قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
انرژی جنسی
تبدیل انرژی جنسی به هدفی بهتر و والاتر و جلوگیری از انحراف اخلاقی
آبان ۸, ۱۴۰۲
داستان ترسناک
داستان ماورایی – تراژدی در خواب (نوشته مهین)
آبان ۹, ۱۴۰۲

تجربه ماورایی – روح در سوله (نوشته رضا)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

یه روز تنها بودم تو اتاقم. اتاقم پنجرش رو به حیاطه و همیشه میشینم اونجا بیرون رو میبینم. افسردگی خیلی شدید دارم نمیتونم برم بیرون و ااصلا حوصله هیچ کاری هم ندارم. آدما رو احمق میبینم و نمیدونم چرا دارن نفس میکشن. دوستام فقط دنبال دختربازی و پارتی هستن عین حیوان. از انسانیت فقط قیافشو دارن. وقتی اونا رو میبینم از زندگی بدم میاد که چه مردم چرتی دورمونن. اگه افسرده نشم چی بشم؟ این سایت رو میبینم خوشم میاد چون آدمایی میان که با خیلیا فرق دارن. واقعا احساس می کنم روح هستن تا جسم. همون موقعا که تو خودم بودم داشتم یه تجربه عجیبب ماورایی که داشتم و مرور می کردم و گفتم به شما هم بگم ببینم نظرتون چیه.

بریم سر تجربه عجیب خودم:

من یه بار رفته بودم خرابه های اطراف تهران برای یه کاری. چند تا سوله بودن که باید وسایل با وانت میبردم تهران. کارگرا می گفتن یه سوله هست شبا صداهای عجیبی ازش میاد. گفتم چه صدایی گفتن صدایی مثل مرده و فریاد عربده طور که مال انسان عادی نیست. گفتم شاید سر کارتون گذاشتن اونم توی یه سوله فقط؟ بقیه چی؟ گفتن اونجا قبلا یه پیرمردی عرق خورده بود اون قدر زیاده روی کرده بود درجا سکته کرد. جسدش چند روز اونجا بود بین وسایلا و از بوی بد جسدش که پیچیده بود فهمیده بودن یکی مرده. هیچ کس رو هم نداشت پیرمرده، البته بچه داشت ولی ایران نبودن‌. گفتم خب چه ربطی به صداها داره؟ گفت میگن روح اونه زجه میزنه. من با صدای بلند خندیدم گفتم هر کی هر جا افتاد مرد که نمیشه پاتوق روحش. این طور باشه باید تو بهشت زهرا کنسرت مرده ها باشه. خلاصه با اینکه وانمود کردم باور نکردم ولی وقتی از کنار اون سوله رد میشدم حس بدی داشتم و قلبم تند میزد. هنوزم انگار بوی جسدش مونده بود توی سوله. هفته بعدش رفتم دوباره حمالی اونجا. هیچ حوصله نداشتم و کسی هم به اون صورت نبود. دیدم در همون سوله یهو افتاد زمین اونم خود به خود. ترسیدم فرار کردم رفتم تو ماشین. زنگ زدم به بچه ها گفتم که چی شده. گفتن توهم زدی اون قدرا هم دیگه فیلم سینماییش نکن. خیره شده بودم به تاریکی داخل سوله. هی توهم میزدم ولی اون افتادن در واقعی بود. توهم که میگم میزدم یعنی یهو آدمک سیاه میومد تو نظرم ولی یه ثانیه ای غیب میشد میرفت و میفهمیدم توهم زدم چون ترسیده بودم.

همچنین بخوانید:   تجربه ماورا – دیدن سوالات امتحانی در خواب (نوشته رضا)

دیگه اون سوله ها رو نرفتم باربری. هنوزم فکر می کنم نتونستم هضم کنم چی شد خیلی عجیب بود واقعا. امیدوارم خوشتون اومده باشه.

 

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)
اشتراک
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
رفتن به نوار ابزار