

سلام به همه
من توی این حیطه ها تجربه دارم بویایی،شنوایی،حسی،لمسی،دیداری . نمیتونم بگم کدام بیشتر یا کدام کمترچون با یکم کم و زیاد تقریبا مثل هم هست ولی اگه بخا م قویترینش رو بگم من یه حسی قوی هستم .
بویایی:
این چیزیه که خودمم زیاد روش مانور نمیدم ولی به جای خودش لذت بخشه
مثلا وقتی که بوی گل خاصی رو میفهمی که وجود خارجی نداره یا برعکس بوی چیزی رو استشمام میکنی و بعد در آینده میفهمی متعلق به فرد یا شیء خاصی بود ه که تو تا اون زمان باهاش آشنایی نداشتی ، حتی بوهای بد هم منو به وجد میاره خیلی جالبه که بدونی چه چیزیه که این بو رو تولید میکنه.
شنوایی:
تیتروار میگم و هر کدام به نظرم قشنگ بود رو یه توضیح کوتاه در موردش میدم
۱_چندین نفر اسمم رو صدا میزنن در مواقع مختلف که یکیشون هم صدای خودمه. اینو قبلا گفتم.
۲_صدای زوزه گرگ:
یه شب ،نیمه های شب از خواب بیدار شدم(تو اتاقم بودم) شنیدم یه گرگ وسط سالن خونه داره زوزه میکشه .
تصویر نقش بسته تو ذهنم میگفت دقیقا تو چه نقطه ای قرار داره ولی عکسی ازش نداشتم و بهم الهام شد که گرگه.
۳_یه روز نزدیک تختم وایساده بودم و داشتم تی شرتم رو عوض میکردم یهو یه نفر به عربی در گوشم یه جمله ۳یا۴ کلمه ای گفت و رفت، من فقط خندیدم و گفتم که نفهمیدم چی میگی.
تصویری که ازش دارم فقط اینه که دختر بود و اندام معمولی و ازش اصلن نترسیدم.
۴_توی ماه رمضان چندین سال پیش ،فکر میکنم حدودای ۱۷ سالگیم ، تصمیم گرفتم که سوره قدر رو بخونم مثل اینکه میگن ۱۰۰۰بار اگه بخونی آینده رو میبینی ، البته بعدنا فهمیدم روشش با اون کاری که من کردم فرق داشته ولی خب من سومین شب قدر ۱۰۰۰ بار خوندم و هیچ اتفاقی نیافتاد تا اینکه چند روز بعدش رفته بودیم خونه مادربزرگم و وقتی همه داخل حیاط بودن من صدای آدمایی رو شنیدم که داشتن طواف کعبه رو انجام میدادن . هر چی نگاه کردم ببینم از رادیوای چیزیه ، دیدم نه ، صدا از تابلوی روی دیوار میومد ..(عکس کعبه بود)
برام زیاد راضی کننده نبود ولی بازم بهتر از هیچی بود (من به خیال خودم میخاستم آینده زندگیم روببینم) اون موقع من تعبیر کردم به اینکه میرم مکه، ولی چند سال پیش ، توی یه مکانی وقتی صدا رو شنیدم سریع شناختم، همون صدا بود.
نمیتونم توضیح بیشتری بدم اما اصل موضوع اینه که کسی بهت بگه خسته نباشی و این جاییه که باید باشی راهو درست اومدی 🙂
۵_صدای پا:
ما ۱۴ ساله که از خونه قبلیمون به این خونه نقل مکان کردیم اون موقعا کف سالن و اتاقا سرامیک بود و ما تا الانم تغییرش ندادیم اینو گفتم چون مجبور بودم خخخخخ
یکی از سرگرمیای منو خواهرم این شده که ببینیم صدای پا از کجا میاد حتی اگه تو اتاق باشم میتونم بگم که الان کجای خونه داره راه میره حتی صدای واضح پاهاش رو میشنوم وقتی پاهاش به اندازه نیم هزارم ثانیه میچسبه به سرامیک و جدا میشه
اینی که میگم الان برام جالبه یا حتی نسبت بهش بی تفاوتم اینقدری که وقتی میاد تو اتاقم پشتم و بهش میکنم میخابم ولی اوایل فوق ترسناک بود.
۶_ اینم برام عادی شده میتونم بگم حتی واکنش خاصی نسبت بهش ندارم
وقتی خانوادم میرن بیرون یا وقتی خابن ، هر وقتی که میدونم نیستن خونه ، یه سری با صدای خانوادم تو خونه حرف میزنن.
یه دفعه دسشویی بودم، شنیدم از در خونه اومدن داخل صدای حرفاشون رو میشنیدم بعد رفتن سر کابینتا و… وقتی رفتم بیرون گفتم سلام هیچ کس نبود.
۷_این یه چند وقتیه دیگه برام اتفاق نیافتاده
همیشه ی خدا یکی گوشه اتاقم بلند نفس میکشه، آه میکشه
فکر کنم از دستم خسته شده .
۸_ یه زمانی بود نمیدونم چه موجودی بود که گیر داده بود بهم ، کنار تختم خرناس میکشید الان دارم راحت میگما من خیلی از شبا از دست این نمیخوابیدم صداش مثل این موجودایی که تو غار بودن تو فیلمESK ، یه همچین چیزی بود
سر این قضیه یکی از اطرافیانم که مدیوم قوی ای هم هست گفت جن ها اذیت میکنن نمیزارن بخابی فقط در همین حد بهم گفت، به هر حال خیلی بد بود و خوشحالم که دست از سرم برداشت.
۹_ امشب موقع مسواک زدن یه نفر دوبار پشت سرم دوید
ت۹۵/۹/۲۳ (اونایی که تاریخ داره روتو دفترم نوشتم)
۱۰_مسواک میزد..
یه شب تصمیم گرفتم بیدار بمونم فیلم ببینم اون موقع ها هنوز تلویزیون میدیدم یه فیلم هندی بود ساعتم حدودای ۱۲ بود.
خانوادم چراغارو خاموش کردن و رفتن بخابن منم جلو تلویزیون خابیده بودم و منبع نور فقط از همین جا بود، یه کم که از فیلم گذشت شنیدم یکی داره تو آشپزخانه مسواک میزنه ، گفتم حتما مامان یا بابامن ، آخه زمان زیادی نبود که رفته بودن بخابن ولی دیدم دهنشو نمیشوره بنابراین گفتم بابا ؟مامان؟کسی جواب نداد پا شدم نشستم ولی تو آشپزخانه تاریکی مطلق بود اصن چیزی دیده نمیشد پس چراغ رو روشن کردم و واقعا شکه شدم چون صدا به قدری واضح بود که مطمئن بودم یکی از اعضای خانوادست ولی خب طبق معمول چیزی نبود
یک نفر گفت که شیطان بوده. ت ۱۰/۱۴ سالشو یادداشت نکرده بودم .
۱۱_یه شب با خاهرم رفته بودیم تو اتاق والدین گرامی بخابیم اینجوری شد که اونا رو زمین خابیدن وما رفتیم رو تخت ، خانواده ی خوش خابم سریع خابیدن و من موندم و یکی که مدام در گوشم نفس میکشید خیلی ترسناک بود برا همین چسبیدم به خاهرم و خابم برد ولی خیلی تکه تکه ، یکم که خابم سنگین میشد دستش یا هر جایی که خودش میدونه رو میکشید به تاج تخت و بیدارم میکرد. اون شب به زور صبح شد.
۱۲_این مال سال ۹۰ هست که پدر و مادرم رفته بودن مسافرت و من و خاهرم تنها بودیم داشتیم میخابیدیم که شنیدیم یکی شلنگ توی حمام رو برداشت با سر وصدا آب رو باز کرد و بست و گذاشت سر جاش ولی هیچ صدای دری نیومد که بره تو یا بیاد بیرون.
۱۳_یه چیزی که خیلی اتفاق میافته و من و خاهرم دیگه پی ش رو نمیگیریم اینه که شبا یه نفر در دستشویی رو باز میکنه دمپایی میپوشه و میره داخل در رو میبنده ولی هیچ موقع بیرون نمیاد.
۱۴_تو خونه تنها بودم ، چیزی به گلوم فشار آورد و یه سرفه کوتاه کردم، یه مرد درست منطبق با صدای من سرفه کرد البته اون به شدت، ولی انگار میخاست جلوی سرفه اش رو بگیره این فکر همون لحظه بم تزریق شد کسی که برون فکنی کرده کنارته.
ت۵/۲۷
۱۵_ موقع خاب ، یه کسی یا یه چیزی با یک شیء نوک تیز مث مداد فشاری میزد به زیر تختم ، تخت رو چند بار تکان دادم که قطع شه ولی نشد بعد از یه مدت خودش قطع کرد
یاد حرف لورن توی کانجورینگ افتادم
همه تو بچگی حس میکنن یه چیزی زیر تختشونه ولی از من واقعا بود.
ت ۸/۲۱
۱۶_نصفه شب یه چیزی مث سنگ خورد به شیشه ی پنجره، من اول به سرعت از خاب بیدار شدم و بعد در فاصله ۱هزارم ثانیه اون چیز خورد به شیشه که منو از جا پروند.
۱۷_ نزدیکای صبح،هوا گرگ و میش بود زمان دقیق رو یادم نیس وحتی خود موضوع رو فراموش کرده بودم
الان شب بعدشه، ساعت۱و۸ دقیقه نصفه شب که دارم تایپ میکنم
با صدای داد یه مرد از خاب پریدم
حسم؟
شاید ترس جوری که یه موج از انرژی تمام سیستم بدنت رو مختل کنه در واقع ایست کامل
ولی خیلی زود خوب شد یه نگاه به اطرافم کردم و دوباره خابیدم
ت ۹۸/۹/۱
الان که داشتم از رو دفترم یه چیزایی براتون مینوشتم اصن موندم که چرا تاریخ سال رو مشخص نکردم یکی نیست بگه آخه روز و ماه که مهم نیست.خب من سعی کردم برای هر نوع صدایی که شنیدم یه مثال بیارم بیشتر از این هم ذهنم یاری نمیکنه هم تکراری میشه.
علت نوشتن این چیزا حتی خیلی کوتاه اینه که اگه تجربه مشابهی دارین باورش کنین چون خود من از اون دسته آدمایی بودم که هر چیزی میدیدم میشنیدم یا… انکار میکردم اولین دلیلش این بود که به یک چشم بهم زدن اتفاق می افتاد و تمام میشد جوری که شک میکردم همچین چیزی روی داده یا نه دومین دلیلشم این که به خودم اونقدر اعتماد نداشتم. برای من اینجوری شد که اینقدر اتفاقات تکرار شد و اینقدر ولم نکردن تا درست شدم خخخخ
در پناه مبدا
با سلام.
ممنون از اشتراک تجارب ارزشمند خود. فکر کنم برای کسانی که قدرت غیب شنوایی ندارند مثال های شما الگوی خوبی برای شناساندن این توانایی به آنها باشد. با توجه به اینکه گاهی این صداها را افرادی جز شما هم شنیده اند بنابراین امکان اینکه تخیلی باشند کم است. امیدوارم این توانایی شما به حالت کنترل شده درآمده باشد و دیگر توسط این صداها اذیت نشوید.
موفق باشید
سلام به دوستان شیطونم آدم شد ولی ما آدما… .مسواک زدن شیطان؟؟ رفتین تو اتاقه والدینتون بعدشم خودتون رو تختشون خوابیدین اون بنده خداها رو زمین.خدا همشونو حفظ کنه برامون اگرم فوت شدن خدا رحمتشون کنه کاش قدرشونو بدونیم اونی گه میره دستشویی بیرون نمیادم پسردایی منه.اون وقتا که فامیل اکثرا باهم بودن خونه پدربزرگ مادربزرگ جمع میشدیم یادتونه؟یادش بخیر چه قدر میخندیدیم.تغریبا دو سوم جمع کرکره خنده بودن.بچه هام یکی از یکی سرتق تر.یه محلرو نصف شب دیوونه میکردیم.بعد فرار میکردیم تا یه ساعت از ترس نمیرفتیم خونه.بعد گه خیالمون راحت میشد خوابیدن میرفتیم یواشکی از پشت بوم میپریدیم… بیشتر »
با سلام.
جدای از شوخی ممکن است شیاطین برای ترساندن، از خود چنین صداهایی ایجاد کرده باشند و یا فرد، ارتعاش صدایی که قبلا در محل ایجاد شده را شنیده باشد مثل مدیوم هایی که وقتی وارد یک محل قدیمی می شوند صدای افراد ساکن قدیمی آن محل مثل گفتگوها را می شنوند. ممکن است این مسئله در مورد صدای مسواک زدن هم صادق باشد وگرنه قطعا شیاطین نیازی به مسواک ندارند.
موفق باشید
با سلام خدمت شما دوست عزیز
مطالب فوق نشاندهنده قدرت درک و قدرت تحمل شماست . زیرا قطعا این اتفاقات واسه هرکسی رخ نمی دهد و اگر هم رخ بدهد هرکسی تحمل آن را ندارد.
قدر توانایی هاتونو بدونید و حتما درجای درست از ان استفاده کنید.
در پناه خدا
سلام. شما ذاتا مدیوم هستید یا تمرین کردید؟ تجربه شما این ایده رو داد که بهتره اینا رو با تاریخش ثبت کرد تا یادمون نره. مرسی
باسلام و احترام
تجربیات شما بسیار جالب هستن … در پناه مبدا منظورتون در پناه خداوند هست؟؟؟؟ ….ایکاش نام خداوند را میگفتید برای حفاظت خودتون در مقابل شیاطین بسیار عالیه.
موفق باشی .
سلام جناب علی خانی دوست گرامی امیدوارم همین طور باشه و دیگران بتونن استفاده کنند اگه بخام تقریبی بگم برای من از سن ۳ یا ۴ سالگی شروع شده والان که ۲۷ ساله هستم تونستم خودمو جمع و جور کنم نمیگم ترسی ندارم بلکه بیشتر این نوع زندگی رو پذیرفتم و دارم سعی میکنم درست و به جا جلو برم من با هر کدام از این موارد چند سالی درگیری داشتم و تمام مدت از کاراشون غافلگیر شدم ولی الان واقعا خوبم. سلام دوست عزیز آقا محمد البته که شیطان یا موجودات دیگه نیازی به مسواک زدن ندارن من بیشتر… بیشتر »
سلام من تقریبا یه ساله که این سایتو دنبال میکنم و واقعا خیلی عالی بوده ولی تا حالا کامنت نذاشتم و این اولین کامنتی هست که میذارم . راستش اول که این پستو داشتم میخوندم رسیدم به قسمت صدای مسواک زدن خیلی تعجب کردم چون تقریبا همچین خاطره ای من دارم و مدت های زیادی بود که یادم رفته بود . داستان برای چند سال پیش هست و اینطور بود که من و مامان و بابام توی اتاق پذیرایی شب خوابیدیم و آشپزخونه هم کنار اتاق پذیرایی هست و یه دوتا در به هم چسبیده داره که نصف بالا شیشه… بیشتر »
سلام دوست عزيز در مورد نوشته هاتون گزينه يك در مورد من هم صدق ميكنه ،منم موقع كه ميخوابم صداهاي مختلفي رو ميشنوم كه باهم حرف ميزنن،البته چندبارم خواستم صحبت هاشونو گوش بدم ولي اصلا حرفاشون بهم مربوط نميشه انگار بيست نفر مرد و زن همزمان صحبت ميكنن و موضوع صحبتشون يك موضوع نيست،بعضي از صداهارو ميشناسم مثل صداي اطرافيان،و بعضي هارو اصلا تا حال نشنيدم، من هر چقدر بخوام گوش بدم ادامه داره خيلي وقت ها اصلا محلشون نميدارم چون گوش كردنشون يجور سرسام ميده همه باهم حرف ميزنن،(اولا فكر ميكردم صدا از ذهن خودمه ولي بعد ها متوجه… بیشتر »
چه جالب من یه یاز همینطوری صدای عربی شنیدم که فکر میکنم قران داشتن میخوندن یه بارم سرم نماز نمیدونم داشتن سخنرانی میکردن یا چی صداشونو واضح میشنیدم
از خدا میخواهم پشت پناه تویسنده ی این مقاله باشه واقعا بعضی شبا خیلی سخت میگذره
سلام دوست عزیز خ مینا
همین طور که میگین حرفاشون مثل همهمه میمونه ، منم سعی کردم که ببینم چی میگن ولی اونایی که اطراف منن حرفای معمولی میزنن و چیز خاصی تو حرفاشون نیس و از من اینجوریه که اغلب موارد با صدایی که آشنا هست برام، حرف میزنن .به خاطر همین من با خانوادم اشتباه میگیرمشون.