قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
جفت روحی
اگر این نشانه ها را در او دیدید جفت روحی شما نیست
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۸
کف شناسی
کف شناسی، بررسی ارتفاع انگشت کوچک و رازهایی در مورد شخصیت
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۸

تجربه ماورا – رویاهای تکراری (نوشته پریسا)

تجربه ماورا

تجربه ماورا – رویاهای تکراری (نوشته پریسا)

مطلب رو اول با تعريف يه اتفاق مشابه براى نويسنده بزرگ لئو تولستوى شروع مى كنم .
تولستوى به مدت ١٠ سال يك خواب تكرارى رو هر شب مى ديد ،گرچه اون به ديدن اين خواب عادت كرده بود اما بعد از بيدارى احساس سنگينى و تپش قلب مى كرد
در خواب بيابان وسيعى از شن رو تا جايى كه چشم كار مى كرد مى ديد و يك جفت از كفشهاى خودش كه از او دور مى شوند راه مى روند اما او در آنها نيست ميروند و ميروند و توقفى در كار نيست !
١٠ سال هر شب همين خواب هر روز مى دونست كه امشب كه بخوابد دوباره كفشها قرار بيان و راه برن .. تا وقتى كه با نَفس سنگين از خواب بپرد .
يك روز خواب رو براى دو تا از دوستانش چخوف و گوركى ( هر دو داستان نويسهاى بزرگى بودن ) تعريف كرد و گفت از روانشناسان و بقيه پرسيده اما تعبيرش رو نتوستن پيدا كنن .
چخوف گفت : زندگى تو يك زندگى بى معناست درست مثل همان دو لنگه كفش بى هدف مى روند و نمى دانند به كجا و چرا؟! اما در بيابانى بدون درخت ادامه راه مى دهند در بيابانى به گرمى آتش اما بايد به جايى رسيد پس مى روند ..
تسلتوى ناگهان متوجه شد درست مى گوييد ، همسرش متعلق به طبقه اشراف بود و او از تسلتوى كه يك هنرمند بود مى خواست تا معمولى باشد و مثل افراد معمولى رفتار كند تسلتوى چون نمى توانست با خود كنار بياييد مدام با خودش در جنگ بود .. و بعد از اون ديگه هيچوقت اون خواب رو نديد چون معنى اون رو فهميده بود ١٠ سال ناخوداگاه اون پيام رو به تسلتوى مى فرستاد و اون متوجه نمى شد پس دوباره اون رو مى فرستاد زمانى كه پيام رو دريافت كرد پيام متوقف شد .
شبيه اين اتفاق رو من تجربه كردم من ٦ ماه هر شب خوابى ميديم كه يك شير دنبالم مى كنه و در نتيجه من نمى تونم از دستش فرار كنم و منو گاز مى گيره دندونهاش رو تو گردنم فرو مى كنه و من از خواب مى پريدم و ميديم گردم به حالتى كه شير دندوناشو تو گردم فرو كرد قرار داره و رگ گردنم مى گرفته و يا مثلا مى ديدم شير پاى منو كنده و از خواب مى پريدم و وقتى بيدار مى شدم پام به شدت درد مى كرد و هر بار اين خواب رو مى ديدم يك بار دستم و گاز مى گرفت يك بار پا و .. ولى در ٩٠٪؜ مواقع گردنم رو مى گرفت و كاملا رفتن دندوناش تو گردنم حتى پاره شدن شاهرگهام رو تا اخر ميديم و حس مى كردم و بعد از خواب مى پريدم اين خواب به مدت ٦ ماه هر روز و هرشب ادامه داشت تو تمام اين مدت حتى يك خواب غير از اين خواب نديدم سعى مى كردم كمتر بخوابم و در مواقعى كه واقعا خسته نيستم نخوابم تا خود صبح بارها و بارها با اين خواب بيدار ميشدم و مى دونستم تا يك ساعت ديگه دوباره قراره با همين خواب از خواب بيدار شم و اين تا خود صبح ادامه داشت انقدر اينكه يه روز اين خواب رو نبينم برام عجيب شده بود كه خودمو تو ٥٠ سالگى هنوز با پريدن از اين خواب تصور مى كردم .
يه كتاب تعبير خواب داشتيم يه روز اتفاقى چشم بهش خورد و گفتم بزار ببينم معنيه اين خواب چيه ديدم شير به معنى دشمن و به اين معنيه كه يه دشمن قوى دارم و به من پيروز ميشه ، كاملا منظورش رو فهميدم من تو اون دوره از زندگىم درگير يه كشمكش با چندنفر بودم كه حق با من بود ولى چون تعداد اونا بيشتر بود من ترجيح داده بودم سكوت كنم ولى شديدا منو ازار مى داد .. با خودم گفتم اين خواب مىخواد به من بگه كه اونا منو لقمه چپ مى كنن و به من پيروز مى شن باشه فهميدم و منم گوشه امن رو انتخاب كردم و جلشون در نيومدم ولى چرا انقدر تكرارش مى كنه !
اما يه روز انقدر از اين وضعيتى كه داشتم خسته شدم و به سيم اخر زدم و شرايطش هم پيش اومد و جلوى همشون وايستادم و اصلا برام مهم نبود چى قراره بشه گفتم من هر روز روزى چند بار دارم خورده ميشم بزار يك بار اتفاق بيوفته و تمام . برخلاف چيزى كه فكر مى كردم شجاعتم باعث شد همه چيز به نفع من تموم شه و بهترين حالت ممكن برام رقم بخوره انگار همه چيز برنامه ريزى شده بود ( نمى تونم كامل توضيح بدم چون شايد شخصى كه منو مى شناسه ببينه ولى اگر بگم متوجه مى شيد همه چيز به صورت عجيب كنار هم قرار گرفته بود كه همه چيز به نفع من تموم بشه ) حتى فكرشو هم نمى كردم .
اون روز وقتى خونه اومدم احساس سبكى و خوشحالى زيادى داشتم برام مهم نبود چه خوابى ببينم خوابيدم و منتظر بودم بازم اون خواب بياد سراغم صبح در ارامش بيدار شدم و باورم نميشد اون خواب رو نديدم و تا امروز ديگه هيچوقت اون خواب سراغم نيومد برام جالبه ناخوداگاه من باعث شد ترسم رو كنار بزارم و اين شجاعت رو به من داد تا حقم رو بلاخره بگيرم و از تنش خلاص شم .
جالب اين بود فهميدم تلستوى هم اين رو تجربه كرده و شايد خيلى از شما هم اين مشكل رو داشته باشيد اما مى خوام بهتون بگم تو هر زمان از زندگيتون كه متوجه شديد يه خواب رو بارها داريد مى بينيد بدونيد ناخوداگاهتون باهاتون كار داره و داره پيامى رو بهتون مى فرسته پس سعى كنيد بفميد چى مى خواد بگه وگرنه دست از سرتون ور نمى داره تا اون پيامو نفهميد و مى خواد شما رو از يه خطر نجات بده پس بهش خوب توجه كنيد ما هممون درونمون قسمتايى رو داريم كه نگران ما هستند و براى پا برجا موندن ما تلاش مى كنن و مراقبمون هستن قدر خودمونو بدونيم و خودمونو دوست داشته باشيم . ♥️

 

 

علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …

1
دیدگاه بگذارید

avatar
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 نظر دهندگان
شیما نظردهندگان اخیر
  اشتراک  
جدیدترین قدیمی ترین
اطلاع از
شیما
مهمان
شیما

خیلی عالی و آموزنده بود

رفتن به نوارابزار