

کلمه خودآگاهی یا Self-awareness برای اولین بار در سال ۱۹۷۲ توسط شلی دوال و رابرت ویکلاند تعریف شد و طبق تعریف آنها در هر لحظه، انسان می تواند یا روی خود و یا محیط خارجی تمرکز کند. به بیان ساده تر، خودآگاهی یعنی تجربه وجود فردیت و شخصیت خود. این واژه نباید با مفهوم آگاهی یا Consciousness اشتباه گرفته شود. آگاهی یعنی آگاه بودن از محیط اطراف، بدن و سبک زندگی در حالی که خودآگاهی به معنی شناختن و تشخیص همان آگاهی است. به وسیله خودآگاهی است که افراد می توانند به طور آگاهانه، خصوصیات، افکار، نیات و آروزهای شخصی خود را بدانند.
سوال این است که ما چگونه به صورت بیولوژیکی دارای قدرت خودآگاهی هستیم و کدام بخش از مغز ما مسئول آن است؟ راماچاندران گفته است که سلول های عصبی آینه ای ممکن است در ایجاد خودآگاهی دخیل باشند. این سلول ها کمک می کنند تا نه تنها رفتارهای دیگران را تقلید کنیم بلکه حسی از رفتن به درون و آگاهی از فرآینده های مغزی خود را ایجاد کنند.

نوعی از خودآگاهی فیزیکی که مربوط به داشتن آگاهی از بدن خود به عنوان یک جسم فیزیکی که می تواند با اشیای دیگر ارتباط برقرار کند از نوزادی در انسان شکل می گیرد. در ۱۸ ماهگی، خودآگاهی بازتابی توسعه پیدا می کند که مربوط به شناخت خود در عکس، انعکاس آینه و … است. اگر این نوع خودآگاهی هنوز در آنها شکل نگرفته باشد به تصویر خود در آینه به عنوان فرد دیگری نگاه می کنند. نوع آخر خودآگاهی، خودآگاهی objective است و مربوط به توانایی شناخت بدن به عنوان یک شی در زمان و مکان است که می تواند بر اشیای دیگر تاثیر بگذارد. برای مثال وقتی از کودک خواسته می شود که یک عروسک را بردارد او می داند که باید سراغ آن رفته و با دستان خود عروسک را بردارد.
آزمون خودآگاهی در حیوانات توسط آزمون آینه صورت می گیرد. به این صورت که علامتی بر روی بدن آنها که فقط توسط آینه دیده می شود ایجاد می شود. اگر بتوانند خود را در آینه تشخیص دهند در این صورت می دانند که این بدن متعلق به آنها است و حضور این نقطه عجیب بر روی بدن آنها موجب می شود که نسبت به آن واکنش داده و سعی در لمس و برطرف آن نقطه داشته باشند. از حیواناتی که دارای این حد از خودآگاهی هستند می توان به شامپانزه، میمون، فیل، کلاغ زاغی و دولفین ها اشاره کرد.
۱- خودآگاهی جسمی که به حیوانات این امکان را می دهد که بفهمند از سایر اشیای محیط جدا هستند. به همین دلیل است که آنها خود را نمی خورند. احساس موقعیت و وضعیت اندام ها و حس های فیزیکی دیگر نیز به خاطر وجود این نوع خودآگاهی است.
۲- خودآگاهی اجتماعی که در حیوانات خیلی اجتماعی دیده شده و مسئول ایجاد یک نقش در درون آنها است تا بتوانند زندگی کنند. با کمک این نوع خودآگاهی، آنها می توانند با هم ارتباط برقرار کنند.
۳- خودآگاهی خویشتن نگری که مربوط به حس داشتن عواطف، آرزوها و باورها در حیوانات می شود.
دو نوع کلی خودآگاهی جدا از تقسیم بندی های قبلی در انسان ها مشاهده می شود. یکی درونی و دیگری بیرونی.

توسط این نوع خودآگاهی است که می توان ارزش ها و باورها را تعیین و استانداردهایی برای آنها لحاظ کرد و نتیجه گیری نمود که چگونه این استانداردها می توانند با محیط و واکنش های شما (مثل افکار، احساسات، رفتارها و …) مطابقت داشته باشند. برای مثال توسط این خودآگاهی درونی است که پی می برید شغل فعلی شما چیزی نیست که رضایت بخش باشد یا اگر صحبتی با فردی که با باورهای شما تضاد دارد کردید موجب حس ناراحتی در شما می شود.
توسط خودآگاهی بیرونی، توانایی این را داریم که بفهمیم چگونه دیگران به شما نگاه می کنند. رئیسانی که به خوبی می دانند کارمندان آنها چه دیدی نسبت به آنها دارند معمولا بازدهی بیشتری در کار خود دارند و می تواند ارتباط بهتری با آنها برقرار کنند.
سلام اگه حیوانات خود آگاهی دارند
پس چرا تو قرآن کشتنشون حرام اعلام نشده
سلام
دستوری هم برای کشتن هر حیوانی در دین داده نشده است. کسی گوریل را شکار نمی کند که بخورد 🙂 آزار حیوانات هم از نظر دین مذموم است. برای اطمینان از سایت های پاسخ به شبهات دینی هم پرسش نمایید.