قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
چشم اختری
باز کردن چشم اختری توسط تمرین نور
آذر ۱۳, ۱۳۹۶
تجربه ماورا
تجربه هدي (درمان با دعا)
آذر ۱۵, ۱۳۹۶

تجربه نیما (دعانویس ۲۰۰ هزار تومنی)

تجربه نیما (دعانویس ۲۰۰ هزار تومنی)

من نیمام و کرج زندگی میکنم ولی به خاطر مشکل عشقی و تعدادی مشکل دیگه که برام پیش اومد مجبور شدم بیام تهران و یک دعانویس معروف رو ببینم. وقتی رفتم پیش دعانویس دیدم منشی اون! میگه که باید دو ساعت صبر کنم چون از قبل وقت نگرفتم. پیش خودم گفتم دعانویسام مگه وقت گرفتن و منشی بازی دارن؟ منشیش هم خیلی خوشگل با آرایش غلیظ بود و یه لحظه فکر کردم اومدم مطب دکتر. رفتم تو اتاق انتظار نشستم همون موقع بود که دیدم ده نفر منتظرن برن پیش دعانویس ویزیت! بشن. همه شونم کلاس بالا بودن و انگار برای مجلس عروسی اومده بودن. فقط یکیشون انگار عقب مانده بود و یکی دستشو گرفته بود. احتمالا جنزده بود و اورده بودنش جن رو از بدنش بیرون کنن. از بغل دستیم پرسیدم کار این آقا خوبه؟ گفت نمیدونم دفعه اوله میام. دوست خانمم بهم معرفیش کرده و گفته کارش خوبه.
ازش پرسیدم مشکلش چیه که اومده با عصبانیت گفت شخصیه. یعنی خفه شو به تو ربط نداره . منم خواستم بگم احتمالا جن داری ولی گفتم الان دعوا میشه. همه به نوبت میرفتن تو ولی خروجشون از جای دیگه بود چون من نمیدیدمشون. بلاخره نوبت من شد و رفتم تو. دیدم یه آقایی با کت و شلوار و کراوات نشسته پشت میز. میخواستم پوزخند بزنم ولی جلوی خودم رو نگه داشتم. یه قیافه ای هم گرفته بود انگار پروفسور مملکته. اون قدر باکلاس بود که روم نشد بهش بگم برام دعا بنویس. اصلا اون قدر رفتم تو بحر کراواتش که کلا یادم رفت مشکلم چی بود. من انتظار داشتم یه مرد مسن با محاسن بلند بالا و کلاه درویشی ببینم. ایشون فقط گوشی معاینه اش کم بود. شروع کردم به گفتن مشکلاتم تا اینکه گفت ببین پسرجان من برات میتونم یه دعا بنویسم و بری و مشکلت حل بشه ولی حتما باید یه چیزی رو هم بذاری خونه اون دختر. من قراره برات وقت بذارم و دعاهایی رو هم شبهای بعدی بنویسم و سر همین مجموعا هزینه بر هست. گفتم مگه چنده؟ گفت دویست هزار تومن. گفتم مگه جنگه؟
خیلی جا خوردم. من فکر کردم ده بیست تومن اگه باشه. فوقش پنج تومن هم اشانتیون بخوام بدم. ولی دیگه دویست تومن زور داشت. بهش بیلاخ دادم و اومدم بیرون. مرتیکه فکر کرده مردم خرن. چند ماه گذشت و بعدا فهمیدم اون دختری که عاشقش بودم با چند تا پسر دیگه هم هست و وضعش خرابه. من و باش میخواستم سر اون دویست تومن حروم کنم. الان ده میلیون هم بهم بدن حاضر نیستم حتی نگاهش کنم.
نتیجه اخلاقی: سر هیچی اصرار نکنید در غیر این صورت در پاچه تان خواهد رفت.

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
اطلاع از
رفتن به نوارابزار