قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورایی – خاطرات یک شب با جن ها (نوشته سعید)
آبان ۳, ۱۳۹۷
فلوراید و غده پینه آل
اثر مخرب فلوراید بر غده پینه آل و چشم سوم
آبان ۳, ۱۳۹۷

تجربه ماورا – خود هيپنوتيزم در کودکی (نوشته سعید)

تجربه ماورا

تجربه ماورا – خود هيپنوتيزم در کودکی (نوشته سعید)

اولين خود هيپنوتيزمم كاملا ناخواسته و در سه چهار سالگيم رخ داد در كودكي من كنار پدرم ميخوابيدم و بزرگترين ناراحتي من اين بود كه صبح ميرفت سر كارو من ديگه تا شب نميديدمش براي همين تلاش ميكردم كه سركار نره داستان از اونجا شروع شد كه يك شب قبل از خواب دست پدرمو محكم بغل كردم و تا زماني كه كاملا خوابيد به خودم تلقين كردم كه دست من هرگز از هم جدا نميشه انقدر به خودم تلقين كردم تا خوابم برد خواب من خيلي سنگين حتي اگه يكي محكم بخوابونه زيگوشمم حتي بيدار نميشم حالا صبح پاشدم و خودمو توي آشپز خونه پيدا كردم و دستام هنوز شكلي رو داشت كه دست بابامو گرفته بودم حالا از بابام پرسيدم چي شده بود كه منو رو مبل خوابونده بودي گفت صبح مثل كنه بهم چسبيده بودي هر كاري كردم نتونستم از خودم جدات كنم داشتم ميبردم آب بزنم به صورت كه از خواب بيدار شي ولم كني كه خودت سر خوردي افتادي پايين حالا از اون شب به بعد هميشه اين بساطو داشتيم تا اينكه ديگه نذاشت كنارشون بخوابم حالا ميخوام اينو بگم كه شما ميتوني از تلقين قبل از خواب براي خود هيپنوتيزم استفاده كنيد .

علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …

2
دیدگاه بگذارید

avatar
1 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 نظر دهندگان
علی خانی (تیم مدیریت) سپيد نظردهندگان اخیر
  اشتراک  
جدیدترین قدیمی ترین
اطلاع از
سپيد
مهمان
سپيد

سلام استاد من يه تجربه ي عجيب تو بچگيم داشتم كه از اون موقع تالا هميشه بهش فكرميكنم و هيچكس هيچ جوابي بهم نداده كه اتفاقي كه برام افتاده چي بود من ٦ سالم بود كه رفته بوديم مشهد ،توي بازار رضا مادر و پدر و خواهرم رفتن داخل يه مغازه و من با مامان بزرگم دم در مغازه داشتيم ويترين رو نگاه ميكرديم و دست همو گرفته بوديم.يك لحظه من پلك زدم و ديدم كه يه قسمت ديگه اي از بازار دارم راه ميرم و نگاه كردم ديدم دستم توي دست يه مرد جوون هست و وقتي نگاهش كردم… بیشتر »

رفتن به نوارابزار