

من حدود۳سال است که با چند نفر که میشناسم ارتباط ذهنی دارم داستان از جایی شروع شد که ی کارگاه توباغهای اطراف شهریار داشتیم و شبها من تنها میموندم اونجا یک شب صاحب ملک که ی سید بود رو رو پشت بام دیدم د به اون گفتم خجالت نمیکشی این موقع شب اینجایی و اون گفت من ی بلایی سرت میارم که پشیمون میشی
بعدش من گفتم خواب و بیداری توهم زدم مگه میشه
ولی از فردا شب با صداهای ریز شروع شد ضربه ب شیشه بعد دیدن سایه های معلق از سقف ودیدن افراد با قدهای کوتاه شروع شد و بعد از ی مدت به ارتباط ذهنی با افرادی که صدای آشنا داشتن ختم شد من همش میگفتم توهم هست و صدا از پشت دیوار میاد ولی کسی رو پیدا نکردم
بعد ی مدت اون صداها گفتند که تو باید از اینجا بری ولی من مقاومت کردم تا جایی که ب دیوانه شدنم ختم شد واز اونجا زدم بیرون ولی بعد از چندین بار آزمون وخطا بین توهم و واقعیت گیر کردم و پیش کلی دعا نویس و رمال رفتم و اونها گفتن موکلینی که رو شما دعا شدن خیلی قوی هستن و کار ما نیست و من ب دنبال ی استاد قوی هستم تا مشکلم رو حل کنم
داداش اون سید شاگرد نمی خواد؟ همه خودشونو میکشن تمرین می کنن به استادای ماورایی پول میدن که بتونن تازه مث تو بشن. کجای شهریاره برم فحش بدم بهش منم مث شما بمب استعداد ماورایی بشم؟ جدای از شوخی میگم به جای اینکه پیش دعانویسا بری چرا از خود سید معذرت نمیخوای به خاطر حرف اون شبت؟ شاید حل شد مشکلت.
سلام
موارد مشابهی رو من تو کتابهای ترجمه شده دیدم .
دوستمون میگه برو از سید معذرت خواهی کن!
چرا واقعا ؟ اون کسی که باید عذر خواهی کنه یارو سیدس.
سید با غیر سید تو عوالم الهی و حقیقی هیچ فرقی نداره کمی پخته تر و سنجیده تر حرف بزنید
سلام ، پیشنهاد من اینه که یه حرز دفع جن همراه کنید و مدت ۱۵ روز ترجمه فارسی قرآن بخونید ، از اول تا آخر ، دیگه هیچ موجودی نمیتونه بهتون آسیب بزنه.