قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
مسیر درست و اسلامی برای بدست آوردن قدرت ماورایی (نوشته ناشناس)
آبان ۱۰, ۱۳۹۸
تجربه ماورا
تجربه ماورا – کتاب عجیب (نوشته پارمیس)
آبان ۱۰, ۱۳۹۸

تجربه ماورا – پرواز بر فراز خانه (نوشته digar hayat)

تجربه ماورا – پرواز بر فراز خانه (نوشته digar hayat)

درود و عرض ادب.به نظرم همه چیز در دستکم جهانی که می شناسیم خارج از این دو حال نیست;یا جوششی هست یا کوششی.یا از ازل با خود آورده ایمش, یا می کوشیم جزو داشته هامون باشه.این حالات رو همه بیشتر فقط در مورد شعر و شاعری یا نویسندگی شنیدن اما اینها شمه ای بیش نیست از اون.
برسم به خودم که حالاتی از توانِ روحی در خود حس میکنم که هیچ تلاش یا خواستی برای داشتنش در خود سراغ نداشته و ندارم.قابلیتی که خودش رو بهم می نمایانه;شادم نمیکنه اما, حسی از دانِستِگی میده و ترسی هم دامنگیرم نمیکنه.این توان,تجربیاتی واسم رقم زده که به مرور می نویسم.
تشخیص اینکه در کدام حالت,این تجربیات رو دارم واسم زیاد آسون نیست چون مطالعه زیادی در علوم ماورا نداشته م و طبعا برخی حالات رو به نام نمی شناسم.بر این مبنا اگه در توصیف زمان وقوع تجربیات, بیشتر از واژه هایی مثل خواب-بیداری استفاده میکنم عذرمیخوام.این تجربه شاید در شمار پرواز روحه,ولی اولین تجربه م نیست و بارها تجربه ی پیمودن مسافت های بعید و پرواز با سرعت بسیاربالا بر فراز سرزمین های غریب یا ارتفاعات و کوهستانهای فوق العاده بلند رو داشتم ولی با حسی سبک همچون باد,و بی هیچ هراسی. اما این مورد که میگم ازلحاظ تجربه ی عینی حس هام فرق داشت.
شبی در خواب-بیدار,وجودِ خودم رو حس کردم که از داخل هالِ ساختمان به حیاط آمد بدون اینکه هیات یا قامت خود رو ببینم,تاکید میکنم فقط وجودِ خودم رو.اون وجود یا حضور,در چندثانیه شروع به سبک شدن کرد و از زمین فاصله گرفت اما یک سنگینیِ بدن یا وزنِ زمینی رو هم همزمان حس میکردم که باعث میشد صعود,سرعت زیادی نتونه بگیره.این کشش به سوی پایین باعث میشد ترسی از افتادن بهم دست بده.بالاتر که رفتم ترس از ارتفاع هم افزوده شد.از حد تاج تزیینی نمای ساختمان که بالاتر رفتم,حیاط و کل ساختمانمون رو زیر پام دیدم.و بعدش خانه های اطراف که از محدوده ی دیدافقی م رد میشدن.وحشتی بر من مستولی شد به دلایلی.یکی این که داشتم از خانه و خانواده و مأمنم فاصله میگرفتم.
دیگری اینکه من نمیخواستم خانه های همسایه ها رو ببینم,شاید در اونها چیزی بود که نباید غریبه ای میدید,این کاری اخلاقی نبود و اجازه ش رو به خودم نمیدادم که درون خانه هاشونو ببینم هرچند جلوی چشمم بیاد بدون اینکه بخوام نگاه کنم.
بالاتر که میرفتم و البته هنوز فاصله زیادی از منزلمون نگرفته بودم, هراس شدید و عجیب و عمیقی کل وجودم رو گرفت.اون, واقف شدن به وجود نیروهایی از شر و بدی چه انسان و چه سایر موجودات در فضای زیر پام بر زمین اطراف بود; حس قوی ای از القاء داشتم که میگفت با بالاتر رفتنم,این نیروها منو از زمین می بینن و مرا به نحو بدی به پایین می کشونن. سیاهیِ شب و فضای اطراف مزیر بر علت ترسم میشد.
و دلیل دیگه اینکه القائی قوی میشدم مبنی بر اینکه هرچه بالاتر برم و اشراف و دید بیشتری به پایین بیابم, چیزها یا واقعیاتی خواهم دید که منو بعنوان یک انسان یا نوعِ بشر آزار میده و می ترسونه; اطمینان داشتم قلب و روحم توانِ تاب آوردن در مشاهده اون چیزها رو نداره و فراتر از ظرفیت روح و عواطف و جرأت منه.
چشمهامو بستم تا نبینم و کمتر اذیت بشم.اینجا بود که در لحظه,متوقف شدم و اون کششِ زمینی که ابتدا مانع میشد از زمین کنده بشم,قوت گرفت و آروم منو کشوند پایین و به خودم برگشتم.
ببخشید که طولانی شد و سپاس که خوندید.

 

 

علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …

4 دیدگاه ها

  1. پارمیس گفت:

    خیلی زیبا توصیف کردین و نثر جذابی دارین.. کاش اون بعد حیات و جهان رو مشاهده میکردین..
    چون بشدت کنجکاو بودم بیشتر بدونم

  2. digarhayat گفت:

    پارمیس جان سپاس از لطف شما به تجربه خواهر کوچکتون.خوشحالم خوشتون اومده و کامنت گذاشتید امیدوارم اگر به امیدخدا تجاربی در آینده ثبت کردم فضای مورد علاقه شما رو وسیعتر در بر داشته باشه

  3. امید گفت:

    نثر زیبا و قلم قدرتمندی دارید لذت بردم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوار ابزار