

سلام دوستان امروز میخاستم از یه تجربه که مال چندین سال پیش مال دوره دانشجویی هست بگم اخه اون دوران تجربه های بامزه برام زیاد اتفاق می افتاد تابستون بود یادم میاد نزدیک رمضان بود و من ترم تابستون گرفته بودم یکی از بچها که تهرانی بود یه کارایی تو امور دانشجویی داشت دوندگیش زیاد بود و به هم اتاقیم گفته بود تو برام انجام بده من تهرانم سختم هس بیام اونجا اونم میخاس کارش رو انجام بده ولی تنبلیش می اومد و از،یه طرف میگفت پیش خودش به من چه که کار دیگران رو انجام بدم توی این گرما خلاصه با هم رفتیم دانشگاه و من اون روز رو روزه قضا گرفته بودم سختم بود هم روزه بودم هم هوا گرم بود و شرجی رفتیم دانشگاه اونجا گفتن به هم اتاقیم باید بری فلان جا راهش دور بود هم اتاقیم برگه رو داد دسته من گفت تو انجام بده من میخام برم شهرمون با اینکه اون قول داده بود به دوستش ولی پیچوند و اصلا با خودش فکر نکرد خوب قول دادم باید انجامش بدم ورفت و کارش رو انداخت گردن.
من البته بخیال خودش زرنگ بود یادمه باید نیم ساعت پیاده روی میکردم تا برم جایی که برگه تحویل بدم هوا گرم و ساعت یک بود منم روزه دلم نیومد کار دختره رو انجام ندم چون میدونستم منتظره بلاخره بعد دوندگی دو ساعته کارو رو انجام دادم و تو دل خودم خوشحال بودم که دل یکی رو خوشحال کردم داشتم میرفتم خونه ساعت نزدیک دو نیم سه بود و خیابون تو اون گرما خلوت بود یه لحظه نگاه کردم دیدم چند پروانه سفید کوچولو کنارم دارن بال بال میزنن داشتم مسیر رو میرفتم دیدم پروانه ها دنبال من هستن کنار پام بال میزدن و نمیترسیدن هر طرف رو نگا میکردم از،اون پروانه های سفید کوچولو بود برام عجیب بود سرعتم رو زیاد کردم تا بهم نرسن یکم ترسیدم و یه جورایی برام عجیب بود چرا دنبال من هستن و انگار فقط من میدیدم چون ادمهایی که از کنارم رد میشدن انگار براشون عجیب نبود این پروانه ها دنبال من هستن تو کوچه نردیک خونه رسیدم از گرما زبونم حشک شده بود با خودم گفتم اینا چی بودن چرا دنبالم بودن به یه مغازه که درش بسته بود نگا کردم با کمال تعجب باز،هم اون پروانه های سفید پشت شیشه توی مغازه بسته داشت بال بال میزد و انگاری من رو نگا میکردن با خودم گفتم شاید چون دل یکی رو شاد کردم و کارش رو انجام دادم اینجوری شده با اینکه بعدا اون دختره که کارش رو انجام دادم حتی یه تشکر هم نکرد و بجاش از هم اتاقیم تشکر کرد با اینکه فکر کنم فهمید من کارش رو انجام دادم از اون تشکر کرد البته برام مهم نبود چون من برا تشکر کارش رو انجام نداده بودم که ولی اون تجربه پروانه ها خیلی قشنگ بود و هنوز،هم عین روز برام تصویرش روشن.
سلام به خانم سمیه عزیز
خوش به سعادت شما که قلبی به این مهربانی و با ایمانی دارین.
خداوند فرشته های خودش را به شکل پروانه به سمت شما فرستاده……چقدر زیباست که بدون توقع از کوچکترین تشکری فقط برای رضایت پروردگار اونم با اون شرایطی ک روزه بودین در هوای گرم برای کمک به یک انسان کار خداپسندانه انجام دادین.
خوش به سعادت شما.
موفق باشی گلم.🌹🌹🌹
ممنون لطف دارین از توضیحتون هم که گفتین شاید فرشته بودن برام جالب بود
سلام دوست عزیز
شاهد نشانه ی زیبایی بودی ، مطمئنن این نوع تشکر خیلی به دلت نشسته تا تشکر یک انسان ، یه جایی بنویسش خیلی دقیق تا هر موقع به نوشته ات نگاه میکنی انرژی بگیری ، به نظر من متون انرژی بیشتری دارن، موفق باشی.