قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
داستان ماورایی
داستان ماورایی – عروسک جن زده (نوشته صبا)
جولای 24, 2020
استاد ماورا
چند نشانه تقلبی بودن اساتید معنوی
جولای 24, 2020

تجربه ماورا – تجارب ماورایی اطرافیانم (نوشته محمد.و)

تجربه ماورا

تجربه ماورا

تجربه ماورا – تجارب ماورایی اطرافیانم (نوشته محمد.و)

سلام دوستان

قدیمیها آدمای واقعا عجیبی بودن.مادر من یه دایی داشت که با زنش زیاد میومدن خونه مادربزرگم من بچه بودم ولی خوب یادمه این زن و شوهر سر مسئله ای مدت بیست سال شایدم بیشتر یاهم قهر بودن و یه کلمه هم حرف نمیزدن ولی همه میگفتن شدیدا به هم وابسته و عاشق همن.عشق قدیمیام اینطوری بود دیگه نه مثل الان که بلانسبت دوستان بیل پر از عسلم فرو کنی تو حلق طرف بازم به عشقت مشکوکه.بدبختی اینجا بود که این زنو شوهر هر دوشون غدٌ و خیلی مغرور بودن و واسه همین هیچ کدوم کوتاه نمیومد واسه آشتی.دایی مادرم مرد خشنی بود البته نه اینکه زنشو بزنه.کلا هیچ وقت یاد ندارم لبخند زده باشه و مارو که بچه بودیم تا میدید دعوا میکرد منم ازش ناراحت بودم. خدا بیامرزتشون.مادربزرگم اینا تو جوونی از روستا و شهرستان بعد از ازدواج همگی اومدن تهران جز خاله مادرم.مادربزرگم تعریف میکرد که برادرش ( همین که فوقا اشاره کردم) جوونیاش موهای پر پشت و مشکی خیلی خاصی داشته و تو رو ستا هر شب که همه میخوابیدن عشقش این بوده که با یه روشنایی بره جلو آینه موهاشو شونه کنه.یه شب این بنده خدا یه صیحه میکشه و غش میکنه بقیه با ترس بیدار میشن اینو به هوش میارن وقتی که بهتر میشه میگن چی شد یهو.میگه مثل هر شب داشتم تو آینه موهامو شونه میکردم که یهو یه موجود بیست یا سی سانتی رو دیدم که رو شونم نشسته بهم گفت چه موهای قشنگی داری بده من واست شونه کنم اینم کلا قفل میکنه اون وروجکه هم شونه رو ازش میگیره و با لذت یه مدتی موهاشو شونه میکنه و بعد که غیب میشه این بنده خدا زبونش باز میشه داد میزنه بیهوش میشه.میگفته بعد از اون شب هر شب میومده موهاشو شونه کنه اینم حسابی شبا میترسیده.خلاصه نهایتا کم کم موهاش میریزه و من زمانی که زنده بود دیده بودمش موهاش تقریبا کچل بود البته خب سنشم هفتاد میشد.مادربزرگم شبا که جلو آینه به موهامون دست میکشیدیم شدیدا دعوامون میکرد حالا بخاطر این قضیه بود یا کلا این اعتقاد بینشون بوده نمیدونم.

مورد بعدی مربوط به خواهرشونه یعنی خاله مادرم یه روز که داشته میرفته روستای بالایی دم غروب نا غافل می افته تو یه گودال بزرگ که قد خودش عمق داشته میگفت زمستونم بود و برف میومد اونم تو اردبیل.کم کم هوا که تاریک میشه این قطع امید میکنه و مطمئن میشه تا دو سه ساعت دیگه زیر برفا عمرش تموم میشه که یهو از ته دل اشتباه نکنم حضرت ابولفضل رو صدا میزنه.میگه همینکه صدا کردم دیدم یه دستی سمتم دراز شد و دستمو گرفت راحت کشید بالا.میگفت شب شده بود من کسیو نمیدیدم فقط صدا میومد که بهم گفت دیر وقته نگرانت شدن من میرسونمت خونه.بعد یهو خودشو جلوی خونشون میبینه.

مورد سوم مربوط میشه به مادر خودم که تقریبا بیست و خورده ای سال پیش تو یه مراسم عروسی پاش پیچ خورد و به طرز بدی با تمام وزنش افتاد روی همون قسمت پیچ خورده بالاتر از مچ پاهاش از درد مینالید و نمیتونست پاهاشو تکون بده بعد از بردنش به دکتر و معاینه و عکس برداری دکتر گفت بدجور آسیب دیده شایدمجبور به عمل جراحی بشیم و پلاتین بذاریم مادرم گفت نه عمل نمیکنم دکتر گفت پاهات سیاه میشه میزنه بالا باید ببریش بعدا.خلاصه قرار شد فعلا گچ بگیره تا یه هفته بعد یا کمتر تصمیمشو واسه عمل بگیره.مادرم از وقتی یادمه نمازش سروقت بود و قران میخوند.خلاصه بنده خدا یکی دو شب بعد گچ گرفتن با دل شکسته به اماما متوسل میشه و میخوابه صبح روز بعد که بیدار شدیم مادرم اصرار داشت برن گچ پاهاشو درارن و میگفت خوب شدم خلاصه با پدرم میرن پیش دکتر و دکتر میگه گچو میبرم ولی بعدش مطمئن باش یراست اتاق عملی خلاصه مادرم به دکتر میگه ببین پاهامو راحت میچرخونم تکون میدم و راه میرم دکتر باورش نمیشه و یه عکس میگیره میبینه پا سالمه سالمه.میگه معجزه شده قطعا.مادرم میگفت بعد از کمی استغاثه خوابید و دم سحر تو خواب میبینه خونمون پر از پرچمهای سبز رنگ ولی خیلی درخشانه که اسم اماما رو توش نوشتن بعد میگفت احساس کردم از بدنم جدا شدم و رفتم نزدیک سقف ازونجا پایینو میدیدم بعدیه انرژی وارد بدنم شد و به سمت پاهام رفت و بعد از برگشتن به بدنم هم ادامه داشت خیلی قوی بود.میگفت تصورم این بود سماور در حال جوشیدن باشه پاهامم به اونصورت داشت جوش میخورد.خلاصه در عرض دو سه روز خوبه خوب شد دکترش میگفت من احتمال میدادم سریع سیاه شه و مجبور باشیم قطعش کنیم ولی نگفتم!

 

 

0 0 vote
Article Rating
5+
سینا تقی نژاد (مسئول روابط عمومی)
سینا تقی نژاد (مسئول روابط عمومی)
مسئول روابط عمومی و پاسخگویی به نظرات.
اشتراک
اطلاع از
guest
4 Comments
قدیمی ترین
جدیدترین
Inline Feedbacks
View all comments
M.v
عضو
6 روز قبل

سلام سینا جان
این مسائل اصلا خیلی دور از ذهن نیست که دکترها نتوانند درکش کنند ولی دلایلی دارد که طفره میروند.خارج از موضوع باید بگم من چند روز قبل پاسخ همین نظر فوق شما را ارسال نمودم ولی الان چیزی ندیدم و دوباره نوشتم.

0
F.m
مهمان
F.m
9 روز قبل

معجزه همواره وجود دارد و رخ میدهد ولی متاسفانه چنان درگیر زندگی مادی شده ایم که فراموش کرده ایم چه بودیم و چه خواهیم شد(هر دو خاک)
زندگی پر از معجزه است همین هوشی که میتواند مارا به سخن گفتن مطالعه و یادگیری وادارد خود معجزه است
حیف که امثال مادر شما کم است کسانیی که قلبا به خداوند و امامان معتقدند

2+
M.v
عضو
6 روز قبل
Reply to  F.m

سلام f.m گرامی
اولا ممنونم شما لطف دارید.قطعا اگر نگوییم تمام ولی اکثریت مادران و نیز پدران فرشتگانی هستند که ما نمیفهمیم.دیدگاه من هم به معجزه پیچیده نیست من معتقدم همینکه میلیونها سال است خورشید در زمانی معین و از مکانی خاص طلوع کرده و برعکس آن غروب میکند معجزس.اتفاقا این انجام و فعالیتها خارق العاده هستند وگرنه اینکه نظم دقیق طبیعت تغییر کند چیز شگفتی ندارد ولی بر حسب کثرت این اتفاقات برای ما عادی هستند.و به فقول شما مغز یا هوشی که به چشم نمی آیند اینچنین باعث رفتارعای مادی صرف میگردد معجزه است.

2+
4
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
رفتن به نوار ابزار