قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورا – تجربه تلخ طلسم گنج (نوشته مرتضی توکلی)
نوامبر 19, 2019
تجربه ماورا
تجربه ماورا – پرواز روح بعد از چند ماه تمرین (نوشته کنستانتین)
نوامبر 23, 2019

تجربه ماورا – فالگیر ۵ میلیونی (نوشته صدف)

تجربه ماورا

تجربه ماورا – فالگیر ۵ میلیونی (نوشته صدف)

به خاطر مشکلات مختلف اعم از طلاق همسر و ندادن خرجی برای دو پسر کوچکم توسط او مجبور بودم هم به عنوان پدر و هم مادر برای خانواده ام کار کنم. سه شیفت کار می کردم. روزها منشی بودم، عصرها نظافتچی خانه ها و شب ها کارگری مغازی فلافلی. بچه هایم را پیش همسایه پیرم میگذاشتم ولی او هم دیگر تحملش طاق شده بود.
روزی به منزل یکی از مرفهین شهر رفتم تا خانه او را نظافت کنم. صاحب خانه زنی جوان و بسیار افاده ای بود و فقط به ظاهر خود می رسید و رفتار بدی با من داشت. یک بار به خاطر اینکه سگ او که مزاحم کارم میشد را به عقب راندم سر من داد زد و هر چه می توانست به من گفت.
خدمتکار دیگر گفت ناراحت نباش چون او ناراحتی اعصاب دارد. وقتی با آن خدمتکار درد دل کردم آرام تر شدم. زندگی او از من هم بدتر بود. در مورد صاحب خانه گفت که او یک زن مطلقه است و با مردان زیادی رابطه دارد ولی اخیرا عاشق پسری شده و میخواهد با او ازدواج کند. ولی خانواده آن پسر راضی به ازدواج فرزند خود با چنین زن معلوم الحالی نمی شوند. از مشخصات پسر پرسیدم. گفت پسری است لاابالی و بیکار که با چرب زبانی دل این زن را به دست آورده و به دنبال ثروت او است.
پیش خودم خیال کردم شاید چنین چیزی عادی باشد چون عشق زنان از راه گوش و حرف است.
چند روز بعد در حالی که میخواستم از کار کردن در خانه آن زن بداخلاق منصرف شوم به پشت در اتاق او رفتم و در زدم ولی جواب نمی داد. نگران شدم و به خودم جرات دادم خودم در را بدون اجازه باز کنم. چیزی که دیدم واقعا تکان دهنده بود. آن خانم در تخت خواب خود خودکشی کرده بود…فورا اورژانس را خبر کردم. چند روز در بیمارستان بود و من هم چون کاری در منزل او نداشتم در خانه دیگری شروع به کار کردم تا اینکه یک روز تلفن من زنگ خورد و دیدم همان خانم مطلقه است که خودکشی کرده بود. از رفتارهای خود عذرخواهی کرد و گفت به همراهی من احتیاج دارد. من هم فردای آن روز به خانه اش رفتم ولی او در بیرون خانه در ماشین لاکچری خود بود و خواست سوار ماشین شوم.
وقتی پرسیدم کجا می رویم گفت پیش یک فالگیر خوب. خندیدم و گفتم برای چی؟ چیزی نگفت. او به محله ای در بالای شهر رفت و با هم به یک ساختمان مجلل رفتیم. نمی دانستم آنجا کجاست و اصلا فکرش را هم نمی کردم فالگیرها این قدر مدرن شده باشند. او گفت مرا با خود برده تا فالگیر که مرد است مزاحم او نشود.
وقتی وارد اتاق فالگیر شدیم منظره زیبای اتاق من را در خود غرق کرد. همه جا نقش و نگارهای جادویی و جذاب بود. مرد پشت میز ظاهر عادی داشت ولی اصلا از او خوشم نیامد. مردی میانسال با لبهایی تیره و معتادگونه. خانم به او گفت عاشق پسری شده که خانواده اش اجازه ازدواج با او نمی دهند. تا خواست ادامه دهد مرد فالگیر گفت همان پسر گدا و بی سر و بی پا؟ هر دوی ما از علم غیب این مرد تعجب کردیم. خانم گریه کرد و گفت خواهش می کنم به من بگویید در طالع من است که به من برسد یا نه. مرد فالگیر گفت ابتدا باید هزینه را حساب کنید که می شود ۵ میلیون تومان. سر من سوت کشید و فکر کردم شوخی می کند. ولی دیدم خانم با خونسردی گوشی خود را درآورده و هزینه را کارت به کارت می کند.
بعد از آن مرد شروع به کار کرد و گفت طالع آنها با هم جور نیست ولی طلسم هایی می دهد که شاید بتواند آنها را به هم برساند. خانم هم قبول کرد و دستورالعمل هایی که روی کاغذ نوشته شده بود را از مرد گرفت و با هم به خانه آمدیم. بعد از چند ساعت خانم به من گفت از فلان کس گوشت خوک بخرم. گفتم گوشت خوک چرا؟ گفت به تو ربطی ندارد. از کاغذ دست او فهمیدم گوشت حرام را برای اجرای طلسم میخواهد. منکه مسلمان هستم به او گفتم این کارها حرام است. لطفا بیایید برویم پیش روانپزشک تا عشق این پسر را از دل خود بیرون کند ولی او من را کتک زد و از خانه اش بیرون کرد. فحش های بسیار بدی هم به من داد که باعث شد تا مدتها قلب من درد کند.
از وقتی من را اخراج کرد دیگر از او خبر ندارم و نمی دانم طلسم اثر کرد یا نه. ولی چیزی که مطمئن هستم این است که آن فالگیر یک ساحر ملعون بود و با وجود اینکه قدرت عجیب ذهن خوانی داشت ولی هم درآمد او نامعقول بود و هم طلسم های او چون با گوشت خوک و چیزهای حرام سر و کار داشت.
دل من به شدت برای آن زن می سوزد. شاید ۵ میلیون برای او پولی نباشد ولی وضعیت رقت بار او که عشق به پسری نااهل که به دنبال ثروت او بود مایه تاسف است.
تا به حال فکر می کردم فالگیرها همان کولی های فقیر کنار خیابان هستند که شاید چون نمی خواهند مستقیما گدایی کنند فالگیری را بهانه می کنند ولی با دیدن آن مرد میانسال متوجه شدم که نه تنها خیلی از آنها فقیر نیستند بلکه طمعکار و بی رحم و اهل فساد هستند و کارهای آنها خلاف اسلام و انسانیت است.

 

 

علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی (مشاور سایت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …
اشتراک
اطلاع از
2 Comments
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
maryam_b
مهمان
maryam_b
3 سال قبل

سلام . امیدوارم خودت و دو فرزندت در پناه خداوند سلامت و شاد باشید.
و از نظر اقتصادی هم پیشرفت کنی وموفق بشید شغل مناسبی بدست بیارین .
تجربه جالبی بود ….

رانیا عرشی
مهمان
2 سال قبل

خوبه عالی بود منم مبخوام این کاروو موفق باشی عزیزم

رفتن به نوار ابزار