

از بین بردن منیت ناسالم یا ایگو می تواند به یک باره و یا به صورت تدریجی اتفاق بیفتد. گاهی یک اتفاق که بدجوری حال ما را می گیرد و غرور کاذب ما را در هم می شکند و تا مدت ها درد درونی بر جای می گذارد می تواند نشانه ای از ضربه به ایگو یا منیت ما باشد. البته این حالت را نباید با از دست دادن اعتماد به نفس اشتباه گرفت. مثلا فرض کنیم یک آقا فکر می کند بیش از حد جذاب است و همه دخترها برای او می میرند. به اولین دختری که در عالم واقعیت برخورد می کند نگاهی مغرورانه می کند و انتظار دارد آن خانم برای او تعظیم کند ولی در نهایت تعجب می بیند که آن خانم نه تنها از پیشنهاد او ذوق نمی کند بلکه یک سیلی هم به در گوش او می زند. در اینجا این مرد به خود می آید که برتری که احساس می کرد فقط یک توهم بوده است و ناشی از منیت غلیظ او. ولی حالا مثال دیگری در نظر بگیریم. این بار مردی با دانستن اینکه هم او ارزش درونی خود را دارد و هم زنان دیگر، به خانمی نزدیک می شود و پیشنهاد منطقی ازدواج می دهد. آن خانم قبول می کند ولی بعد از چندی بنا به دلایل نامعلومی رفتار سردی نسبت به مرد نشان می دهد و دیوانه وار، فحش هایی هم نثار او می کند. در اینجا ممکن است آن مرد مقصر نبوده باشد ولی احساس رنجش شدید کند و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و هیچ گاه نخواهد دوباره با خانمی ارتباط برقرار کند. این دیگر ربطی به شکستن منیت نداشته است و عزت نفس او خدشه دار شده است و باید درک کند که دیدگاه یک نفر دیگر نمی تواند نشانه ارزش واقعی او باشد و اگر دچار سرخوردگی شده است باید نسبت به درمان خود اقدام کند.
بنابراین وقتی در مورد محو شدن ایگو صحبت می کنیم اصلا نباید آن را با از بین رفتن اعتماد به نفس و عزت نفس اشتباه بگیریم.
دسته ای دیگر از افراد، به مرور و با تمرینات ذهنی و اتفاقاتی که در زندگی روزمره به صورت ظریف و نه خیلی شکننده رخ می دهد کم کم ایگوی ناسالم خود را از دست می دهند و از منیت بیهوده خلاص می شوند.
با ضعیف تر شدن ایگو، کم کم میل ما برای اینکه به جهان ثابت کنیم کسی هستیم کمتر می شود و نیازی به تایید دیگران نداریم. اینکه کسی ما را قدیس فرض کند و یا یک عوضی به تمام معنا هیچ فرقی برای ما نخواهد داشت. مهم این است که از درون به خود چه حسی داریم و فقط در برابر وجدان خود پاسخگو هستیم. در این مرحله ما احساس آزادی و رهایی می کنیم و به این پی می بریم که اگر قبلا دوست داشتیم با لقب خاصی شناخته شویم و همه برای ما دولا راست شوند فقط خواهش های ایگو ما بوده است.
تمایل ما برای مقایسه و رقابت ناسالم با دیگران کم می شود و آماده هستیم که خود را با تمام ضعف هایی که داریم بپذیریم و نسبت به رفع عیوب شخصی اقدام کنیم و از شکست در این راه ناامید نشویم.
زندگی ما در لحظه حال خلاصه می شود و دیگر نمی گوییم نگاه کن…این زندگی است که من ساخته ام و به فلان چیز خوب مشهور شده ام…در عوض بر لحظه حال تمرکز می کنید و نقطه ای از آگاهی می شوید و دوست دارید خود را دوباره و دوباره بازسازی کنید.
وقتی تلاش های ذهنی برای پررنگ تر کردن منیت از بین برود موضوع زیادی برای صحبت ذهنی باقی نمی ماند. دیگر درگیر این نیستیم که چرا فلان کس سر نهار حرف بدی به ما زد و یا چه طور برای فلان کس خط و نشان بکشیم که خود را برتر نشان دهیم. بیشتر محتوای فکری ما این است که چرا نسبت به ما فلان طور شد و نشد. وقتی منیت کاهش پیدا کند دیگر چه اهمیتی دارد این اتفاقات افتاده است. ارزش واقعی انسان به این موضوعات پیش پا افتاده بستگی ندارد.
ایگو تمایل دارد که بقیه را قضاوت کند و یا بگوید فلان چیز درست است و فلان کار غلط است. البته قدرت قضاوت ذهنی تا حدی خوب است و به ما در شناختن راه درست و یا غلط کمک می کند ولی اینکه بقیه را به راحتی قضاوت کنیم و مهر خوبی و یا بدی به آنها بزنیم از وظایف ایگو است. وقتی منیت کاهش یابد، پذیرش جای خود را به قضاوت می دهد. ما افراد را همان طور که هستند می پذیریم و به آنها برچسب نمی زنیم.
با از بین رفتن ایگو، کم کم به این نتیجه می رسید که شما صدای ذهن نیستید بلکه شنونده صدای آن هستید. وقتی ایگو قوی باشد ما عمیقا باور داریم که ریشه در افکار و احساسات خود داریم و هویت ما همان است. وقتی هویت ما از این افکار شخصی آزاد شد دیگر حس نمی کنیم محدود به ذهن فردی خود هستیم و با بقیه راحت تر هم دردی می کنیم.
تا وقتی انسان از منیت رها نشود حتی در مورد پیشرفت معنوی نیز اطلاعی ندارد و تصور می کند وقتی به روشنی برسد مشکلات وجود ندارد و همه چیز مطابق میل او پیش می رود. ولی تفاوت یک فرد روشن شده با چنین شخصی این است که او فلان اتفاق بد را مشکل نمی داند و فرصتی برای چالش های شخصی می بیند. بنابراین قضاوت در مورد اینکه آن اتفاق بد یا خوب بوده از بین می رود. بنابراین دیگر زندگی چنین فردی خالی از سوالات بیهوده، ترس، دلواپسی و نگرانی است. این افراد به کائنات و اتفاقاتی که پیش روی آنها می گذارد اعتقاد دارند و می دانند هر چه در مسیر زندگی پیش بیاید دارای یک درس معنوی است و خرد برتر آنها را همراهی می کند.