

در این پست سعی می شود از دیدگاه فروید به نقش هنر و اثر آن بر تکسین آلام ضمیر ناخودآگاه و برآورده شدن خیالات محقق نشده به صورت هنر که نقش شفادهنده دارد اشاره شود.
هنرمند را می توان پزشک روان دانست. پزشکی که هم خود را از لحاظ روانی درمان می کند و هم تماشاچیان دیگر را.
می توان هنرمند را همچون بیماری دانست که می خواهد دردهایش را به شیوه ای خلاقانه و سودمند به وسیله هنر خود بیرون بریزد و دیگران را هم با خود همراه کند. با این کار ممکن است آلام و رنج های دیگران نیز به تصویر یا نثر در بیاید و جنب و جوش و سرکوب روانی آنها را کاهش دهد.
به عقیده فروید اگر از دنیای خیال به واقعیت یک راه باشد آن هنر است. هنرمند برای اینکه کامروا شود راهی ندارد پس مثل کسانی که به آرزوی خود نرسیده اند به دنیای واقعی پشت می کند. او به کمک خیال، عالم زیبایی می سازد و موجب کسب قدرت، افتخار، شهرت و توجه جنس مخالف هم قرار می گیرد. او هر آنچه را که قرار بود در عالم واقعی کسب کند توسط مسیری خیالی به نام هنر، به دست آورده است.

انجام کار هنری فقط برای خود هنرمندی که آن را خلق کرده جذاب و شفا دهنده نیست بلکه موجب تسکین درد مشاهده کننده اثر هنری نیز می شود. او با مکانیسم همانند ساختن می تواند خودش را جای خالق هنر قرار داده و کمبودهای خود را جبران کند. وقتی ناراحتی ها و گدازهای هنرمند را در آثار هنری اش مشاهده می کند این نوع غم ها را از ذهن خود نیز زدوده می کند.
اثرات هنری به دل می نشینند که زبان دل ما باشند و محوریت های ضمیر ناخودآگاه ما را بازتاب دهند. بهترین آثار را کسانی می سازند که دارای چند شرط مهم باشند:
اول اینکه خود هنرمند به اندازه کافی محرومیت و درد کشیده باشد و بتواند افکار واپس خورده دیگران در ضمیر ناخودآگاه را در عالم بیرونی ترسیم کند. البته هنرمند باید به درجه ای از خودآگاهی رسیده باشد که بتواند این آرزوهای سرکوب شده را بشناسد و از خود مخفی نکند. عامل دیگر اینکه او باید بتواند این امیال سرکوب شده را به صورت برتر متصور سازد وگرنه نمی توان با آثار او همدلی پیدا کرد.
هنر وقتی در دل ما جای می گیرد که برخواسته از ضمیر ناخودآگاه باشد در غیر این صورت تصنعی شده و از الگوی تکراری و مقیدی پیروی می کند.
فروید دو نوع هنر را دارای ارزش درمانی برای روان انسان می دانست. یکی هنر پاتولوژیک که برای افرادی که دچار بیماری روانی هستند و یا نابالغ هستند به کار رفته شده و دردهای آنها را بیان می کند و دیگری هنر رئالیست است که از لحاظ فرهنگی دارای ارزش بالایی بوده و افراد عادی هم می توانند توسط آن پالایش روانی پیدا کنند.
وقتی آدم بتونه یه چیزیو خلق کنه، یه حس و آرمش خیلی خوبی داره انقدر که قابل توصیف نیست!
البته استفاده از لیوان مخصوص مهمان هم جای خودشو داره 🙂 🙂 🙂 (میشه دسترسی به خارج محدوده ما)
سلام
موافقم من خودم هر وقت تنش یا ناراحتی شدیدی دارم خطاطی میکنم.انگار درونمو مثل یه طفلی که با اسباب بازی آروم میشه آروم میکنه.بنطرم هنرهایی مانند خطاطی یا نقاشی یا هر هنری که فرد علاقه مند به اونه برای رام کردن ذهن و ناخوداگاه در مسایل ماو ایی میتونه مفید باشه