قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تنبلی
تجربه مربوط به روان – دلم نمی خواهد هیچ کاری انجام دهم (ترجمه شده)
می 6, 2021
تجربه ماورا
تجربه ماورا – خاطره (نوشته Yasimah)
می 6, 2021

تجربه ماورا – در جستجوی پارانرمال (ترجمه شده)

ماورا و حوادث پارانرمال

ماورا و حوادث پارانرمال

تجربه ماورا – در جستجوی پارانرمال (ترجمه شده)

از سن جوانی به جستجوی ارواح و پارانرمال علاقه داشتم ولی نه خانه متروکه ای می شناختم که به آن بروم و نه می توانستم تنهایی این کار را انجام دهم. دیدن فیلم های شکار ارواح و خانه های تسخیرشده بخشی از سرگرمی من شده بود. چند بار می خواستم به تورهای گردشگری خانه های تسخیرشده بروم ولی خانواده نمی گذاشتند چون از کاتولیک های معتقد بودند و می ترسیدند من در این خانه ها تسخیر شوم. بعد از سال های زیاد که خودم خانواده تشکیل دادم همسرم به همراه فرزندانم به مدت یک هفته برای دیدن خانواده خود به شهر مادری رفتند. من چون کار داشتم و به من مرخصی نمی دادند مجبور شدم نروم.

شب اول صداهای عجیب از اتاق می آمد و دوباره شوق جستجوگری پارانرمال را در من زنده کرد. دوربین خود را برداشتم و روی حالت دید در تاریکی گذاشتم و از موجودی که حدس می زدم در اتاق من باشد سوال کردم نشانی از حضور خود بدهد. خبری نشد و من دوباره خوابیدم. دو روز بعد که روز تعطیلی بود قرار شد با دوستانم به سفری کنار دریا برویم. به آنها گفتم به شرطی می آیم که در آنجا بتوانیم کارهای جالبی مثل شکار ارواح انجام دهیم. دوستانم روحیات من را می شناختند و با آن کنار می آمدند. یکی از آنها گفت یک کلبه قدیمی کنار ساحل است که شاید برای من جالب باشد. وسایلی مثل دوربین و ضبط را بردم تا وقتی شب شد و کنار ساحل ماندیم به آن کلبه برویم. البته کسی در مورد تسخیر شده بودن آن کلبه چیزی نگفته بود. فقط چون قدیمی و شکسته بود جلب توجه می کرد. معمولا هم دختران و پسران از دم ساحل بلند می شدند و برای کارهایی به داخل آن می رفتند. پس نباید مکان عجیبی می شد ولی بهتر از هیچی بود. با خودم می گفتم شاید شب ها بعد از ساعت ۳ جالب تر شود.

با دوستان خود بلاخره نزدیک ظهر به ساحل رسیدیم. کمی ماهیگیری کردیم و بعد از نهار آنها را برای عصرانه و شام کباب کردیم. با بازگو کردن خاطرات ترسناک ارواح سعی کردم جو شبانه خود را مهیج کنم. می توانستم ترس را در چهره دوستانم ببینم. اندکی ناراحت شدم که چرا آنها را آزار می دهم ولی از قبل قرار گذاشته بودیم که به شرطی می آیم که سفری پارانرمال داشته باشیم. وقتی ساعت از  ۳ گذشت از چادرهای خود بیرون آمدیم و رفتیم به سمت کلبه. چون خیلی تاریک بود اصلا نمی شد مسیرها را شناخت. با نور گوشی توانستیم راه را پیدا کنیم. صدای حیوانات وحشی که از دور شنیده می شد به ما اخطار می داد مواطب باشیم. کلبه دورتر از ساحل و نزدیک منطقه جنگلی بود. پیش خودم می گفتم نکند بی خانمان ها داخل آن رفته باشند. ولی وقتی رسیدیم کسی نبود و همه جا سکوت و تاریکی بود. من دوربین خود را برداشتم و تنهایی داخل کلبه رفتم. دوستانم بیرون کلبه نشستند. نفس زنان از روی ترس به اطراف کلبه نگاه می کردم و دوربین را محکم در دست گرفته بودم. منتظر بودم اتفاقی بیفتد که نیفتاد. خودم از روی قصد گفتم اگر چیزی اینجا هست خود را نمایان کند. طولی نکشید که صداهایی آمد. ولی صدا از خود کلبه بود که شدیدتر می شد. من ترسیدم و کلبه را ترک کردم. وقتی دوستانم دیدند رنگ من سفید شده است آنها هم ترسیدند و مکان را ترک کردیم.

فردای آن روز دوربین خود را نگاه کردم. کمی حالت اختلال الکتریکی داشت ولی موجودی را ندیدم. اما صداها ضبط شده بودند. همزمان با مشاهده فیلم، باز هم صداها از خانه من آمدند. دیگر کلافه شده بودم. فیلم ها را پاک کردم و اندکی دعا خواندم. صداها کمتر شد. چون نمی خواستم فرزندانم درگیر کارهای من شوند از تمام وجود سعی کردم حتی به این کارها فکر هم نکنم. تا به حال که همه چیز خوب بوده است.

 

 

سید عرفان موسوی
سید عرفان موسوی
مترجم تجارب و داستان های ماورایی خارجی
اشتراک
اطلاع از
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
رفتن به نوار ابزار