قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

تجربه مربوط به روان – دلم نمی خواهد هیچ کاری انجام دهم (ترجمه شده)

دلایل عدم تمرکز فکر
آیا راه میان بری برای تقویت تمرکز فکر وجود دارد؟
اردیبهشت ۱۶, ۱۴۰۰
ماورا و حوادث پارانرمال
تجربه ماورا – در جستجوی پارانرمال (ترجمه شده)
اردیبهشت ۱۶, ۱۴۰۰

تجربه مربوط به روان – دلم نمی خواهد هیچ کاری انجام دهم (ترجمه شده)

تنبلی

تجربه مربوط به روان – دلم نمی خواهد هیچ کاری انجام دهم (ترجمه شده)

من مبتلا به سندرم آسپرگر هستم و ۱۹ سال دارم. تجربه ناخوشی روانی خود را به این دلیل می نویسم که می بینم کسانی که این سندرم را هم ندارند از مشکلاتی شبیه من رنج می برند. اگر بخواهم اندکی از خود بگویم من وارد سال اول دانشگاه شدم ولی از آن بیرون آمدم چون هیچ چیز دانشگاه برای من جذاب نبود. وقتی فکر می کنم می خواهم از این به بعد چه کار کنم نمی دانم و دلم نمی خواهد هیچ کاری انجام دهم. می دانم که ادامه دانشگاه لازم است ولی خیلی از چیزهای آن مثل داشتن روابط اجتماعی سخت است. وقتی فکر می کنم نمی توانم در کارهای اجتماعی شرکت کنم خودم را جدا از مردم حس می کنم. من حتی به تلفن هایی که نمی دانم از طرف چه کسی است جواب نمی دهم. رفتن به میان جمع کسانی که قرار است تازه با آنها ملاقات کنم زجرآور است ولی اگر آشنایی قبلی داشته باشم تحمل رنج آن کمتر است. البته با این حال باز هم دوست ندارم کاری انجام دهم حتی اگر کسی هم در اطراف من نباشد.

گاهی اوقات به لیست مشاغل نگاه می کنم ولی هیچ کدام از آنها برای من جذاب نیست. من حتی سعی کردم شغل را طوری تصور کنم که کسی در اطراف من نیست و تنها هستم ولی هنوز نتوانستم شغلی را پیدا کنم که برای من مناسب و جالب باشد.

من به تازگی فهمیده ام که از هیچ چیزی لذت نمی برم و هیچ اشتیاقی هم برای انجام کاری ندارم حتی اگر جزو تفریحات من باشد. تنها چیزی که کمی دوست دارم بازی های رایانه ای است که آن هم دیگر مثل زمانی نیست که وقتی بچه بودم از آن لذت می بردم. من نمی توانم ذهن خودم را روی چیزی متمرکز کنم و بچسبم. هر دفعه با خودم می گویم این دفعه کارهای واجبم را انجام می دهم ولی وقتی به وسط ها می رسم انگیزه خود را از دست می دهم و آن را نصفه کاره ول می کنم.

همچنین بخوانید:   تجربه مربوط به روان - پارانویید شدید (نوشته هلما)

می دانم که این مشکلات من به معنی پایان زندگی نیست و هنوز جوان هستم ولی بیشتر اوقات حس می کنم چیزی برای من ساخته نشده است و ناامید می شوم. من با دیگران فرق دارم از این جهت که می بینم خیلی از دوستان من سخت پیگیر یافتن شغل حتی مشاغل خرد و پیش و پا هستند تا بلاخره کاری داشته باشند ولی من خودم را این چنین نمی بینم. می دانم که قرار نیست از شغل خود لذت ببرم ولی حداقل باید جوری باشد که برای من عذاب آور نباشد. نمی دانم واقعا چه کاری باید انجام بدهم.

 

مقالات مرتبط

همچنین بخوانید:   تجربه مربوط به روان – تجربه اسکیزوفرنی پارانوئید (ترجمه شده)
سید عرفان موسوی
سید عرفان موسوی
مترجم تجارب و داستان های ماورایی خارجی
اشتراک
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
View all comments
رفتن به نوار ابزار