قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

نیاز به رسیدن به امواج مغزی آلفا برای داشتن حداقل تجارب ماورایی

تجربه ماورایی
چند راه برای تست قدرت های درونی (پست ویژه)
دی ۲۰, ۱۳۹۸
بازی های کامپیوتری و رویابینی
نقش برخی بازی های کامپیوتری در آگاهی در رویا
دی ۲۰, ۱۳۹۸

نیاز به رسیدن به امواج مغزی آلفا برای داشتن حداقل تجارب ماورایی

امواج مغزی انسان

نیاز به رسیدن به امواج مغزی آلفا برای داشتن حداقل تجارب ماورایی

همانطور که در پست آشنایی با امواج مغزی اشاره شده، مغز ما حداقل چهار نوع امواج مغزی را بسته به انواع مختلف فعالیت های روزمره مثل فکر کردن، مراقبه، رویا دیدن، خوابیدن و … تجربه می کند.

اهمیت این موضوع در داشتن تجارب ماورایی بهتر چیست؟

در حالتی که کاملا هوشیار هستید و فعالیت های روزمره با سطح توجه بالا را انجام می دهید، امواج مغزی بتا ظاهر می شوند. نمی شود گفت که در این حالت، داشتن تجارب ماورایی غیرممکن است ولی ذهن آگاه ما شدیدا مشغول پردازش اطلاعات عادی روزمره است و حساسیت لازم برای دریافت اطلاعات نهانی و ظریف معنوی را ندارد. بگذریم که هر کجا ذهن نقادانه ما حضور داشته باشد میزان سانسور اطلاعات ماورایی افزایش می یابد.

به منظور داشتن تجارب ماورایی، بهتر است که حداقل وارد امواج مغزی آلفا شوید. امواج مغزی آلفا زمانی ظهور پیدا می کنند که در حالت خلسه سبک، بین خواب و بیداری، تصویرسازی ذهنی و هیپنوتیزم باشیم.

بسیاری از روشن بینان به منظور ارتباط با راهنمایان درونی یا کسب اطلاعات از دیگران و بیداری سایر توانایی های ماورایی مثل دید از راه دور و انجام کینزی ها نیاز دارند که به حالت خلسه سبک یا همان حالت آلفای ذهنی فرو روند.

برای مثال شما وقتی قصد دارید با راهنمای روحی دیگران ارتباط برقرار کنید اگر در حالت هوشیاری کامل یا امواج مغزی بتا این کار را انجام دهید معمولا ذهن شما به قدری فعال و شلوغ است که فقط گفتگوهای بیهوده درونی خود را می شنوید مثل تصمیم در مورد برنامه شام و پرداخت قبوض و چیزهای بی ربط دیگر. فرکانسی که مغز شما در آن قرار دارد مناسب انجام امور حساس که به آرامش و تمرکز ذهنی و باز بودن برای دریافت اطلاعات معنوی نیاز دارد نیست.

ولی وقتی از شر گفتگوهای ذهنی و تشویش های مربوط به آن خلاص می شوید و در حالت آلفا یا خلسه قرار می گیرید نسبت به محرک های ظریف تر حساس می شوید. درست مانند وقتی که شلوغی یک اتاق کم می شود و شما صدای تیک تاک ساعت را هم خواهید شنید. همچنین میزان ارتعاشات و گردش انرژی در شما افزایش پیدا می کند و قدرت هاله شما بیشتر می شود و کارهایی که به انرژی و چاکراها مربوط است را راحت تر انجام می دهید.

 

امواج مغزی انسان

 

آیا خلسه های عمیق تر بهتر هستند؟

خلسه های عمیق تر معمولا باعث نمود بیشتر توهمات حاصل از فعالیت های ضمیر ناخودآگاه می شود و به علاوه، کنترل هوشیاری ذهنی در آن حالات سخت است و معمولا به خواب می رویم. هر چه قدر تجارب ماورایی به خلسه سبک مربوط به امواج آلفا نزدیک تر باشند واقعی گونه تر هستند و جنبه توهمی کمتری دارند.

تجربه شخصی

سالها پیش وقتی با روش های شمنی ارتباط با موجودات غیرارگانیک شدم هر شب قبل از خواب و در حالی که هنوز هوشیار بودم و فقط خلسه سطحی را تجربه می کردم سعی در برقراری ارتباط ذهنی با نزدیک ترین موجودی که در اتاق من حضور داشت می کردم. به طرز عجیبی از همان دفعات اول متوجه شدم که میزان پیشرفت من در احساس حضور آنها در کنارم بیشتر شده است و حتی گاهی جواب مکالمات ذهنی خودم با آنها را به صورت صدای ضرباتی بر اشیای اتاق می شنوم. ذهن من متمرکزتر بود و کمتر از مسیر فکری ارتباط با آنها منحرف می شد. به تخیلات خودم اجازه می دادم تا هر تاثیری که از آنها می پذیرد را به صورت تصویر ذهنی هر چند ناواضح به من انتقال دهد. مثلا ممکن بود بپرسم چه قیافه ای دارند. یک مرتبه برای چند لحظه، تصویری سریع و واضح از ظاهر احتمالی آنها بر پشت پلک بسته چشمهایم نقش می بست. درست مانند تصاویر هیپنوگوگیک که خیلی سریع و گذرا در زمان قبل از خواب از ذهن عبور می کنند. گاهی هم از آنها سوالات معنادارتر و عمیق تری در مورد مسائل مختلف به طور ذهنی می پرسیدم. جواب ها به صورت افکاری بودند که یقینا افکار شخصی من نبودند و جدید و تولید شده از آگاهی مستقل دیگری بودند چون هر کس با سبک افکار خود آشنایی دارد و می داند افکار القا شده توسط موجودات دیگر چه قدر با نوع تفکر شخصی او متفاوت است.

البته کاری که انجام می دادم نوعی احضار نبود بلکه برقراری ارتباط فکری آگاهانه با موجودات دیگری که در فضای اطرافم حضور داشتند بود.

هر زمان خلسه من بیش از حد شدید می شد سعی در هوشیار کردن خودم با حرکت آرام انگشتان می کردم. دوست نداشتم برای ادامه ارتباط فکری با آنها وارد حالت رویابینی شوم چون آن وقت احتمال تجربه توهمات ذهنی و رو به شدن با ناخودآگاه خودم بیشتر بود و چیزها از حقیقت فاصله می گرفت.

این یکی از کاربردهای امواج مغزی آلفا در زمینه های ماورایی بود و می توان استفاده های بیشمار دیگری مثل پرواز روح، دید از راه دور، مدیومی، ارتباط با راهنماهای خود و دیگران، خواندن زندگی افراد، تله پاتی، کینزی، ارتباط با خود برتر و … را از این حالت ذهنی انجام داد. البته امور خاصی مثل رویابینی آگاهانه حتما باید در امواج مغزی تتا انجام شوند و به خلسه عمیق تری نیاز دارند و حفظ هوشیاری و آگاهی در آنها سخت تر است.

چگونه به امواج مغزی آلفا برسیم؟ سطح آلفای ذهنی را چه طور تجربه کنیم؟

این حالت هیچ پیچیدگی عجیبی ندارد. شما حتی وقتی غرق تخیلات خود هستید و گذر زمان را متوجه نمی شوید و یا وقتی از خواب بیدار می شوید و هنوز کامل هوشیار نشده اید در واقع در حالت آلفا هستید. وقتی ذهن شما بر یک موضوع متمرکز شود خود به خود امواج مغزی شما افت پیدا کرده و وارد خلسه های عمیق تر می شوید. درست برعکس امواج مغزی بتا که در یک لحظه ممکن است هزاران کار انجام دهید و فقط شلوغی های ذهنی را تجربه کنید.

انجام مراقبه، خود هیپنوتیزم، تصویرسازی ذهنی و ریلکسیشن می تواند شما را به حالت آلفای مغزی فرو ببرد.

اگر انجام مراقبه سخت است یک تصویر ذهنی خاص را انتخاب کنید و شروع به بازسازی آن کرده و تصور کنید کاملا در آنجا حضور دارید. این کار با حواس پرتی ذهنی فرق دارد. در حالت اول شما به طور آگاهانه و با تمرکز فکر و انتخاب، تصاویر ذهنی را انتخاب کرده و کنار هم می چینید و سعی می کنید جزئیات را به خوبی تصور کنید. مهم نیست بر یک چیز و یا چند چیز تمرکز می کنید. مهم ادامه دار بودن و هدفمند بودن آن است. هر گونه افکار مزاحم و ناخواسته و پراکنده را از ذهن دور کنید.

روش بسیار ساده تر این است که از زمان خواب آلودگی بعد از بیدار شدن از خواب و یا قبل از به خواب رفتن استفاده کنید. به محض اینکه حس کردید تصاویر ذهنی جسته گریخته و کمی واضح تر از افکار عادی ظاهر شدند شما آماده استفاده از این حالت هستید. برای اینکه به خواب نروید می توانید یکی از دستان خود را بالا نگه دارید و یا هر چند لحظه یک بار حرکت آرامی به انگشتان خود بدهید و یا اصلا روی صندلی بنشینید تا خوابتان نبرد.

نکته کلیدی این است که حس خواب آلودگی از خلسه واقعی متفاوت است. اولی همیشه با خلسه همراه است ولی خلسه ممکن است هیچ اثری از خواب آلودگی را نداشته باشد بنابراین برای اینکه مطمئن شوید در حالت ذهنی درستی قرار دارید به سایر علامت های ورود به خلسه مثل افزایش تمرکز ذهنی، کاهش ضربان قلب و سرعت تنفس، ظهور تصاویر هیپنوگوگیک، سبکی یا سنگینی بدن و … توجه کنید.

 

 

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)

4 دیدگاه ها

  1. (M(v گفت:

    سلام
    دقیقا درست میفرمایید بهترین حالت ارتعاشی مغز روی فرکانسهای آلفا میباشد و دلیلش را هم عنوان کردید که هوشیاری و آگاهی بیشتر است.همانطور که مطلعید امواج مغزی با فرکانس بالاتر از بتا که تا ۴۰ هم میرسد و گاما میباشد شناسایی شده.که آگاهی در آن بسیار بالاست.بنظرم در برونفکنی و یا خواب آگاهی هایی که داشته ایم و در برخی بسیار آگاهیمان فراتر از حالت حتی بیداری (بتا)بوده مغز وارد گاما شده باشد لطفا در مورد این فرکانس و اینکه چگونه در برونفکنی ای که در حالت آلفای عمیق بوده میتوان به گاما رسید و در عین حال بیدار نشد مطلب قرار دهید

    • با سلام.
      بله امواج گاما هم شناخته شده اند (حتی امواج شمنیک) ولی برای عده کمی از افراد قابل دستیابی هستند و معمولا در مراقبه گرهای بودایی و کسانی که ساعت ها می توانند به راحتی تمرکز فکر کنند دیده می شود و نشانه نوعی اشراق است. اگر شخصی بتواند به آن سطح برسد کارهای عجیب بیشتری می تواند انجام دهد.
      موفق باشید

  2. 3aaa گفت:

    سلام
    من تو رفتن خلسه مشکل دارم نمیدونم چی رو دارم اشتباه انجام میدم ولی تا جایی که دستام سوزن سوزن میشن پیش میرم ولی اشکالی پشت چشم نمیبینم .
    ایا دارم اشتباه انجام میدم ؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوار ابزار