قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
مقالات اعضا
حداقل آن ابله قبلی نیستم (نوشته رعد)
دی ۲۹, ۱۳۹۸
تجربه ماورا
تجربه ماورا – دیدن، شنیدن و حس کردن چیزهای ماورایی (نوشته سروین)
دی ۲۹, ۱۳۹۸

نعمت یا نغمت (نوشته محمد.و)

مقالات اعضا

مقالات اعضا

نعمت یا نغمت (نوشته محمد.و)

سلام
من تو زندگیم زیاد مریض میشدم.تو شش سالگی یادمه که مادرم منو فرساد تا از بقالی برای خواهرم که دو سالش بود خوراکی بگیرم تورا با یه پسره که فکر کنم افغانی بود دعوام شد نمیذاشت برم مغازه میگفت اینجا دمه خونمونه نمیذارم رد شی منم کلافه شدم زدمش از همون بچگی کله شق بودم روز اول مدرسه ام یادم نمیره تو صف با یکی دعوام شد که دوتا مونو یه لنگه پا نگه داشتن خلاصه من رفتم مغاز برگشتم دیدم پسره نیست ولی حس کردم یهو صدا پا میاد اومدم برگردم ببینم چی به چیه نفهمیدم چی شد سرم درد وحشتناکی گرفتو خون جاری شد تمام لباسام صورتم و دستام خون بود منم بچه بودم اینارو دیدم از وحشت گریه میکردم میرفتم سمت خونه همسایمون که یه دختر ده دوازده ساله بود منو دید کمک کرد برد خونه مادرم تا منو دید داشت از حال میرفت بابامم سرکار بود دستمال آتیش زد گذاشت رو زخم تا خون بند بیاد ولی خون زیادی رفته بود تو حیاط بودیم غروب تابستون.من یهو دیدم یه آدمایی ردیف شدن تو حیاط زنو مرد و بهم لبخند میزدن فکر میکردم همسایه هان بعد خیلی سردم شد بدنم انگار مثل یه تیکه گوشت شده بود دیدم بغل مادرمم و داره داد میزنه گریه میکنه.من چشامو بزور باز کردم مامانم گفت خدایا شکرت فکر کرده بود مردم بهش گفتم مامان من سردمه فقط، خوابمم میاد منو بزار تو خونه رومو بکش بخوابم برد تو خونه که دید باز مثل جنازه بی هوشم.روحم رفت تو حیاط و دوس داشتم با اون آدما برم اونام تشویق میکردن من رفتم یکی از زنا با مهربونی دستمو گرفتو همه با هم اومدیم از حیاط و در خارج بشیم یهو یاد مادرم افتادم وایسادم گفتم مامانم نمیاد گفتن بعدا میاد منم دیگه جلوتر نرفتم گفتم مامانم خودش منو میبره.فکر میکردم همسایه هان که میخوان ببرن منو دکتر.محکم دستمو کشیدم برگشتم یهو دیدم بازم تو بغل مادرمم و وسط حیاط که به هوش اومدم دویید تو کوچه یکی پیدا نشد که منو ببره بیمارستان.مادرمم جوون بود بنده خدا هول شده بود فقط گریه میکرد گفتم مامان بیا با اونا بریم خب.و اشاره به جلوی در کردم که وایساده بودن مامانم گفت کیا من حال حرف زدن نداشتم با دست نشون دادم زنه اومد گفت آقات الان میاد(ما پدرمونو از بچگی آقا صدا میزدیم)ما دیگه میریم.مامانم میگفت محمدم تورو خدا نخواب آقات میاد میریم دکتر من زوری به مامانم گفتم آقا الان میاد و صدای پارک کردن هیلمنش بعد چند ثانیه به گوش مامانم رسید.و دویید سمت در من بازم از حال رفتم فقط تو بیمارستان بعد از بخیه یا کارای دیگه یادمه زیر سرم به هوش اومدم.خدا میدونه مادرم چی کشیده بود تو اون ساعات.بعد متوجه شدم پسره کمین کرده بود و با یه تیکه تیر آهن که اونجاها افتاده بود زده بود تو سرم.بعد از اون قضیه من ماهی یبار حالم بد میشد چشام سیاهی میرفتو دیگه نمیفهمیدم و بعدش بغل بابام یا مامانم بهوش میومدم.این حالت خیلی بد بود انگار کلا جونم از تنم در میومد و کل بدنم لمس میشد و دردو صدای سوت و سیاهی بود.یبار تو کلاس دوم سر کلاس افتادم.کم کم بزرگتر که شدم دفعاتش کمتر شد تا رسید به سالی یبار یا الان چندسال یبار آخرین بار فکر کنم چهار سال پیش بود اغلب هم موقع سحر و اذان اینطوری میشدم یعنی از خواب میپریدم و میدیدم حالم بده کشون کشون میرفتم تو پذیرایی مادرم هم اکثرا وقتی داشت نماز صبح میخوند میدید و این سری آخر بازم صبح بزور خودمو رسوندم آشپزخونه که آب بخورم مامانم فهمید قران میخوند گفت خوبی با سر گفتم آره ولی تو چند متری شیر آب دیگه نتونستم و افتادم رو صندلی به زور به مامانم که داشت سمتم میومد گفتم آآ و ب رو نتونستم بگم با بینی و پیشونی خوردم زمین خدارو شکر نشکست فقط در اثر اصابت به فرش و کشیده شدن زخم شد که جاش تا چند وقت قبل مونده بود.کلا وقتایی که مهمونی میرم بر گشتنی حس سنگینو بدی دارم و دقیقا میفهمم انرژی منفی یا چشم خوردنم از کدوم شخص بوده کسی چه میدونه شاید علاقم به ماورا یا بعضی استعداد ها بخاطر بیماری ها و این مورد باشه.یه مورد دیگه ام که واسم جالب بود تغریبا واسه محرمه دوازده سیزده سال پیشه اگه اشتباه نکنم.یادمه زمستون بود و برف اومده بود زمینام یخ بود من آخر شب که از هیئت داشتم برمیگشتم دستامو تو جیبام کرده بودم رسیدم به جایی که شیب داشت تو پیاده رو و زمینم یخ زده بود من با احتیاط و همونطور دست تو جیب داشتم رد میشدم گه یهو سر خوردم و صدو هشتاد درجه به عقب چرخیدم و وزنم افتاد جلو قبل ازینکه بتونم دستامو درارم جفت پاهام از عقب سر خوردن و من خوردم زمین برای جلو گیری از آسیب شدید سرم خم کردم عقب و با زیر چون با شدت خورد رو یخ اونقدر شدید بود که یه لحظه حس کردم مغزم جابجا شد و گفتم دندونام قطعا خرد شده پاشدم بررسی کردم دیدم حتی کوچکترین آسیبی ندیده دندونام دهنم بازو بسته کردم نه دردی داشتم نه مشکلی فقط زیر چونم یکم خون اومده بود که البته یه کوچولو جاش مونده اگه دقیق ببینم.هنوزم باورم نمیشه که حتی کوچکترین درد هم در اثر اون برخورد شدید نداشتم.

همچنین بخوانید:   دعا و پیش نیاز های آن (تاثیر گذاری بیشتر دعا از طلسمات!) (نوشته مهدی.ن)

 

 

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
guest

15 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
maryam_b
مهمان
maryam_b
6 سال قبل

تجربه جالبی بود‌ آیا بعد از اتفاقی که در سن کم براتون افتاده خانواده برای شما صدقه دادن ؟؟ بنظرم خواندن چهار قل روی آب و نوشیدن آب و صدقه دادن برای رفع این گونه بلاها مفید هست. اگر بعد از آن ضربه که در سن ۶ سالگی به سرتون خورده . دیگه تجربیات ماورایی شما شروع شده .(با توجه به اون ضربه و شوک بخاطر اینکه سن کمی هم داشتید یکمرتبه ضربه به سرتون خورده و دیدن خون) با اون ضربه قسمتی از مغز که مربوط به ناخودآگاه شما و دیدن مسائل ماورایی و ارتباط با بعد دیگر وجود… بیشتر »

محمد.و
مهمان
محمد.و
6 سال قبل
Reply to  maryam_b

سلام خدمت خانم بوشهری گرامی ابتدا عذر خواهی میکنم که دیر پاسختان را میدهم.ودلیلش مشکلی احتمالی در گوشی من است چون من همین الان نظر شما را مشاهده نمودم.عرض کنم احتمالا صدقه داده اند ولی تا کنون به فکرم خطور نکرده بود که بپرسم.و ممنونم از راهنماییتان در مورد اذکار قرآنی.و ارتباط این ضربه به سرم با مسایل ماورایی هم طبق فرمایشتان برایم محتمل میباشد.چون یکی از دوستانم هم که چند تجربه ماورایی داشت در کودکی مادر مهربانشان با ملاقه محکم به ملاج وی زده بود.و چون انرژی خارق العاده در پیشرفت های مادی و شغلی داشت من همیشه معتقد… بیشتر »

M.v
عضو
6 سال قبل
Reply to  maryam_b

سلام خانم بوشهری
عرض کنم احتمال میدهم صدقه داده باشند تا بحال نپرسیده ام.از موارد ذکر شده تان جهت راهنمایی متشکرم.من هم مانند شما احتمال میدهم شاید تجارب ماوراییم مربوط به آن ضربه باشد.البته بعد از ضربه تجارب نا خوداگاه خاصی مانند برونفکنی و از این قسم نداشتم فقط در پانزده سالگی متوجه علاقه شدیدم به ماورا شدم

M.v
عضو
6 سال قبل
Reply to  محمد.و

سلام
نظرات من و کلا مطالبم به شما ارسال میشود ولی همچنان در انتظار بررسی است.آیا برای سایت و شما قابل مشاهده است جناب علی خانی؟من ایمیل هم ارسال کرده ام جوابی نداده اید!!

محمد.و
مهمان
محمد.و
6 سال قبل
Reply to  maryam_b

سلام خانم بوشهری
متاسفانه مشکلی در بازدید من از سایت پیش آمده و من برخی از دیدگاهها را در گوشی خود یا نمیبینم یا با تاخیر نا متعارف میبینم امیدوارم مسئولین گرامی سایت بررسی کنند
در پاسختان عرض کنم احتمال زیاد صدقه یا قربانی داده باشند من نپرسیده ام.و از راهنماییتان در روشهای ذکر شده ممنونم.اینهم که فرمودید در اثر ضربه شاید قسمتی از مغز فعال شده باشد ممکن است و من هم احتمال میدهم البته در معاینات پزشکی و نوار مغز هیچ ناهنجاری یا مشکل خاصی دیده نشده

M.v
عضو
6 سال قبل

سلام
جناب علی خانی گرامی،من با نام «محمد.و» تجاربم را ارسال مینمایم ولی در مورد تجربه فوق اشتباها محمود.و آمده است شاید اشتباه اسمی از جانب من بوده،نمیدانم

محمد.و
مهمان
محمد.و
6 سال قبل

سلام جناب علی خانی عزیز
ارادت بنده به شما حمل بر جسارت نباشد.چون مدتیست احساس میکنم مشکلی ظاهرا امنیتی در گوشیم پیش آمده مطلب فوق را ذکر کردم.و این لطف دوستان و شما عزیزان است که با این جملات بنده نوازی مینمایید

محمد.و
مهمان
محمد.و
6 سال قبل

سلام مجدد
جناب علی خانی اینکه میفرمایید دوستان دیگر نیز متوجه مشکل پیش آمده در رابطه با نام من شده اند.آیا در همین صفحه متنشان ذکر شده یا در پستی دیگر؟چون من این موارد را ندیده ام.و مدتیست احساس میکنم مشکلاتی در بازدید من از سایت رخ میدهد

M.v
عضو
6 سال قبل

سلام
ممنونم از محبت و زحماتتون جناب علی خانی.این سایت بقدری دوست داشتنیست که کمی عجول شده ام:)

maryam_b
مهمان
maryam_b
6 سال قبل

با سلام و احترام به جناب آقای محمد .و
متشکرم از جواب شما به کامنت من …..
برای منم همین مشکلات وجود داشت ….قبلا حتی نمیتوتستم در این قسمت مستقیما کامنت بگذارم ولی با تلاش جناب آقای علی خانی محترم این مشکل برطرف شده و الان براحتی میتوانم در قسمت نظرات در زیر تجربیات کامنت بنویسم و پس از بررسی ثبت میشوند.
امیدوارم همیشه این سایت برقرارباشه و مسئولان سایت و تمام نویسندگان و خوانندگان سایت و همه علاقمندان به ماورا موفق باشید.
آمین.🌹🌹🌹

M.v
عضو
5 سال قبل

سلام خواهر گرامی
ممنونم از وقتی که برای امثال من در سایت میگذارید.و نیز تشکر از امین گرامی و تک تک مسئولین شریف سایت.خدمات معنوی و خدادوستانه این سایت فراتر از کلام قاصر من است فقط میتوانم آرزوی خیرو عنایات خاصه خداوند را برای تک تکتان داشته باشم

رفتن به نوار ابزار