

فرض بگیریم شما قرار است برای یک مسابقه آماده شوید. افکار منفی زیادی به سراغ شما می آید برای مثال:
– تو نمی توانی برنده شوی…
– از تو بهتر هم هست…
– اگر برنده نشوی به تو می خندند و …
ولی از آنجا که سعی می کنید مثبت اندیش باشید بنابراین به افکار بالا اجازه نمایان شدن نمی دهید و آنها را در نطفه خفه می کنید.
سرکوب افکار منفی نه تنها راهی برای فرار از آنها و رسیدن به موفقیت نیست بلکه می تواند بازدهی شما را کاهش دهد.
هر چه قدر افکار منفی را بیشتر به عقب برانید با قدرت بیشتری به شما برمی گردند. بنابراین این جمله که می گویند “فکرش را هم نکن” چندان موثر نیست.
در تحقیقی که توسط پروفسور دنیل وگنر و همکارانش انجام شد نتایج سرکوب افکار منفی به ثبت رسید. این تحقیق شامل مراحل زیر بود:
– ابتدا از شرکت کنندگان خواسته شد که به مدت پنج دقیقه، به هیچ وجه به “خرس سفید” فکر نکنند.
– سپس در طی پنج دقیقه بعدی باید به “خرس سفید” فکر می کردند.
آنها باید در هنگامی که به خرس سفید فکر می کردند زنگ را می زدند تا محققان متوجه شوند که چند بار به این کلمه فکر کرده اند.
نتیجه این شد که تعداد زنگها در زمانی که نباید به خرس سفید فکر می کردند دو برابر زمانی بود که آزاد بودند به آن فکر کنند.
این تحقیق نشان می دهد که چرا وقتی فکری را سرکوب می کنیم دفعه بعد به شکل قوی تری سراغ ما می آید.
این اثر بازگشتی فکر توجیه می کند که چرا هر چه قدر می خواهیم شریک قدیمی یا سیگار کشیدن را فراموش کنیم نه تنها بی فایده است بلکه بیشتر به فکر آنها می افتیم.
در تحقیقی که بر روی افراد سیگاری انجام شد چنین نتیجه گیری شد که آنهایی که فکر سیگار کشیدن مجدد را سرکوب می کردند خیلی بیشتر از کسانی که این فکر را سرکوب نمی کردند مجددا به سیگار روی می آوردند.
بنابراین این موضوع در مورد بسیاری چیزها صادق است خصوصا در مورد ترک اعتیادها، از بین بردن ترسها، کم خوری و لاغر شدن و …
این وضعیت در مورد کسانی که افسردگی دارند خطرناک تر است. زیرا آنها به بدترین چیزها فکر می کنند و در صورتی که بخواهند آنها را سرکوب کنند حال روحی آنها وخیم تر می شود.

یکی از راه حل ها راهی است که در کتاب “پذیرش رادیکالی” نوشته “تارا براش” است.
روش او در مواجه با افکار منفی شامل مراحل زیر می شود:
۱- آگاه شدن از فکر منفی و پذیرش وجود آن بدون قضاوت…
۲- بررسی دلیل بروز این فکر و نگاه عمیق تر به آن
۳- پذیرش افکار منفی تنها به عنوان فکر و نه هویت واقعی شما
برای روشن شدن این مراحل، به مثالی که اول این مقاله گفته شد توجه کنید. اگر برای مسابقه می ترسید و تصور می کنید برنده نمی شوید این فکر را سرکوب نکنید و حواس خود را پرت نکنید. به این فکر به عنوان یک فکر عادی نگاه کنید و وجود آن را در ذهن تاکید کنید. در مرحله بعد به دلیل وجود این فکر در ذهن خود مراجعه کنید. چرا برنده نمی شوید؟ شاید چون تمرین کافی نداشته اید و بهتر است بیشتر تمرین کنید. تک تک ترسهای خود را ریشه یابی کنید. در مرحله سوم این را بپذیرید که این فکر منفی انعکاس کننده هویت واقعی شما و تعیین کننده برنده شدن شما در مسابقات نیست و تنها یک فکر است و مثل باد ملایمی می وزد و می رود.
با این تمرین شما یاد می گیرید که افکار منفی خود را بدون قضاوت تماشا کرده و پس از ریشه یابی، آنها را از هویت خود جدا کرده و همان فاصله بین خود و افکار که در مدیتیشن گفته می شود را ایجاد کنید.