

زمان طولانی است که در شب تاریک روح خودم سپری می کنم. اصطلاح عجیبیست؟ شب تاریک روح همان مرحله ای است که آدمی بعد از مدتی پیشرفت روحی یک مرتبه فرو می ریزد و هدف خود را گم می کند. او نمی داند از کجا امده و به کجا می رود؟ حالا چرا بعد از پیشرفت معنوی؟ چون کسانی که در خواب غفلت هستند چنین سوالاتی را نمی پرسند. شاید آنها سرگرم شمردن پول و زیاد کردن دوستان جنس مخالف هستند. برای کسی که در بالاترین نقطه شهر بیلیارد بازی می کند و یک پیک نوشیدنی او به اندازه حقوق یک ماه کارگر است پرسیدن در مورد هدف روح و خلقت انسان بسیار عجیب است زیرا او به شدت مشغول است. او مقصود خود را هر چند احمقانه هم که باشد پیدا کرده است. هدف یکی رسیدن به دوست دانشگاهی اش است و هدف دیگری ساختن برج در فلان محله. فرق هدف من و آنها فقط یک چیز است و آن اینکه رسیدن و حتی شناخت هدفم مرا از سرگردانی نجات می دهد و شادمانم می کند ولی رسیدن به آرزوی دنیایی آنها لذتی بس کوتاه دارد.
رنج ندانستن بسیار دردناک تر از فقر مادی است. البته این برای کسی صادق است که علم برای او از ثروت ارزشمندتر باشد. ندانستن اینکه چرا اصلا مادرم مرا به دنیا آورد و چرا من، من هستم و دیگری نیستم آزارم می دهد. خواندن کتاب های فلسفه غرب و شرق هم کمکی نمی کند. نه تنها کمک نمی کند بلکه از چند جوابی، بیشتر سرگردان می شوم. یک معادله باید یک جواب داشته باشد. معادله ای که برای آن چند جواب وجود دارد و ممکن است هیچ کدام درست نباشد را چه کنم؟
ماندن در شب تاریک روح می تواند آن قدر آزار دهنده باشد که سرانجام باعث خودکشی شود. چنین انسانی خودش را می کشد تا زودتر به جواب و حقیقت دنیا برسد. ولی چه کسی گفته دنیای مردگان دنیای رسیدن به جواب ها است؟ اگر هم به جوابی برسم دیگر برای دانستن آن دیر شده چون من جواب را برای پیدا کردن هدف زندگی می خواستم نه مرگ. پس باید در همین دنیا به دنبال پاسخی برای سوالات عمیق روحم باشم.
هر روز که از خواب بلند می شوم و کاری را شروع می کنم با که چه شود آغاز و بعد تمام می کنم. همه روزها تکراری اند. زندگی همچون چراگاهی است که گوسفندان هر روز به چراگاه می آیند و می خورند و سپس برمی گردند و می خوابند. چراگاه ما انسانها هم محل کار و تحصیل ماست. و دوباره روز از نو روزی از نو…من این زندگی را زندگی گوسفندی می نامم. بودن در شب تاریک وجود مرا از میزان این زندگی گوسفندی و بوی تعفن آن آگاه کرده است. ای کاش نمی دانستم…یا شاید به جواب می رسیدم…بودن در این برزخ بی جوابی واقعا آزار دهنده است…
نویسنده: گرگ شب
شبی سخت و جانکاه شدت این حالت در افراد جوینده ممکن است بیشتر باشد ولی اینو بدانید که در این مواقع باید عمیقا نسبت به ذهن خود آگاه باشید و محوریت وجودتون رو روح بدانید مرکز هوشیاری بالاتر از ذهن چون ذهن مداوم با بازی سعی دارد زندگی رو مسخره و پوچ جلوه دهد شاید احساس شما چیز دیگه ای باشه البته برای دوستان دیگری که براستی در این مشکل بسر میبرند توصیه میکنم عمیقا به این موضوعی که مطرح میکنم توجه نمایند تا بتونند تا وضیعت شب تاریک روح واقعی رو پشت سر بزارند ابتدا بدانید واقعا شب تاریک… بیشتر »
و تنها خداوند پاسخ تمام اون چراهاست
چه آدمهای آگاهی در این سرزمین هستن ما بی خبریم
سلام, شاید سخت ترین زمان زندگی, پشت سر گذاشتن همین دوران باشد, دورانی که حتی ممکن است به انکار خدا هم برسی, از اوج به موج برسی, من این دوران سخت را پشت سر گذاشتم شاید قابل باور نباشه ولی واقعا مردم و انگار دوباره زنده شدم, بارها به خودکشی فکر کردم, به پوچی رسیدم, پوچ پوچ شدم انقدر که دنیا و هرانچه در ان بود برایم بی معنا شد, اما بعد از سه سال ازین برزخ نجات پیدا کردم و به ارامش رسیدم, فقط صبر کنید نشانه ها از راه خواهند رسید فقط کافیست خدایان قلابی زندگی را قربانی… بیشتر »
عالی گفتین
خدایان قلابی را قربانی کنید تا خدای واقعی از راه برسه ❤️
دوستان عزیزم خیلی مختصر و مفید بهتون عرض میکنم که یکی از بهترین راه هایی که برای از بین بردن این حالت جانکاه وجود داره توجه زیاد به خدا و در پرتو آن پناه بردن به قرآن هست، در قرآن به فلسفه هر چیزی که در آن سرگردان هستید به زیبایی پی میبرید به امید رستگاری ابدی
تنها راه همینه ❤️