قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
نادی شودانا
تمرین تنفسی نادی شودانا یا تنفس تناوبی
بهمن ۱۷, ۱۳۹۸
زندگی در زمان حال
گذر سریع تر زمان در هنگام مراقبه
بهمن ۱۷, ۱۳۹۸

تجربه ماورا – قانون جذب در بازیگری (نوشته Zahra)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – قانون جذب در بازیگری (نوشته Zahra)

سلام خسته نباشید، من الان ۱۹ سالمه ، از بچگی علاقه مند به بازیگری بودم حدودا ۱۴ ساله بودم که با قانون جذب آشنا شدم و یه تجربه ی بسیار عالی داشتم که آن را هم در پستی جداگانه تعریف میکنم ، اما در مورد جذب بازیگری ام بگم که یادمه که یک فراخوانی رو در فضای مجازی دیدم که برای چندتا آیتم برای شبکه ی امید بازیگر میخواستن و من بهشون پیام دادم و دیدم که من و یک نفر دیگه برای یه نقش مشترک برای این آیتم ها انتخاب شدیم و قرار شده بود که ما حضورا بریم اونجا و بین ما دو نفر یکی رو انتخاب کنند ، یادم میاد زمانی که رفتم دفترشون خیلی احساس خوبی داشتم و بهمون گفتن که تا یه هفته دیگه بهتون خبر میدیم.
زمانی هم که برگشتیم خونه رفتم تو اتاقم و روی تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم ، اولش کمی با خدا صحبت کردم و ازش آرامش گرفتم و بعد برای اون دختری که رقیب من بود از ته دل دعای خوب کردم و با خودم گفتم اگه انتخاب نشو ایشالله که تو یه نقش بهتری انتخاب بشه و بعد شروع کردم به تجسم کردن این که اون ها زنگ میزنن به گوشی مامانم و مامانم رو در حال حمام کردن تصور میکردم و به جاش خواهرم گوشی رو جواب میده و من با خوشحالی تمام تو خونه میدوییدم و احساس عالی بهم دست میداد و بعد میرفتم در حمام رو میزدم و به مامانم این خبر رو میدادم ، من چندین و چندین بار این صحنه رو در ذهن خودم مرور کردم و حدودا دو سه ساعتی گذشته بود بعد از اون هم اعتقاد کامل داشتم که تا یک هفته دیگه زنگ میزنن و این خبر رو میدن ، حدود یک هفته این شوق و اشتیاق در من بود ولی هیچ خبری نشد تا اینکه نا امید شدم و بیخیال شدم سه چهار روزی بود که از یک هفته ای که وعده داده بودن می گذشت و من هم بیخیال شده بودم تا اینکه گوشی مامانم زنگ خورد و مامانم گوشی رو برداشت خبر قبولی من در این تست رو بهش دادن و اون زمان خواهرم حموم بود ، من تمام اون خوشحالی ها رو که در ذهنم انجام داده بودم انجام دادم و رفتم در حمام رو زدمو این خبر رو به خواهر دادم.
تنها تفاوت تجسم من با واقعیت این بود که تو تجسم مادرم حمام بود و خواهرم جواب گوشی رو میداد ولی در واقعیت برعکس این اتفاق افتاد.
این بود تجربه ی من در سن ۱۶ سالگی ، ولی الان که بزرگتر شدم از دست دادمش و مدام افکار منفی بهم غلبه میکنه😕.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - پرواز روح من (نوشته حسین)

 

 

مقالات مرتبط

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
نازنین
مهمان
نازنین
5 سال قبل

میشه بقیش رو بدونم؟ اینکه بازیگری براتون خوب بود یا بعدش پشیمون شدید؟

Zahra
مهمان
Zahra
5 سال قبل
Reply to  نازنین

نه همچنان دارم ادامه میدم و تئاتر کار میکنم ، رشته دانشگاهیمم بازیگری هست ، منتها نمیدونم که چرا باورم دیگه مثل زمان نوجوونیم قوی نیست ، خیلیا میگن چون ذهن منطقیت بهت غلبه کرده🤷‍♀️

محمد.و
مهمان
محمد.و
5 سال قبل

سلام خدمت زهرا خانم
تجربت جالب بود.و برای من شگفت انگیزتر این بود که شما با اون سنتون در شانزده سالگی چقدر صحیح و کامل قانون جذب رو درک کرده و اجرا نموده اید.تنها دلیل که من میتوانم حدس بزنم که الان در نوزده سالگی این قانون برایتان مثل قبل نتیجه نمیدهد اینست که یا تمرین و ارتعاشات مخصوص را که خودتان میدانید انجام نداده و یا وقفه ایجاد کرده اید.یا ذهنتان مانند گذشته نیست و با مشغله های ذهنی مملو شده.خودتان از هر کس بهتر میتوانید مشکل یابی کنید.احسنت به تواناییتان

رفتن به نوار ابزار