قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورایی شما – تجربه نزدیک به مرگ (نوشته مهدیار)
آبان ۲۲, ۱۴۰۲
تجربه ماورا
تجربه ماورایی شما – تجربه ی خروج روح از بدن (نوشته الناز ط.ز)
آبان ۲۶, ۱۴۰۲

تجربه ماورایی شما – انرژی همسایه مزاحم (نوشته عسل)

تجربه ماورا

با سلاماخیراً تجربیات ماوراء الطبیعه ای داشتم که تمام زندگی ام را زیر و رو کرد. هیچ کس به طور کامل چیزی را که من تجربه می کنم نمی فهمد یا باور نمی کند. همسایه ای بیمارداشتم که از آزار من لذت می برد. ابتدا نمی دانستم در چه سطحی بیمار است. مزاحمت ها بدتر و بدتر می شد، تا جایی که دیگر نمی توانستم در خانه بمانم. من مجبور بودم مسافت های طولانی را در طول شبانه روز پیاده روی کنم تا در حد امکان از آپارتمان و محیط ترسناکی که این شخص ایجاد کرده بود دور باشم.او خودش را بدون هیچ دعوتی به خلوت من دعوت کرده بود و همه چیز وقتی بدتر شد که همه ما مورد حمله ویروس کرونا قرار گرفتیم و مجبور شدیم در خانه بمانیم.در شروع حبس، سردردهای غیرطبیعی یا گاهی اوقات درد در قسمت های دیگر بدنم را تجربه می کردم، اما هرگز آنها را به این شخص مرتبط نکردم. خشونت بیشتر از لحاظ روحی آزاردهنده بود. پارس کردن (گویی در خیالش سگ است!) ، فریاد زدن، کوبیدن به دیوار، هر وقت خواب بودم صداهای بلند ایجاد می‌کرد، … او عادت داشت به گوشه‌ای بلند بپرد (می‌توانستم صدای مالیدن او را به دیوار بشنوم)، سپس ثابت بود تا زمانی که من کوچکترین حرکتی را انجام دهم، مثل اینکه از آن گوشه گوش می داد، و به محض اینکه حرکت می کردم (حتی دستم را برای چند سانتی متر حرکت می دادم)، به سرعت به پایین می پرید و می دوید به گوشه دیگر دیوار، مجددا به بالا می پرید و… همین کار را بارها و بارها انجام می داد… تمام روز و هر روز. از روز اول، همیشه از خودم می‌پرسیدم که چگونه می‌توانست مرا در آپارتمانم ببیند، و چگونه این امکان را داشت که به این وضوح صدایم را بشنود. من حتی کمی بعدتر یک تیم استخدام کردم تا تمام آپارتمانم را بررسی کنند که آیا دوربین یا میکروفون در جایی نصب شده است. اما چیزی پیدا نکردند. با گذشت زمان، وضعیت بدتر شد و چیزهایی را پشت سر می گذاشتم که حتی نمی توانستم آن ها را توصیف کنم. احساس ارتعاشاتی که به قسمت‌های خاصی از بدنم حمله می‌کرد، که بسیار آزاردهنده بود. چندین بار سعی کردم این تجربه را برای کسانی که موظف بودند کمک کنند (پلیس, سندیکای ساختمان و …) توضیح دهم، اما توضیح من واقعاً برای آنها منطقی نبود. فکر می‌کردم این ارتعاشات و انرژی که احساس می‌کردم از برخی ابزار و ماشین‌هایی است که این شخص در اختیار داشت. (از آنجایی که به نظر می رسید از خانه کار می کند) از آنجایی که می دانستم او این اعتیاد را دارد که همیشه به من گوش کند، تصمیم گرفتم یک صدای بلند مستمر (مثل موزیک با صدای بلند, وایت نویز, …) ایجاد کنم تا او نتواند صدایم را بشنود. همچنین فکر می‌کردم این کمک می‌کند که سایر همسایه ها هم رفتار غیرعادی او را ببینند. و حق با من بود. او شروع به نشان دادن برخی از رفتارهای غیرعادی خود کرد که اگر کسی توجه می کرد بسیار آشکار بود. در همین زمان بود که حتی تعدادی از همسایه ها برای کمک به من از او در کلانتری شکایت کردند. سپس شروع به ضبط صدای او کردم تا آنچه که تجربه و سعی میکردم توضیح دهم را ثابت کنم. اعضای خانواده و دوستانش یکی پس از دیگری در آپارتمانش به او پیوستند تا از او حمایت کنند و انصافا سنگ تمام گذاشتند. خانواده ی استثنائی از طبقه اجتماعی استثنایی تر, موجوداتی بی فرهنگ و بی مسئولیت که در تمام زندگی ندیده و نشنیده بودم. همگی خرسند که مجنون سرگرم با من است, میخوردند و میگشتند, عربده میکشیدند و به من ناسزا می گفتند. نهایت مسئولیت پذیری در این قوم وحشی این بود که هر از گاهی سری به بیمارشان بزنند و از او بخواهند که دست از آزار من بردارد آنهم چون خطر این بود که دیگران بفهمند.
در دوره ای که صداها را ضبط میکردم, متوجه شدم او بسیار بیمار است، بسیار بیشتر از آنچه قبلاً فکر می کردم. همه نزدیکانش با او جوری حرف می زدند که انگار بچه بود… من شنیدم که خیلی عجیب و غریب و مثل یک بیمار روانی صحبت می کرد… گاهی می شنیدم که پرستارها به کمکش می آیند, یا بچه هایش که نیمه شب از خواب بیدار می شدند با دیدن او جیغ می کشیدند و گریه می کردند (بچه ها با پدر زندگی نمی کنند و با تیم پشتیبانی آمده بودند)…می شنیدم که مردک مسنی (که به سلامتش بسیار شک دارم) با جایی تماس می گرفت تا وضعیت بیمار را گزارش و درخواست کمک کند (برای مثال اینکه بیمار فکر میکند خر است)…می شنیدم که فرد بیمار با چیزی شبیه به اره برقی به خانواده اش حمله میکرد, و یک زن (که فکر می کنم همسر/دوست دختر سابقش بود) همیشه بچه ها را تشویق می کرد که فرار کنند و فریاد بزنند تا او آرام شود
به ناچار گوشه‌ای امن در آپارتمان برای خودم درست کردم، مساحتی حدودا ۵۰ سانتی متر در ۱.۵ متر(با قد یک مترو هفتاد و پنج سانتی متر),سلول کوچکی هرچند بسیار ناراحت‌کننده، ولی در خیال من امن تر از جاهای دیگر در خانه. گوشه ای بین کمد لباس و تختم, روی زمین و با سه کوسن, همانجا دور کاری میکردم, میخوردم و می خوابیدم. حتی چند بار مجبور شدم کف توالت بخوابم. چندین تشک (که به همین دلیل سفارش دادم) و همه وسایل منزل را هم جلوی دیوار گذاشتم تا جلوی شدت امواج یا انرژی نامعلوم را تا حدی بگیرم. و در کمال ناباوری من, اینها هیچ کمکی به کم شدن شدت انرژی نمیکردند. لرزش‌ها قوی‌تر و قوی‌تر می‌شدند و دارو هم نمی‌توانست درد من را آرام کند. به موازات, روزی نبود که حملات پانیک نداشته باشم. در پایان این ماه ها، من چیزهایی حتی بدتر از قبل را را تجربه کردم. هر زمان که در جای امن خود می نشستم (که تقریباً همیشه بود)، یک نیرو/انرژی بسیار قدرتمند باعث می شد که دائماً به طرفین یا جلو و عقب حرکت کنم. اولش نمی‌توانستم بفهمم چیست، اما بعداً سعی کردم با آن طرف دیوار صحبت کنم (!) و بپرسم این حرکت‌ها چه معنایی دارد؟ من حرف می زدم و او طوری مرا تکان می داد که انگار به حرف های من بله یا نه می گوید. در آن لحظه آنقدر از نظر روحی آشفته بودم که فکر کردم شاید کسی می خواهد به من کمک کند یا به من پیام می دهد! به زودی متوجه شدم که همان فرد بیمار بود، اما باید به بازی او ادامه می دادم تا زنده بمانم تا زمانی که بتوانم آنجا را ترک کنم. یکی دو هفته بعدتر، با این انرژی ناشناخته به قسمتهای خصوصی بدن من حمله میشد.این را هم باید اضافه کنم که گاهی اوقات احساس می‌کردم یک جریان برق به بخشهایی از بدنم به صورت ناگهانی وصل میشود که بسیار دردناک بود (و هست…)
من بیش از ۵ ماه از آن آپارتمان دور بودم و با تمام خانواده ام (پدر و مادرم و خواهرم) به آنجا بازگشتم. همچنان قربانی خشونت این همسایه بودم. او حتی چندین قدم به جلو برداشته بود و نه تنها با این انرژی به اعضای بدنم حمله می کرد، بلکه هر روز و هر شب با من رابطه جنسی اجباری داشت! ما بالاخره یک آپارتمان جدید اجاره کردیم، با موانع زیادی که هیچ ربطی به این موضوع ندارد، و من خوشحال بودم برای شروع دوباره و اینکه دوباره کنترل زندگی ام را به دست بگیرم… اما…حتی تصور آنچه به سرم آمد را نمیتوانستم بکنم…او در آپارتمان جدید هم به آزار من ادامه داد!!! ابتدا فکر کردم به همان مکان نقل مکان کرده است. اما گاهی اوقات وقتی در خانه نبودم می توانستم آن را حس کنم. من حتی قبلتر هم این تجربه را داشتم، اما از آنجایی که اصلا منطقی نبود، مدام آن را تکذیب می کردم. مجبور شدم قرارداد اجاره آپارتمان جدیدم را لغو کنم، از یکی از دوستانم بخواهم اثاثیه ام را انبار کند و مجددا به منزل پدر و مادرم رفتم. اما قبل از رفتن، می‌توانستم بگویم که او سعی می‌کند به من بگوید که هر کجا می‌روم، هست! گویی این انرژی به من وصل است.
می دانم که این تجربه خیلی غیر واقعی به نظر می رسد، اما این چیزی است که از آن زمان تاکنون به طور پیاپی تجربه میکنم و به هیچ وجه نمی توانم آن را انکار کنم. گویی جرمی شناور من را مدام احاطه کرده. از ابتدا نیز هر از گاهی خودم را به حالت شناور در آب حس میکردم. در ابتدا گمان میکردم این حس مربوط به سیستم تهویه هوای این همسایه است که عمدا در مکانی قرار داده تا من را آزار دهد. احساس بسیار آزار دهنده ایست, و به ویژه سرم را بسیار تحت فشار میگذارد و سر دردهای عجیبی به دنبال آن تجربه میکنم. اگر بخواهم دقیق تر بشوم, احساسیست شبیه به اینکه در میانه دریا و بین امواج گیر کرده باشم. من موج زدن این انرژی را در تمام بدنم حس میکنم و حتی باعث سرفه من میشود. (کلا در طول این مدت ریه های من بسیار آسیب دیده اند) گاها ارتعاشات قوی در قسمتهایی از بدنم حس میکنم (به ویژه در پا) و به دنبال آن تا مدتها احساس گز گز کردن را تجربه میکنم. من موجودی شناور را حس میکنم که خودش را به من نزدیک میکند و قسمتهایی از بدنم را لمس میکند و به من تجاوز می کند. با اطمینان می گویم که حتی تصوری از حسی بدتر از این در تمام زندگی نداشتم. هیچ لغتی نمیتواند احساس منزجر کننده ای که تجربه میکنم را توصیف کند. چیزی مدام در روده های من در حرکت است. من اطمینان دارم که این انرژی خبیث تمام تصورات ذهنی من را می خواند, و هیچ فکری را بی پاسخ نمی گذارد. سعی دارد تمام احساساتش را با به گونه ای به من منتقل کند, با لرزاندن من, با فشار به قسمتی از بدنم و, … این تجربیات خیلی دردناک است، نه تنها از نظر روحی، بلکه از نظر جسمی. من باید همیشه این موجود را حس کنم. کسی که هرگز به زندگیم دعوت نکرده ام و از ته دل از او متنفرم.
خیلی دردناک و ترسناک است. سلامتی ام را از دست دادم، تقریباً شغلم را که خیلی برای آن زحمت کشیدم و اساساً تمام زندگی ام را از دست دادم. زندگی و سلامت خانواده من نیز تحت تأثیر قرار گرفته است که جای تعجب نیست. این حیوان زندگی بسیاری را نابود کرده است. من در تمام عمرم نه به شیطان و نه به خرافات اعتقادی نداشته ام، هرگز فردی مذهبی نبوده ام. همیشه تنها به خدا ایمان داشته ام و طوری زندگی کرده ام که انگار خدا مرا تماشا می کند. اما اکنون، بدون اینکه بخواهم، با شیطان زندگی می کنم. من هیچ علامتی مربوط به اسکیزوفرنی ندارم و در رابطه با چیزهایی که تجربه میکنم کاملا مطمئن هستم. این بسیاردردناک است که هیچ کس نمی تواند به من کمک کند و راه حلی ارائه دهد.از شما عاجزانه تقاضا میکنم اگر نظری در مورد آنچه که من تجربه می کنم و یا اینکه چگونه می توانم از شر این موجود کثیف خلاص شوم دار اید به من کمک کنید.من و خانواده ام تا آخر عمر قدردان خواهیم بود.با احترام

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا - خود برتر (نوشته هما)

 

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
guest

4 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
رضا
مهمان
رضا
2 سال قبل

سلام ابجی اومدم بگم نگران نباش همسایه از هر کجا ضربه به دیوار بزنه صداش پخش میشه به کل دیوار فکر می کنی اونجایی که تو هستی صدا میاد ولی خواستم همینو تایپ کنم یه صدای مشت از دیوار بالای سرم اومد. فکر کنم همسایه شما مزاحم ماهم شده. جدی میگم. شایدم جن خواسته سر به سرم بذاره.

M.v
مهمان
M.v
2 سال قبل

سلام من هم چندسال پیش تقریبا همچین تجاربی رو داشتم مخصوصا ضربه های همسایه بغلیمون با امواج یا هرچی که حتی جامم عوض میکردم انگار میدید منو . البته من تو خونه و بیرون از خونه تحت تعقیب یسری از اینا بودم و به یه همسایه خلاصه نمیشد.یعنی هم ناشی از یسری موارد دنیوی ولی شدیدا تابلو بود و هم ناشی از ماورا مثلا وسیله ای رو که تو اتاقم گم کردم و یک ماه بعد تو باشگاه دیدمش یا کسی که از صبح دنبالم بود واسه همین وقتی دیدم از پنجره خونه وایساده پایین و به بالا نگاه میکنه… بیشتر »

نسرین
مهمان
نسرین
1 سال قبل

همسایمون آدم نیست و یک دیمون کامل هست فکر نکنید که هرکسی ظاهر انسانی داره واقعا یک انسان هست. این موجود تحت نفوذ موجودات بیگانه و آلین ها هست دارن از شما انرژی میگیرن سعی کنید ازش نترسید

رفتن به نوار ابزار