رو بشورم خواهرم رو دیده بود جلوش زیر راه پله همون خواهری که منم جن یا هر چیز دیگه رو شبیهش دیده بودم خواهر کوچیکم هم گفت فکر کرده اونه میگفت بهش گفته تو اینجا چکار میکنی و همینکه اینو گفته بود ناگهان خواهرم از اینطرش میگه هی با کی حرف میزنی و با تعجب برگشته بود و اونو این طرفش دیده بود و از،ترس جیغ زده بود و فرار کرده بود از اون موقع بود که فهمیدم موجودی که البته ما حس میکردیم جن هست شبیه خواهرم توی خونمون وجود داره و بعد ماجرا دوم حرف من رو قبول کردن البته بعد اون ماجرا چند بار دیگه برای من این اتفاق افتادمثلا موقع دانشجویی یه بار که خوابیده بودم نزدیکهای اذان صبح حس کردم یکی صدام میکنه خوب گوش دادم یه صدا میگفت سمیه پاشو چرا پا نمیشی و منکه ترسیده بودم اصلا تکون نمیخوردم فکر میکردم اگه تکون بخورم و چشام رو باز،کنم حتمن یه چیز ترسناک میبینم دوسه بار اسمم رو صدا کرد و من چشمم رو باز،نکردم ببینم چی هست یک بار هم وقتی تو خونه خودمون بودم باز،هم اون صدا رو شنیدم که اسمم رو صدا میکرد و میگفت پاشو اینکه صدایی چی بود نمیدونم ولی هر چی بود منکه از،ترسم تکون نخوردم و عکس العملی نشون ندادم.