قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورا – شنیدن آیات قرآن از داخل مقبره (نوشته نورا)
مهر ۲۵, ۱۳۹۸
تجربه ماورا
تجربه ماورا – رویای صادقه (نوشته گمنام)
مهر ۳۰, ۱۳۹۸

تجربه ماورا – موجود غیر ارگانیک در جنگل (نوشته Annihilation)

تجربه ماورا

تجربه ماورا – موجود غیر ارگانیک در جنگل (نوشته Annihilation)

۷۸۶

سلام،

این تجربه‌ام در مورد دیدن چیزی بود که هرگز در عمرم ندیده بودم و اگر هم در موردش می شنیدم احتمالا باور نمیکردم، سالها پیش زمانی که دانشجو بودم همه بچه‌های کلاس برای یک سفر تحقیقاتی که البته واحد عملی یکی از دروسمان بود با استادمان راهی جنگل‌های حفاظت شده شمال شدیم، غروب در محل اسکانی که درست وسط جنگل بود ساکن شدیم تا فردا صبح تحقیقاتمان را شروع کنیم. این سوئیت چند اتاق پُر از تخت دوطبقه داشت که اکثر بچه‌ها در یک اتاق کوچکتر جمع شدند و من همراه چهار الی پنج نفر دیگر به اتاق بزرگتر رفتیم و هرکس تختی انتخاب کرده و خوابیدیم. خواب بودم که صدای تخت می اومد. گفتم لابد یکی از دوستام روی تختش تکان میخوره. اما صدا قطع نشد و بیشتر شد و انگار از تمام تختها صدا می اومد انگار ده‌ها نفر همزمان روی همه تختها تکون میخوردند. این درحالی بود که اکثر تختها خالی بود! من که اعصابم خورد شده بود گفتم حتما یکی از بچه‌هاست و شوخیش گرفته و بلند شدم تا دعواش کنم چون حسابی بدخوابم کرده بود. سریع بلند شدم که دیدم سکوت سنگینی پابرجاست و اون چند نفر خوابه خواب هستند. تعجب کرده بودم. تا قبل از اینکه چشمانم را باز کنم تمام تختها حتی تخت بقلی و بالایی من صدا میدادند در حالیکه خالی بودند! بعد به پنجره بزرگ اتاق نگاه کردم و دیدم که سر شب نیست و دم صبح است و هوا به اصطلاح گرگ و میش و تاریک روشن است. بعد صدای اذان صبح را شنیدم و درست همون لحظه بود که چیز عجیبی دیدم، دود متمرکز خاکستری رنگی تقریبا شاید به ارتفاع یک و نیم متر و عرض تقریبا نیم متر یا بیشتر، دیدم که از سمت راست پنجره به آرامی حرکت کرد به سمت چپ پنجره رفت. البته از بیرون. من که از ترس خشک شده بودم. ذهنم مدام دنبال دلیل منطقی میگشت که توجیحش کنه، مثلا گفتم حتما نگهبان پشت پنجره سیگار میکشه اما اصلا و ابدا شبیه دود نبود. شبیه یک مه خاکستری روشن بود که منسجم بود و انگار یه تکه ابر را به شکل بیضی بِبُرند و از جلوی چشم حرکت دهند و کمی رقیق بود و منظره از پشتش دیده میشد. اون لحظه خیلی ترسیده بودم و نفهمیدم چطور خوابم برد. بیدار که شدم گفتم حتما میخواسته من دنبالش بروم و یا اینکه فقط میخواسته با سر و صداها منو برای نماز صبح بیدار کنه ولی متاسفانه من انقدر ترسیدم که اگر هم خودم میخواستم بلند شم و نماز بخونم منصرف شدم!

این گذشت و سالهای دیگه تجربیات دیگه‌ای هم برام پیش آمد که آنهارم خواهم نوشت، فقط یک نکته اضافه کنم همین روزها یعنی مرداد سال ۹۸ ، مدتیه که باز کسی هنگام اذان صبح منو با سر و صداهای خفیفی توی اتاق بیدارم میکنه، همچنان میترسیدم تا اینکه در مطالب بسیار غنی سایت آرنوشا در مبحث برون فکنی در مورد جن‌های معمولی خواندم و وقتی شخصیت آنها را شناختم و یاد بازیهایی که بامن میکردند افتادم ، تا حد زیادی ترسم از بین رفته و با او حرف میزنم، امیدوارم رابطه‌م با او بیشتر و بهتر شود…

 

 

علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوار ابزار