

اینکه روح یا آگاهی یا کالبد غیرفیزیکی حاوی آگاهی بتواند از جسم خارج شود و مجددا به آن بازگردد مسئله ای عجیب و محدود به باور خاص منطقه ای نیست. در سراسر دنیا در فرهنگها و اجتماعاتی که هیچ تماسی با یکدیگر نداشته و اطلاعاتی در این زمینه بین آنها رد و بدل نشده است عقاید و تجارب مشترکی در مورد پرواز روح یا برون فکنی به چشم می خورد.
بنابراین مسئله پرواز روح و امکان بقای آگاهی و روح، یک چیز برخواسته از مذهب و اعتقادات خاص نیست و افرادی که باور دینی خاصی هم نداشته اند توانسته اند حالات خروج از بدن را تجربه کنند که خود مدعای ماندگاری روح بعد از مرگ می باشد.
علاوه بر مواردی که در پست تاریخچه پرواز روح در اعصار مختلف آمده، به نمونه های دیگری از حالت برون فکنی در فرهنگهای دیگر اشاره می کنیم:
در بین یونانیان، افلاطون اعتقاد داشت که در زمان حیات هم روح می تواند کالبد فیزیکی را ترک گفته و جهان فیزیکی را به صورت مبهم و مه گونه مشاهده کند. همچنین ارسطو که خود دارای توانایی پرواز روح بود به مسئله قابیلت جدایی روح از بدن اعتراف داشت و چنین مباحثی را در تعلیمات خود هم گنجانده اند (به نقل از ریچادر کریز).
در یونان باستان، آیینی وجود داشت که طی آن گاو نر بزرگی با دندانها دریده می شد و سپس در جنگل به همراه نواختن طبل و … برهنه می دویدند و فریاد می زدند تا حالت مستی و نعشگی در اثر خستگی مفرط و وارد شدن به سطح آگاهی جدید پدید آید و پس از آن که به این ترتیب وارد خلسه می شدند می توانستند پرواز روح کنند. این نوع القای خلسه که با حرکات شدید فیزیکی و نواخت طبل همراه است در بین سرخپوستان نیز مشاهده می شود.
در بین سرخپوستان آمریکای جنوبی هم عقیده بر این است که شمن می تواند وارد خلسه شده و به عالمی به نام هیدو سفر کند. نام کالبدی هم که با آن برون فکنی می کنند نوبوریبو نام دارد که هنگام مرگ واقعی و سوزانده شدن جسد از بین می رود و روح را رها می کند.
در مجله انجمن تحقیقاتی ماورایی، دین شیلز پس از بررسی فرهنگهای مختلف به این نتیجه رسید که حدودا پنج و چهار فرهنگ در سراسر جهان به مفهوم پرواز روح اعتقاد داشته و نیمی از آنها هم بر این باورند که می توان به صورت آگاهانه و با تمرین، این حالت را ایجاد کرد.
اما چه شد که در قرنهای اخیر، توجه بیشتری به ایده پرواز روح و انتشار آگاهی در این زمینه بین جهان غرب و شرق شد؟ ظاهرا برای این کار باید به زحمات مادام بالاواتسکی و ایجاد واژه ها و مفاهیم جدید برون فکنی کالبد اختری در انجمن خود (تئوزوفی) اشاره کرد. مادام بالاواتسکی خود روسی بود ولی به هند و تبت و مصر سفرهای مختلفی داشت و اطلاعات کامل تری در مورد روند پرواز روح را به غرب معرفی کرد. البته نظریات وی دارای اشکالات و تناقض هایی هم بود ولی همان میزان اطلاعات هم توانست دانش غرب را نسبت به پرواز روح متحول کند.
پیروان تئوزوفی معتقد بودند اکتوپلاسم ماده سازنده کالبد اختری بوده و می توان توسط همین اکتوپلاسم به موجودات غیرارگانیک تجسد بخشید. خود اکتوپلاسم در حالت عادی نامرئی است و بنابراین افراد عادی نمی توانند کالبد اختری افراد را که هنگام خواب در بالای آنها شناور است را مشاهده کنند.
حتی مفهوم طناب نقره ای یا ریسمان اختری هم اختراع همین تئوزوفیستها است و به همین دلیل افرادی که برون فکنی می کنند به ندرت شاهد چنین ریسمانی هستند. اینکه یک طناب نمی تواند تا بی نهایت کش بیاید از اشکالات منطقی تئوری بالاواتسکی است و او چنان اعتقادات فرهنگهای مختلف را با هم ترکیب کرده است که وقتی در کنار هم قرار می گیرند چندان عقلانی به نظر نمی رسند و با گزارش افرادی که واقعا برون فکنی کرده اند برابری نمی کند که برای نمونه می توان به همین ریسمان نقره ای و اکتوپلاسم اشاره کرد.
در مقابل مکتب تئوزوفی که معتقد به کالبدهای چندگانه است می توان به مکتب انیمیسم اشاره کرد که به کالبد خاصی اشاره ندارند و باور دارند خود روح مستقیما می تواند بدن را موقتا یا برای همیشه ترک کند. متاسفانه این مکتب یک سری پدیده های عجیب مانند شبح و برخی چیزهای غیرمنطقی را هم مطرح کرده و مسائلی را عنوان می کند که در حیطه دانش و حداقل میزان امکان اثبات نبوده است و نمی توان مکانیسم طرح شده آنها را برای پرواز روح مورد اعتماد برشمرد.