قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

رموز القای تلقینات پس هیپنوتیزمی موفق

اثر مخرب الکل بر پیشرفت روحی
تجربه ماورایی – اثر مخرب الکل بر پیشرفت روحی من (ترجمه شده)
فروردین ۲۰, ۱۳۹۸
دیدن روح
تجربه ماورایی – دیدن روح مادر زنده (ترجمه شده)
فروردین ۲۲, ۱۳۹۸

رموز القای تلقینات پس هیپنوتیزمی موفق

تلقینات پس هیپنوتیزمی

رموز القای تلقینات پس هیپنوتیزمی موفق

تلقینات پس هیپنوتیزمی یا بعد هیپنوتیزمی شامل دستوراتی هستند که شخص هیپنوتیزم شونده باید بعد از بیداری از خلسه آنها را انجام دهد.

برای مثال اگر کسی از بودن از جمع هراس دارد می توان در حالت خلسه به او تلقین کرد که:

از این به بعد وقتی وارد یک جمع می شوی با دیدن اولین نفری که موی مشکی دارد موجی از آرامش وجود تو را فرا می گیرد و مایل هستی با آن جمع آشنا شوی.

به عبارتی تلقین در زمان خلسه یا هیپنوتیزم انجام شده ولی قرار است آن کار بعد از پایان جلسه هیپنوتیزم و در زندگی روزمره انجام شود. به این تلقین ها، تلقینات پس هیپنوتیزمی یا post hypnotic suggestion می گویند و متاسفانه بسیاری از جوانب آن حتی برای هیپنوتیزم کننده ها یا هیپنوتیزورهای حرفه ای مبهم است.

در این پست به رازهای القای تلقینات بعد هیپنوتیزمی موفق در سوژه ها پرداخته می شود. درست است که توصیه ها به شخص هیپنوتیزم کننده گفته شده است ولی شما می توانید همان ها را در خود هیپنوتیزم هم پیاده کنید.

تلقینات پس هیپنوتیزمی برای بهبود شرایط زندگی افراد، تقویت جنبه های خوب در آنها، از بین بردن عادات منفی مثل هراس و سیگار کشیدن و … کاربرد دارد ولی اینکه دقیقا چگونه باید این جملات متناسب با شرایط هر کس ادا شوند و کی بهترین زمان انجام آن تلقینات است کار را کمی پیچیده کرده است.

اغلب تلقینات پس هیپنوتیزمی به نحوی عمل می کنند که شخص بعد از بیدار شدن از حالت خلسه، نوعی کشش ناخودآگاه به سمت انجام کار گفته دارد. انگار نیرویی درونی او را وادار می کند تا دستورات هیپنوتیزور را انجام دهد. مثلا اگر هیپنوتیزم کننده از او خواسته باشد بعد از باز کردن پلک ها و بیدار شدن از خلسه به محض نگاه کردن به دست راست خود، سه نفس عمیق بکشد و آرامش عجیبی را در وجود خود حس کند در این صورت واقعا هم سوژه بدون اختیار همان کارها را انجام می دهد و همان نتیجه که تجربه آرامش عجیب است را می گیرد. ولی همیشه چیزها به این سادگی نیست.

مثلا اگر فردی به سیگار کشیدن معتاد است و می خواهید رفتار او را عوض کنید صرف اینکه فقط بگویید “هر وقت سیگار می کشی احساس تلخی و بدمزگی آن را حس می کنی و از آن منصرف می شوی” کافی نیست.

چون کسی که سیگاری است به خوبی می داند که سیگار مزه خوبی ندارد و کشیدن دود آن به بدی گذاشتن دهان روی اگزوز ماشین و فرو بردن هوا است ولی باز هم سیگار می کشند چون می دانند این علائم بد موقتی است و به محض جذب نیکوتین احساس آرامش خواهند کرد.

در این گونه مواقع نه تنها باید روی عمل ترک یک عادت بد تاکید کرد بلکه هویت شخص را هم با انجام عمل ترک سیگار تغییر داد که در این مورد در بخش های دیگر مقاله صحبت می شود.

 

تلقینات پس هیپنوتیزمی

 

رازهای القای تلقینات پس هیپنوتیزمی موفق

۱- دانستن نیت افراد

باید بدانید کسی که قرار است مداوا شود چه نیتی دارد و قرار است روی چه مسئله ای کار شود و از مهم تر آیا واقعا از درون مایل به تغییر است و یا شخص دیگری به زور او را جلوی شما آورده است؟ اگر خود شخص مایل به بهبود نباشد نمی توان به او کمک کرد بنابراین اجازه بدهید راه خودش را برود.

این مورد در خود هیپنوتیزم هم صادق است. باید نتیجه ای که می خواهید به دست بیاورید کاملا مشخص باشد و اینکه آیا واقعا مایل به تغییر هستید و یا از درماندگی خود لذتی مازوخیسم گونه می برید؟

۲- همراه کردن سایر درمان ها

این کار اختصاصا بر عهده هیپنوتراپ ها است.

ممکن است سوژه واقعا بخواهد تغییر کند ولی موانع زیادی در ناخودآگاه او وجود دارد که اجازه تغییر و پذیرش تلقینات را نمی دهد. مثلا شاید شخص به هیپنوتیزم اعتماد ندارد و یا در آن احساس امنیت نمی کند. مثال دیگر اینکه شاید در عمق ناخودآگاه، خودشان را لایق موفقیت نمی بینند یا به طرز غیر محسوسی از عواقب رسیدن به موفقیت هراس دارند. بنابراین یک هیپنوتراپ باید از سایر روش های درمانی مربوط به این شاخه استفاده کند تا ریشه مشکل را بداند. برای مثال از روش های زیر استفاده کند:

– برگرداندن شخص به زمان عقب در هیپنوتیزم: در این حالت هیپنوتیزور، سوژه را به زمان های عقب حتی کودکی و در زمانی که آن عقیده بازدارنده شکل گرفته می برد و دلیل مقاومت او را شناسایی می کند.

– تغییر دیدگاه آنها: به کمک این تکنیک، زاویه دید سوژه نسبت به مشکلی که داشته تغییر می کند و انتخاب های بیشتری برای او بر جای می گذارد.

– احیای مجدد: در این روش، از سوژه خواسته می شود به خلسه برود تا خاطراتی از گذشته که به مشکل فعلی او مربوط می شود را جمع آوری کند.

– یکپارچه کردن: اگر بخشی از ذهن سوژه می خواهد تغییر کند ولی بخشی دیگر مقاومت می کند در این صورت باید زمان گذاشته شود تا شخص به یکپارچگی درونی برسند.

این کارها توسط هیپنوتراپ های حرفه ای انجام می شود و نمی توان به راحتی آنها را در خود هیپنوتیرم پیاده کرد.

روش هایی مثل بازگرداندن سوژه به زمان عقب توسط هیپنوتیزم بسیار حساس بوده و افراد غیر درمانگر نباید به این کار مبادرت کنند.

۳- القای خلسه به شیوه مناسب

مسلما قبل از گفتن تلقینات پس هیپنوتیزمی به سوژه باید ابتدا آنها را به خلسه فرو برد ولی نه هر نوع خلسه ای. بلکه خلسه هیپنوتیک باید از نوعی باشد که ضمیر ناخودآگاه شخص، آماده و مایل به همکاری باشد.

۴- مرحله بندی در انجام هیپنوتیزم

طبق تحقیقات رفتارشناسان، تغییرات کوچک در طی زمان موفقیت آمیز تر از حالتی عمل می کند که سعی کنید یک کار بزرگ را یک مرتبه ای انجام دهید.

مثلا فرض کنیم سوژه ای داریم که قصد دارد عادت غذا خوردن خود را اصلاح کند و لاغر شود. برای این کار بهتر است در طول جلسات مختلف، چند مورد محدود غذای سالم به رژیم او اضافه و چند غذای نامطلوب به طور تدریجی حذف شوند. ولی نباید در طی یک جلسه از او بخواهید که رژیم غذایی خود را دگرگون کند چون به احتمال زیاد در این راه شکست می خورد. بنابراین شاید به تکرار جلسات درمانی بین ۶ ماه تا یک سال نیاز باشد تا سوژه به نتیجه مورد نظر برسد.

در مورد هیپنوتیزم هم همین طور است. تمامی مراحل باید با دقت و وقت کافی و با شروع از چیزهای ساده همراه باشند و حتی از شیوه های پاسخ دهی مثل حرکت انگشتان توسط سوژه استفاده شود تا بدانیم سوژه در چه مرحله ای است (اگر موفق بوده با حرکت یکی از انگشتان آن را اعلام می کند) سپس کارهای سخت تر را از او می خواهیم.

۵- تعیین رفتار مشخص

حالا نوبت می رسد به طراحی تلقینات پس هیپنوتیزمی مناسب. شما قرار است فکر یا رفتاری را به او القا کنید که انتظار دارد در پایان جلسات به آن برسد. مثلا اگر سوژه دچار مشکل استرس است باید رفتارهایی را برای او القا کنید که مطابق با رفتارهای یک شخص ریلکس و آرام که می تواند با هوشیاری کامل مشکلات زندگی را پشت سر بگذارد است.

در نتیجه این القاها ممکن است سه حالت از او انتظار رود:

– تجربه یک چیز: مثل کند یا تند شدن زمان
– انجام یک کار: مثلا وقتی فرد آشنایی را ببیند بلند شود و لبخند بزند و با او احوال پرسی کند و استرس نداشته باشد.
– احساس یک چیز: مثل احساس جریان آرامش و اعتماد به نفس در بدن

می توانید خاطراتی از گذشته را در آنها زنده کنید که به حس بهتر تلقین خواسته شده کمک کند. مثلا برای اینکه بهتر آرامش را حس کند آن را به تجربه دراز کشیدن در تخت خوابی که در کودکی داشت ربط دهید.

۶- اتصال یک رفتار به یک محرک

در حالت قرار است وقتی X اتفاق افتاد، Y هم رخ دهد و نوعی رابطه علت و معلولی در میان باشد.

محرک می تواند یک عامل خارجی باشد که وقتی سوژه آن را می بیند یا می شنود رفتاری را بروز دهد که شما در طی خلسه به او گفته اید.

برای مثال اگر شخصی از صحبت با جنس مخالف می هراسد می توان به او گفت که: هر زمان فرد مناسبی از جنس مخالف را می بینی امواج آرامش و اعتماد به نفس در تو دیده می شود و به راحتی می توانی با آن فرد ارتباط برقرار کنی.

اما چرا آن رفتار را به مدت ۲۴ ساعته در فرد القا نکنیم و فقط محدود به دیدن محرک ها کنیم؟ چون مثلا درست نیست که شخص هر ۲۴ ساعت را لبخند بزند و با افتخار راه برود مخصوصا اگر قرار است به مراسم ختم برود و یا شکایتی از جانب رئیس خود دارد.

۷- بررسی اینکه واقعا ضمیر ناخودآگاه مایل به همکاری است یا خیر؟

مهم نیست که چه قدر تلقینات پس هیپنوتیزمی خود را خوب انتخاب کرده اید بلکه باید ببینید آن تلقینات واقعا مورد پذیرش ضمیر ناخودآگاه قرار می گیرند یا خیر؟ زیرا ضمیر ناخودآگاه هم خود دارای بلاک هایی است. ممکن است فایده ثانویه ای در عدم پذیرش بهبودی در نظر داشته باشد. مثلا شاید در ظاهر بخواهد خشم او کمتر شود ولی در باطن احساس می کند آن خشم را برای دفاع از خود نیاز دارد بنابراین تلقیناتی که مربوط به کاهش خشم و خونسرد باقی ماندن هستند را به نوعی رد می کند.

ضمیر ناخودآگاه همیشه کاری را می کند که تصور دارد برای شخص خوب است حتی اگر واقعا غلط باشد. همه رفتارهای غلط یک نیت مثبت دارند.

برای اینکه ببینید ناخودآگاه سوژه با تلقینات پس هیپنوتیزمی موافق است یا خیر روش های مختلفی وجود دارد. برای مثال می توان در طی خلسه از او خواست که اگر با فلان تلقین مخالف است انگشت سبابه دست راست خود را حرکت دهد.

اگر ناخودآگاه شخص مخالفت خود را اعلام کرد مجددا به مرحله دوم بروید. حتی می توان به طور مستقیم با ناخودآگاه گفتگو کرد تا دلیل مقاومت او را متوجه شد و آن را برطرف کرد.

۸- تکرار تلقین

بهتر است از سوژه بخواهید وقتی چشمان خود را باز کرد آن تلقینات خواسته شده را با حس و حال کامل تکرار کند و بعد از تکرار آن به خلسه عمیق تری فرو رود (البته اگر نوع تلقین قابل اجرا باشد).

برای تاثیر پذیری بیشتر آنها باید هر بار احساس کنند که در موقعیت ناراحت کننده ای که قصد اصلاح آن را دارند قرار دارند. سپس با رفتارهای جدیدی که یاد گرفته اند در ذهن خود سناریو را تغییر دهند تا چیزها مطابق میل آنها جلو برود. گاهی این تکرار کردن ها به ۲۱ مرتبه می رسد.

با تکرار این کارها در حالت خلسه، انجام عملی آنها در دنیای بیداری و نتیجه گرفتن از آن افزایش پیدا می کند.

۹- ایجاد حلقه ای از تلقینات

سعی کنید به جای گفتن یک جمله ساده تلقینی پس هیپنوتیزمی، از چند تلقین که روی هم اثر می گذارند استفاده کنید. چون هر چه قدر تعداد تلقینات بالا رود تلقینات قبلی را تقویت می کند و اثر آنها را چند برابر می کند.

برای مثال به همان قضیه ترک سیگار که در ابتدای مقاله به آن اشاره شد باز می گردیم.

به جای اینکه به شخص بگویید تو غیر سیگاری هستی بهتر است بگویید:

تو یک فرد غیر سیگاری هستی و خوشحال هستی.

این جمله تاثیر بسیاری دارد و در ضمیر ناخودآگاه این گونه ترجمه می شود که:

من یک غیر سیگاری خوشحال هستم.

اگر به تلقین بالا جمله تو قدرتمند هستی را هم اضافه کنید تاثیر بیشتر می شود زیرا باعث القای این مفهوم می شود که هم غیر سیگاری هستند و هم خوشحال و هم قدرتمند.

بنابراین اگر فردی افسرده و سیگاری است از این هویت جدید استقبال می کند. در واقع ما توانسته ایم هویت تازه ای برای او ایجاد کنیم که تغییرات خواسته شده هم در آن رخ می دهند.

۱۰- ایجاد فراموشی موقت در مورد تلقین

تحقیقات نشان داده است که ایجاد فراموشی در مورد تلقینات پس هیپنوتیزمی بعد بیدار شدن از خلسه می تواند روشی بسیار قدرتمند باشد.

این کار باعث می شود که تلقینات جذب بخش های عمیق ناخودآگاه شوند.

اما چرا ایجاد فراموشی موثر است؟ چون به فاصله شش ساعت بعد از خروج از خلسه اگر تلقینی مخالف با تلقینات هیپنوتیزور به شخص گفته شود می تواند باعث کاهش کارآیی جلسه هیپنوتیزم و تلقینات پس هیپنوتیزمی مربوطه شود.

البته ایجاد فراموشی باید در مورد تلقیناتی باشد که شخص قرار نیست کاری را عمدا و با اختیار خود انجام دهد.

تجربه ای جالب در مورد میلتون اریکسون

همیشه تلقینات پس هیپنوتیزمی قرار نیست به گونه ای که گفته شدند رخ دهند. گاهی بسته به هوشمندی طراحی های هیپنوتیزور، تلقین متناسب جدیدی از داخل آن در ذهن بیمار تولید می شود که می تواند منجر به شفا شود.

برای مثال میلتون اریکسون، بیماری داشت که از رانندگی در مرز شهر به شدت هراس داشت و کارش به تهوع و استفراغ هم می کشید. او به اریکسون مراجعه کرد و مشکل خود را بازگو کرد.

 

تلقینات پس هیپنوتیزمی

 

اریکسون در اقدام خلاقانه ای به بیمار که در حالت هیپنوتیزم بود القا کرد که از این به بعد وقتی قرار است به حاشیه شهر سفر کند باید بهترین لباس خود را بپوشد. سپس وقتی به سمت مرز شهر نزدیک شد و علائم استرس سراغ او آمد باید ماشین را خاموش کند و از آن پیاده شود و با آن لباس های خوب داخل جوب بخوابد تا کم کم آرامش او به دست آید.

کار اریکسون عجیب بود ولی معجزه ای به همراه داشت.

وقتی بیمار در حال رانندگی به سمت حاشیه شهر بود از کار اریکسون خشمگین بود و می گفت:

اریکسون چه طور جرات کرد به من بگوید با بهترین لباسم داخل جوب دراز بکشم؟

همان طور که مرد خشمگین بود از حاشیه شهر هم عبور کرد و متوجه این کار هم نشد.

او به قدری از اریکسون خشمگین بود که مشکل هراس خود در مورد رانندگی در حاشیه شهر را فراموش کرده بود.

آیا منظور کار اریکسون را متوجه شدید؟

به جای آنکه یک سری تلقینات بعد هیپنوتیزمی شسته رفته به بیمار تحویل دهد از او خواست آن کار عجیب را انجام دهد. ولی بیمار کار دیگری کرد که به نفع خودش شد و انگار خودش به خودش تلقینات بعد هیپنوتیزمی داده است.

این در واقع یکی از استراتژی های اریکسون برای درمان بیماران خود توسط تلقینات پس هیپنوتیزمی بود.

 

 

نیلوفر
نیلوفر
- دانشجوی روانشناسی بالینی و مترجم. - وظایف: مشارکت در ترجمه مقالات ماورایی و روانشناسی برای سایت - علایق: علوم ماورا و مراقبه، روانشناسی بالینی، فلسفه، روانشناسی عمومی، قانون جذب، شمنیسم، عرفان و ...

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
اطلاع از
رفتن به نوارابزار