

در روانشناسی یونگ، سایه به بخشی از ناخودآگاه ما گفته می شود که بخش ایگوی خودآگاه از آن خبر ندارد. برای مثال ممکن است کسی خودش را فردی شجاع بداند ولی از بخش ترسوی خود خبر نداشته باشد و ترس در او سرکوب و ظاهرا در بخش سایه پنهان شده باشد.
این بخش ظاهرا پنهان شده با بخش شجاعت شما تعارضات مخفی ایجاد می کند و می تواند روی کلیت رفتارهای شما اثر بگذارد.
این بخش سایه می تواند به طور غیرمستقیم و در حالی که شما بی خبر هستید خودش را در امورات زندگی شما دخالت بدهد و حیات را بر شما سخت کند. برای مثال ممکن است در حین داشتن شجاعت برای صحبت با غریبه ها یک مرتبه دچار استرس و ترس شوید و ندانید که چرا فلان شخص باعث از دست رفتن شهامت شما شده است.
البته ایگوی شما چندان هم از این کیفیت های بخش سایه شما بی اطلاع نیست. مثلا اگر شما خود را فردی فعال و زرنگ می دانید ولی در سایه شما ویژگی تنبلی وجود دارد آن وقت به طور ناخودآگاه از هر چه فرد تنبل است بدتان می آید زیرا آنها بخش سایه خودتان که همیشه از آن گریزان بودید را به یادتان می آورد. بخشی از وجود شما عاشق تنبلی است و می خواهد هیچ کاری نکند و روز و شب ویدیو گیم بازی کند ولی نمی خواهید این حقیقت تلخ را بپذیرید و بنابراین به بخش سایه منتقل می شود.
فرار از بخش سایه چیزی را حل نمی کند و اتفاقا باید آن را بپذیرید تا شخصیت شما وحدت و هماهنگی پیدا کند و باعث پیشرفت شما در زندگی شود.
شما نمی توانید بدون شناختن دردهای دیرین و کشف بخش های سرکوب شده در ناخودآگاه احساس واحد بودن و شفا پیدا کردن کنید. دردهای شفانیافته با گذر زمان شفا پیدا نمی کنند مگر اینکه آنها را کشف کنید و به مداوای آنها بپردازید.
این هیولاهای درونی ممکن است در ابتدا به صورت هیجانات ترسناک ظاهر شوند و خاطرات بد شما را به یادتان بیاورند که این هم بخشی از شفا است. ولی این هیولاها مکانیسم دفاعی ایگوی شما هستند تا آنها را از شما دور نگه دارد و اذیت نشوید. هر چه قدر به این دردهای درونی نزدیک شوید صدای این هیولاها بیشتر می شود.
ولی ادامه دهید و اجازه ندهید ترس ایگوی شما مانع از عشق شما به شفا و درمان شود. طوفان روانی، شدید می شود و با نزدیک شدن شما به مرکز آن و رویارویی با ترسها و غم های فروخورده، تازه احساس شفا و رهایی می کنید.
وقتی ناراحت هستید فورا سراغ قرص و شیشه الکل نروید بلکه از این فرصت برای شناختن بخش سایه و شفا دادن خود استفاده کنید.
از خودتان بپرسید چرا ناراحت هستید؟
وقتی جواب را یافتید بگویید خب این چه معنی برای من دارد؟
وقتی باز هم از خودتان جوابی گرفتید بگویید خب باشد بگذار فکر کنیم حرف تو درست است ولی دیگر چرا ناراحت می شوی؟
آن قدر این سوالات را ادامه دهید تا اشک از چشمانتان بریزد. این سوالات باعث هدایت شما به بخش تاریک وجودتان شده و موجب شفایتان می گردد. این سوالات به قدری قدرتمند هستند که می توانند بسیاری از دردهای خفته شما را درمان کنند.
کارل یونگ می فرماید تا وقتی که از ناخودآگاه، آگاه نشده اید ناخودآگاه مسیر زندگی شما را به دست می گیرد و شما آن را تقدیر می نامید.
بسیاری از کارهایی که در روز انجام می دهیم و احساسات و عواطفی که نشان می دهیم از نیروهای ناخودآگاه که از آن بی خبر هستیم منشا گرفته اند. با شناسایی این نیروها و جهت دهی بهتر به آنها می توانید زندگی بهتری برای خود بسازید.
برای این کار مراحل زیر انجام شود:
– واکنش های خود را بررسی کنید: از خود بپرسید که چرا فلان جور واکنش دادی؟ محرک تو چه بود؟ چرا اصلا محرک تو این بود؟
– انتخاب های خود را بررسی کنید: چرا این انتخاب را کردی؟ آیا از چیزی فرار کردی؟ آیا خواستی چیزی را با آن ثابت کنی؟ انتخاب تو منطقی بود یا احساسی؟
– علایق خود را بررسی کنید: چرا به فلان چیز علاقه مند شدی؟ این چه چیزی را در مورد زندگی تو می گوید؟
جواب های خود را قضاوت نکنید. هیچ چیز صحیح و غلطی وجود ندارد. همه جواب ها چیزهای باارزشی در مورد ناخودآگاه شما می گویند. آنها ابزارهایی هستند تا خودتان را بهتر بشناسید.
اشتباهات خود را همانند افتخارات خود بپذیرید تا یکی شوید.
پس از شناسایی بخش سایه می توانید تغییراتی را در آن ایجاد کنید و دیگر اجازه ندهید که در زندگی شما آشفتگی ایجاد کنند.
سلام
ممنون ازمطلب خوبتون
خواستم بگم یک کتابی هست به نام نیمه ی تاریک وجود که کتاب خیلی خوبی هست و پیشنهاد می کنم اونو هم بخونن .