

چند وقتی بود که من و یکی از دوستام علاقه ی بسیار زیادی به جادوی غربی و علوم غریبه پیدا کرده بودیم. یه دو سه ماهی باهم تحقیقاتی کار کردیم و تصمیم گرفتیم بریم روی فاز عملی.
یه روز (اوایل بهمن) هیجان زده اومد کنارم و یه برگه رو جلوی صورتم تکون داد:
_ابوالفضل ببین چی پیدا کردم؟
_چی پیدا کردی؟
_طلای ناب!
اول فکر کردم داره مسخره بازی در میاره،ولی بعد کاغذ رو گرفت جلوم و روشو خوندم.
اونجوری که از تیتر فهمیدم،یه طلسم در دسته جادوی سیاه مخصوص بدشانسی و زجر دشمن بود. تعجب کردم. ولی بعد سعی کردم بهش توضیح بدم که هرکاری بکنی بعدا به خودت بر میگرده و این کار خوبی نیست و از اینجور نصیحت ها.
اونم مثل همیشه همه ی حرف هارو تکذیب کرد و به من گفت که حسودیت میشه و بعد رفت.
چند هفته گذشت و دوستم دوباره برگشت. راستش وقتی دیدمش فکر کردم از گور برگشته! زیر چشماش گود افتاده بود و خیلی لاغر شده بود. ازش پرسیدم که چی شده؟
از جوابش فهمیدم که بعد از فرستادن طلسم،خودش مریض شده بود و چند روزی مدرسه نیومده بود. صبر کردم تا حرفش تموم شه و بعد گفتم:
_مطمئنی طلسم رو کامل خوندی؟
سرشو تکون داد که اره. یه کاغذ دادم دستش و گفتم:
_یه خط مونده به اخرشو بخون.
دوستم بلند تکرار کرد:
_اگه دشمنتون بی گناه باشه طلسم به خودتون بر میگرده.
کاغذ رو از دستش گرفتم و اروم گفتم:
_مردم موش ازمایشگاهی تو نیستن که روشون طلسم شوم استفاده کنی.
اونم شروع کرد اه و ناله که من از کجا میدونستم و از این جور حرف ها. جواب دادم:
_حالا برو از همون شخصی که سعی در طلسمش داشتی معذرت خواهی کن.
پرسید:
_خب،با این حال خرابم چی کار کنم؟
جواب دادم:
_خودم درستش میکنم،تو برو معذرت خواهی تو بکن.
دوستم رفت معذرت خواهیشو کرد و منم با تکنیک های خودم طلسم رو از بدنش بیرون کشیدم.
بعد از اون ماجرا دیگه نزدیک علوم غریبه و جادوی غرب و من نیومد،
و کارشم عاقلانه بود،جادو برای افراد فاقد لیاقت نیست.
سلام خسته نباشید من چطور میتونم با نویسنده ی این متن ارتباط برقرار کنم؟
با سلام.
نظر خود را مطرح کنید اگر ببینند در همین جا پاسخ خواهند داد.
موفق باشید
سلام،بنده نویسنده هستم،بفرمایید؟