

من تو زندگی جنهای زیادی چه تو خواب چه تو بیداری و چه تو خلسه دیدم. کلا همیشه دیدن جن برای من خیلی مهم بوده و ارتباط با اونها بخشی از زندگی منه. تا به حال هم خطری نداشتن و خیلی بیشتر از انسانها از اونها چیز یاد گرفتم. جن ها بهترین دوست من هستن و از یادشون هم لذت میبرم منتها لذت یاد خدا به عنوان سلطان ما و اونها و کل هستی برام لذت بخش تره.
یه دوره من خیلی اصرار داشتم روابطم رو با جنها بیشتر کنم و طوری شده بود که انگار شدیدا بی تابی میکردم و به هر قیمتی حاضر به ارتباط با جن بودم. تو رخت خواب خوابیده بودم و تو ذهنم تصور میکردم که دارم خواهش می کنم که جنها با من ارتباط برقرار کن. تو ذهنم اونها رو تصور میکردم که باهاشون حرف میزنم و حتی عنان خودم رو دست اونها سپردم و اجازه میدم هر کاری دوست دارن با من انجام بدن تا اونها رو راضی کنم. حس می کردم که خیلی از حد گذروندم و تا به حال همچین حس تسلیم شدگی نداشتم و انگار عروسک خیمه شب بازی بودم.
یه مرتبه تو رخت خواب حس کردم که بادی شدید تو صورتم میخوره و چشمامو باز کردم دیدم چند تا موجود سیاه رنگ که فقط سایه مانند بودن جلوم ایستادن و یکیشون جلوتر از اون یکی بود و حالت مغرورانه گرفته بود. کل اینها فقط چند ثانیه طول کشید و من کاملا بیدار بودم. عجیب اینکه اصلا هم نترسیده بودم و حتی حس آرامش داشتم.
منظور اون جن از گرفتن حالت مغرورانه رو نفهمیدم و رفتم با یه استادی مشورت کردم و گفت که منظورش این بوده که خودتو خار و ذلیل نکن و غرور داشته باش و چون جنها موجودات مغروری هستن از تو هم میخوان که مغرور باشی و خودتو پست و مثل عروسک خیمه شب بازی نشون ندی حتی در برابر اونها.
من فکر میکردم با تسلیم بودن خوشحال میشن ولی مثل اینکه اون جن ها به پیشرفت روحی من توجه دارن و میخوان که من با اقتدار باشم و قدر خودم رو به عنوان یک انسان بدونم و فقط در برابر خدا خاشع و تسلیم باشم و دلیلی نداره رفتار ذلت گونه داشته باشم.
البته تجارب من از دیدن جن تو خلسه زیاده و رابطه خوبی بین جن و خلسه هست چون ما تو بیداری قوای روحی مون کم هست ولی تو خلسه کمی روح از جسم فارغ میشه و حواس غیرمادی ما شکوفاتر میشه و راحت تر میتونیم با جن ها ارتباط برقرار کنیم. مثلا یه بار من خیلی خسته بودم و رو مبل داشتم چرت میزدم که یهو حس کردم دارم میفتم و یه مرتبه یکی محکم زد به آرنجم که قشنگ صدای زدنش هم بلند شد. دیدم یه جن سیاه رنگ رو به رومه که اصلا صورتش معلوم نیست و کاملا تو یه پارچه شنلی سیاهه و خواسته منو بیدار کنه تا از اون حس افتادگی نجات پیدا کنم. البته من اون جن رو فقط یه ثانیه دیدم ولی قشنگ بیدار بودم. دور و برم خانوادم بود که اونها اصلا هیچی متوجه نشدند و فقط من دیدم جن رو.
صداهای جن تو خلسه خیلی راحت تر شنیده میشه تا بیداری. من بارها صدای اونها رو تو خلسه و نزدیک بیداری شنیدم. مثلا یه بار یه جن تو حالتی که تو رخت خواب دراز کشیده بودم بهم گفت خووووش به حاااااالت…و البته واقعا ترسیدم چون سنم کم بود و اتاق رو ترک کردم. یا وقتی سعی می کنم عمدی به خلسه برم صدای شیون جن ها رو زیاد می شنوم. صدای شیون جن معمولا شبیه ناله گربه هست. صداهایی که جن به اجسام وارد میکنه هم تو خلسه بیشتر می شه و مثلا وقتی تو خلسه میرم حس میکنم یکی داره شیشه میز کامپیوترم رو فشار میده و یا هی یکی میزنه به در و دیوار.
البته همه اینها کم کم عادی میشه و اصلا این جور ترسناکی که الان شما دارید میبینید نیست و جن ها دوست و خواهران و برادران ما هستن و هدف خلقت ما و اونها یکیه و بیشتر از هر موجود دیگه ای به اونها شبیه هستیم خصوصا رفتاری و اخلاقی.
بعضی ها فکر های جادویی نسبت به این وجودات دارن متاسفانه :)…….جنب هم میخواد برای دیدنش و معمولا کسی که اون هارو حتی برای چند لحظه میبینه یعنی زمینه رو خودش و خداوند فراهم کردند…..اما خیلیا دوست دارن ببیننشون و خدایی نکرده تو آگاهیت کامل ببینن معلوم نیست عکس العملشون بعد از این که دیدن و تموم شد چیه میرن تو کل خانواده و ملت و مجازی میگن بله من دیدمشون و…..خلاصه لوس بازی میکنن این کار رو(به خاظر ذوق و شوقی که بعد از دیدن پیدا کردند تو این دنیا)….اگر توسط اون وجودات برای مثال ناگهان از خواب..شب بیدار… بیشتر »
خاطره ای که تعریف کردید برای من کاملاً قابل درک هست چون بارها برای خودم اتفاق افتاده . فرضاً من عادت دارم در تختخواب لپ تاپم را روی سینه قرار دهم. بارها شده که در این وضعییت با لپ تاپ روشن چرت زدم و موجوداتی مرا به طرق مختلف مثل صدا زدن اسمم یا پوف کردن در صورتم و یا ضربه زدن به بدنم مرا از خواب بیدار کردند. و بارها شده که پس از خارج شدن از خلسه یا خواب هم توانستم این عمل انها را کاملاً در بیداری احساس کنم. یا یک بار در حالی که هنوز به… بیشتر »
با سلام. ممنون از اشتراک تجربه تان
در بچگی موجودات قد بلند که تماما سیاه بودند کاملا شبیه به عکس بالا را زیاد میدیدم .. همراه با ترس فراوان
لطفا بازم بنویس
من هم شبیه عکس بالا چندین بار دیدم…وقتی تو خونه تنها بودم همش یه سایه سیاه میدیم که از کنار دیوار سرک میکشه و من اول ترس زیادی داشتم و لی بعد ترسم کمتر شد تا وقتی که تو خونه برای چند روز تنها شدم و بازهم همون اتفاق ، عصبی شدم و شروع کردم به ناسزا گفتن ، یه دفه متوجه شدم دنیا داره دور سرم میچرخه نگاهم افتاد به دستگیره در ، گرفتمش تا اومدم در را باز کنم دستگیره ازجا دراومد و در همین حال سرگیجه شدید یه دفه نگاهم به کلید روی در افتاد و سریع… بیشتر »
سالها پیش مدام به خوابم میومدن. دوتا یا سه تاشون بشدت ابراز رفاقت میکردن. دست دور گردنم می انداختند و میگفتند فلانی ما تورو خیلی دوست داریم و مدام میخندیدند و البته خنده های کاملا دوستانه و لطیف نه خنده های تمسخرگونه. البته همزمان یکی غیر از اون سه تا بود که سعی داشت نزدیک به ولی من هربار میشناختمش و با گفتن بسم الله دورش میکردم و او هم در حال دور شدن با خالت عصبانی و تهدید میگفت باااااشه باااااشه من میرم ولی بازم میام و حتی گاهی در خوابم به شکل مادرم ظاهر میشد اما نمیدونم چی… بیشتر »
با سلام.
ممنون از اشتراک گذاری تجربه ارزشمندتان.
موفق باشید
اون جن دنبال منبع انرژی میگشته….میخواسته تا تو بترسی تا ازت تغذیه کنه دیده بهش انرژی ندادی دمشو گذاشته رو کولش رفته ولی اگه میترسیدی ولت نمیکرد چون ازت تغذیه انرژیتیک میکرده
با سلام
خونه ما مدل هندی هستش و من هرشب از طبقه پایین صدای دوییدن میشنوم انگار چن نفر دارن بازی میکنن هر موقع که میرم پایین صدا ها قطع میشن ابلافاصله که چن قدم اومدم بالا شروع میشن، هر شب صداهایی میاد، من هر موقع که میخوام درس بخونم احساس میکنم دلم میگیره، تپش قلب میگیرم، و دستام میلرزه دوستم میگه حتما اونا باعث میشن، یا برات دعا نوشتن، همچین چیزی ممکنه؟
با سلام.
تنها کمک ما این است که دستورات پست پاکسازی منزل از انرژی منفی، ایجاد هاله دفاعی و کمک خواستن از راهنمایان و خود برتر را انجام دهید.
به دعانویس مراجعه نکنید و مستقیما با یک روحانی مشورت کنید چون آنها هم در این زمینه ها تخصص دارند.
موفق باشید
سلام بنده یه روز نزدیکای غروب همون چند دقیقه ای که هوا گرگو میشه یه رنگه ابی خاصی داره البته صبحم همینطوره/به هر حال رفتم دراز کشیدم بخوابم چشمام که داشت سنگین میشد یه لحظه کمی که چشمامو باز کردم(میخواستم به پهلو بخوابم) دیدم یه چیزه ۱متری تقریبا باریک و مشکی ایستاده سمت چپ پایین تختم زل زده به من و همون موقع یه انرژی خیلی خیلی قوی ای منو گرفت حس غریبی بود یهو داد زدم بسم الله..دیدم کسی نیست داشتم سکته میکردم تا یکی دوساعت حس بدی داشتم/ و یه مشکلی که شبا موقع خواب دارم گاهی وقتی… بیشتر »
با سلام.
بله دیدن مردان سایه تجربه تقریبا رایجی است (اطلاعات بیشتر در این پست)
در حالت فلج عضلات تجربه شنیدن صداهایی مثل سوت و ارتعاشات بیشتر می شود و می تواند مقدمه ای برای برون فکنی باشد.
موفق باشید
سلام این تجربه که میگم مال داداشمه ولی منم حس میکنم دیدمش نمیدونم چرا؟🏳️🌈 داداشم ۷ سال از من بزرگ داداشم تعریف میکرد وقتی. ۲٫ . ۳٫ سالش بوده رفته تو انباری و یه هو یه دست از جلوش در آمده انگار که دستتو بزار تو دستم… 🏳️🌈خلاصه بعد یه جیغ بلند زده تا مامانم آمده دسته برگشته تو پتو ها یه همچین حالتی…🏳️🌈
بعد یعنی از اون سن یادشه الان داداشم توهم زده بود یا جنی روحی چیزیه🏳️🌈بعد چرا اینقد خوب یادشه
سلام
بچه ها تا سن کم دارای توانایی های ماورایی زیادی هستند و احتمالا چیز واقعی دیده است. وقتی یک تجربه، پر از احساس و هیجان باشد به خاطر آوردن آن راحت تر است.
خیییییلی ممنون از راهنمایی خوبتون ممنون…….
بهم کمک کردی با خاطراتت ممنون
کسایی که از ازار و اذیت جن در خونشون برای خودشون یا فرزندانشون در رنجن ، طبق دستور پیامبر اکرم میتونن اسفند با شاخ و برگ دود کنند یا کبوتر در منزل نگهداری کنند. اجنه از بال زدن کبوتر در هراسن.