قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

تجربه ماورا – خسته شدم و بریدم تا اینکه خود برتر نجاتم داد (نوشته رضا)

مقالات اعضا
خدایا تو گواهی… (نوشته محمد.و)
دی ۲۴, ۱۳۹۸
تجربه ماورا
تجربه ماورایی – ختم قرآن (نوشته ملیحه)
دی ۲۴, ۱۳۹۸

تجربه ماورا – خسته شدم و بریدم تا اینکه خود برتر نجاتم داد (نوشته رضا)

تجربه ماورا – خسته شدم و بریدم تا اینکه خود برتر نجاتم داد (نوشته رضا)

سالها افسردگی و دست و پنجه نرم کردن با انواع مشکلات روانی من رو خسته کرد. از نوجوانی تیمارستان بستری شدم و تا الان بعد گذشت چند سال دارو مصرف میکنم. میتوم بگم نسبت به داروها مقاوم شدم و دیگه روم اثر ندارن. افکار خودکشیم بیشتر شد. شب و روز تو گوگل سرچ می کردم بدون درد ترین راه خودکشی چیه. زندگی من زجرآور بود ولی نمیخواستم مرگمم دردناک باشه. به همه کسایی که میخواستن منو نصیحت کنن میگفتم لطفا خفه شید. شما بار سنگینی که روی دوش من هست رو حس نمی کنید. مشکل روانی چیزی نیست که به بیمار نگاه کنی و بگی چون ظاهر زندگیش خوبه پس چیزیش نیست. درد افسردگی مثل فرو رفتن سوزن های نامرئی به داخل روحه و بدتر از هر شکنجیه. روانشناسها هم با عرض معذرت یه مشت موجود به درد نخور اجتماعی هستن و با اراجیفی که میگن فایدشون از مورچه ها کمتره. روانپزشکا هم همین طور. نصف بیشتر قرصای ضد افسردگی فقط خاصیت مخدر دارن. برای تجویز این قرصها واقعا اون همه درس خوندن میخواد؟ اکبرآقای ساقی محله ما هم بلده مواد مخدر بین مردم پخش کنه. نسخه هم نمی خواد. چه شغلهای به درد نخوری…
سه بار بستری شدم و ده ها نوع قرص خوردم و هزینه ساعتها مشاوره دادم ولی فقط بدتر شدم. بله بدتر شدم. من نمیخوام به قشر درمانگرها توهین کنم. شاید به درد من نخوردن و برای بقیه مفید بودن که البته من چنین آدمای راضی رو نمیشناسم.
من مشکل پول و ارتباطات ندارم. هر چی بتونم میخرم و با هر کی بخوام میتونم باشم. ولی هدفی برای این زندگی مسخره ندارم. به دنیا میای پوشاک میشی و غذا میخوری. بعدش مدرسه و درس و استرس و آخرشم دانشگاه و کار. بعدم چند سال روزمرگی میکنی و آخرش میفتی می میری. جالبه با اینکه زندگی هیچی نداره اصرار داریم بچه بیاریم و چند تا نطفه دیگه رو هم اسیر این مسخره بازی های دنیا کنیم.
من اعتقادی به اون دنیا نداشتم. میداشتمم فرقی نمی کرد. اگه صرف اعتقادات بود پس هیچ آدم مذهبی نباید تا حالا خودکشی می کرد. مشکلات من بیشتر از این بود که فکر کنم ببینم احتمالا بعد مرگ چی میخواد بشه. فقط کسایی که درد روحی واقعی رو تجربه کردن می دونن کسی که به آخر خط برسه دیگه هیچ اعتقاداتی براش مهم نیست. یعنی من باید جهنم روحی و زجر روانی رو تو این دنیا تحمل کنم تا شاید اون دنیا جهنم نرم؟ اصلا خدا چرا باید یه بیمار روانی رو این طوری مجازات کنه؟ ما دیوانه ایم. خدا که عاقله چرا؟
اصلا بگذریم. خلاصه دنبال روش خودکشی بدون درد بودم. امکاناتی براشون لازم بود که خیلی سخت بود تهیه شون. یه جورایی هم ناممکن.
یه روز از سر بیکاری تجربه های بعد از مرگ رو میخوندم تا ببینم مردن چه حسی داره. توی بیشتر اونها حرف از موجودات دیگه بود. موجوداتی که میان استقبال آدم و میگن هنوز وقت مردنت نشده. نمیدونستم توهمن یا واقعی. ذهنه و هزار چرندیات میتونه بسازه. توانایی چرندسازی ذهن بیشتر از هزار تا فیلم بالیوودی هندیه. واسه خودش رگباری توهم میزنه و میره. این همه سال شبها خواب و رویا دیدیم که معنی یه صحنه ش رو هم درک نکردم. بعضی وقتها میگم ناخودآگاه من این چرت و پرتا رو از کجاش در میاره؟

چون تنها بودم و صحبت کردن با هیچ کس هم من رو آروم نمی کرد و فقط با نصیحت هاشون رو مخم می رفتن یه لحظه به سرم زد با یکی از این موجودات به ظاهر دلسوز که موقع مرگ دیده میشن صحبت کنم. ولی چه طوری امکان داشت؟ اگه LSD و توهم زا هم مصرف می کردم این قدر شاخ نمی تونستم توهم بزنم. جنگیر هم نبودم که بتونم با قدرت هام چیزی ببینم. پس صحبت با این موجودات یه سنگ بزرگ نزدنی بود. با اصطلاح دیگه ای آشنا شدم به اسم خود برتر. مثل اینکه ارتباط با اون راحت تر بود چون داخل ذهن خود آدمه.
یه خورده مطلب در موردش خوندم و از هیپنوتیزم ارتباط با خود برتر استفاده کردم. قبلا به خاطر درمان افسردگی هیپنوتیزم شده بودم که البته فایده هم نداشت ولی به هر حال چون قبلا هیپنوتیزم شده بودم این هیپنوتیزم جدید برام سخت نبود.

من وارد حالتی شده بودم که بهترین وضعیت برای ملاقات با خود برتر بود. موجودی شبیه خودم رو تو ذهنم دیدم. البته لباس فاخری داشت و کتابی دستش بود. احساس کردم برام محترمه. قیافش شبیه من بود ولی ژست عاقلانش هیچ شباهتی به من نداشت. همون جا حس کردم دلم آروم شده…می خواستم به آغوشش برم. ولی هنوز فایدش برام مشخص نبود. رو به روش نشستم. اومد جلو و دستش رو روی شونه هام گذاشت و گفت میبینم که خسته ای…اجازه بده بار سنگینت رو با هم حمل کنیم. اگه هم داخل این کوله بار سنگینت پاره آجرهای به درد نخوره همین جا رهاش کنیم تا به زندگی راحتی برگردی. سرم رو بلند کردم و گفتم فکر کردی من دنبال راحتی ام؟ راحتی با مصرف مواد مخدر هم به دست میاد. من روحم تشنه هدفه. دیگه نمی تونم با قرصها گولش بزنم که ظاهرا شادم.

خود برتر من گفت تو باید به خودت افتخار که چنین ذهن عمیقی داری و این قدر پخته هستی که مادیات دنیوی هیچ جذابیتی برات ندارن. مادیات برای هیچ انسان خردمندی راضی کننده نیستن ولی مشکل تو اینه که این دنیا رو کاملا مادی میبینی پس از همه چیزش زده شدی!
گفتم من اعتقادی به چیزهای غیرمادی ندارم چون منطقی نیستن. اون دنیا رو هم کسی ندیده.
خود برتر من با خونسردی و آرامش گفت که اگه کسی اون دنیا رو هم می دید و برمی گشت و همه چیز رو برات توضیح می داد باز باور می کردی؟ پس چرا تجارب نزدیک به مرگی که چند شب قبل خوندی رو باور نداری؟
گفتم چون معلوم نیست راست گفته باشن. شاید اصلا توهم زده باشن. من تا چیزی رو خودم نبینم باور نمی کنم.
خود برتر گفت پس لطفا نگو کی رفته و کی اون دنیا رو دیده چون در هر حال فرقی برات نداره. ولی بذار احتمالات رو با هم مرور کنیم. شاید جهان دیگه ای باشه و تو به خاطر خودکشی محکوم شی. این محکومیت شاید با زجر دادن تو همراه نباشه بلکه افسوسی باشه که چرا از زندگیت بهتر استفاده نکردی و خرداندوزی نکردی. شاید هم بعد از مرگ وارد حالتی بشی که انگار زمان متوقف شده و هیچ هوشیاری نداری و به نیستی ابدی فرو رفتی. شاید هم تناسخ کنی و وارد چرخه زندگی بدتری بشی چون نتیجه ای که از یه کار اشتباه مثل خودکشی به دست میاد چیزی جز ادامه درد و رنج نیست. تو داری یه قمار بزرگ می کنی. تو نمی دونی عاقبت کارت بعد از خودکشی چیه و توی وضعیت نامطمئنی هستی. حتی نمی دونی روش های خودکشی بدون درد آیا واقعا دردناک هستن یا نه چون کسی که واقعا با این کارها مرده باشه نمی تونه برگرده و از میزان رضایت خودش از اون روش خودکشی بگه.
من بیشتر نگران شدم. تنها امید من خودکشی بود ولی اگه به قول اون محاسبات من درست از آب درنیاد چی؟ من هیچی از لحظه مرگ و احتمال وجود دنیای بعدی نمی دونم. گفتم پس چی کار کنم؟
خود برتر من گفت که روزهای افسردگی تو هیچ وقت پشت سر هم نبوده. روزهایی بوده که شاد باشی حتی یه روز در هفته. شاید بتونی اون یه روز رو دو روز کنی و بیشتر. می خوام دفعه بعد که شاد بودی و هوس خودکشی نمی کردی روی کاغذ بنویسی که چرا الان شادی و نمی خوای بمیری؟ اون طوری انگیزه هات به دست میاد. می فهمی چی دوست داری و میزان اونها رو بیشتر می کنی.

بهش گفتم دست خودم نیست که گاهی افسرده میشم. هیچ الگوی خاصی نداره. گفت داخل بی نظم ترین و تصادفی ترین چیزها هم نظم هست. فقط باید بیشتر دقت کنی. جواب دادم که چی بشه؟ میخوای بدونی چه زمانهایی تونستم خودم رو خر کنم تا موقتا شاد باشم؟ خود برتر گفت که اگه با چیزهای مادی شاد شدی اون وقت فقط از دردهات غافل شدی و غفلت همون چیزیه که ممکنه ثمره مصرف مواد مخدر و آرامش بخش هم باشه ولی اگه لحظه ای از شادی رو حس کردی که مربوط به چیزهای غیرمادی و عمیق تر میشه مثل شناخت خودت و کمک به بقیه در این صورت بیهوده خوشحال نشدی. اون شادی ناشی از اینه که به راه درستی قدم گذاشتی و روح تو اغنا میشه.

سکوت کردم و مشغول فکر شدم. دیدم خود برتر من جلوتر اومده و دستش رو روی قلبم گذاشته. گفت به نظر می رسه مشکل تو اتفاقا چیزهای دنیوی هست. شکست های عشقی که خوردی تو رو تقریبا از زندگی زده کرده. به جای پذیرش و درمان این موضوع، فقط داری فلسفه بافی می کنی. تو هنوز درگیر چیزهای کوچکتری مثل عشق جنس مخالف هستی. پس خودت رو گول نزن.

راست می گفت. من به خاطر شکست های عشقی زیادی که داشتم تقریبا نابود شده بودم. من فهمیدم مشکل من هدف زندگی نیست و اصلا در این حدها نیستم. فقط می خواستم با یه دختری شاد باشم و عاشق شم. عشقی که هیچ وقت لمسش نکردم و فقط طرد شدم. به خود برتر گفتم آیا اگه عاشق شم افسردگیم خوب میشه؟ دیگه خودکشی نمی کنم؟
خود برتر گفت اتفاقا عاشق شدن برای آدمی مثل تو که عزت نفس پایینی داره سم هست. همیشه جذب کسایی میشی که از خودراضی، خودشیفته و مغرور هستن. ارزش خودت رو به این میبینی که اگه این آدمهای سخت رو راضی کنی یعنی به چیز مهمی دست پیدا کردی ولی تجربه خودت نشون داده که اون افراد هیچ وقت عشقی که لایقش بودی رو بهت ندادن و حتی تحقیرت کردن. تو از درون، عزت نفس و احترام به خود رو نداری. اگه هم کسی عاشقت شه خودت رو لایق نمی دونی و یا بدون اون عشق احساس بی ارزشی می کنی.

گفتم حرفات برام منطقیه. بلاخره تو منو بهتر از هر کسی می شناسی. پس چی کار کنم؟

خود برتر گفت که اول عاشق خودت بشو. اولش سخته ولی هر روز برای خودت وقت بذار. از بیرون به خودت نگاه کن و ببین که تو هم یه انسانی و جذابیت های خودت رو داری. فکر می کنی اگه خودت جنس مخالف خودت بودی چه رفتاری با خودت داشتی؟ قلب شکسته تو باید درمان شه.

گفتم اگه جنس مخالف خودم بودم و قرار بود به خودم عشق بورزم اون وقت همیشه تو ذهنم خودم رو در آغوش می گرفتم و به درد و دل هام گوش می کردم. اشک ها رو از چشمهای ورژن دخترونه خودم پاک می کردم و خودمم باهاش همراه می شدم. براش کادو می گرفتم و بیرون دعوتش می کردم.

خود برتر من گفت که پس از همین حالا شروع کن و ورژنی از جنس مخالف در ذهنت از خودت بساز و شروع به عشق ورزیدن به اون کن. این طوری در حقیقت داری به خودت عشق می ورزی و کم کم عزت نفس و اعتماد به نفس تو بالا میره. افکار خودکشی تو کم کم محو میشن چون حالا انگیزه ای داری برای زندگی.

ازش تشکر کردم و از هیپنوتیزم بیدار شدم. من مشابه حرفهای اون رو جایی نشنیده بودم. ولی عمیق روم تاثیر گذاشت و احساس کردم راه درستیه. از همون روز اول که روش اون رو تمرین کردم احساس کردم تازه می فهمم عشق یعنی چی. من خودم و دردها و نیازهام رو به شکل زنی میدیدم که بهم پناه آورده و باید مراقبش باشم. من به اون عشق و توجه می دادم و اون به من. من مسئول اون (یعنی خودم) بودم.

این روش درمانی عجیب برام به صورت معجزه آسا عمل کرد و همه رو از خود برتر خودم یاد گرفتم. اگه شما هم مشابه وضعیت دردناک من رو تجربه کردید شاید این روش به درد شما هم بخوره.

 

 

علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …

9 دیدگاه ها

  1. maryam_b گفت:

    سلام به آقای رضا.
    واقعا تجربه بسیار بسیار عالی و زیبایی نوشتید.و البته مشخصه بسیار باهوش هستید. اکثرا انسانهای باهوش بیشتر دچار افسردگی میشوند. و دوره های مختلفی از افسردگی را پشت سر میگذارند.
    خدا را شکر که شما به کمک خود برتر موفق شدین روحیه خود را بدست آورید و زخمهای روحی خود را التیام بخشیده. خداوند همیشه از راههای مختلفی به کمک شما می آیند.
    بهتون تبریک میگم … شما به کمک خود برتر و راهنمایی هایی که ازشون دریافت میکنید می توانید بطور کامل بر بیماری روحی و افسردگی و هر نوع مشکلی مقابله کنید .
    روح انسان به التیامی از طرف دنیای ماورا و هم‌ سنخ خود نیاز داره …و انواع داروهای شیمیایی و مخدر اینها همجنس با روح بلند انسان نیستند.البته بیمارانی که خود از طریق خود برتر توان مقابله با بیماری را ندارند حتما به پزشک و دارو نیاز دارند اما اینها به تنهایی اصلا کافی نیست.
    امیدوارم کاملا سلامت و شاد باشید و هدف واقعی خود در این دنیا را یافته و با امید و توکل بر قدرت بی انتهای الهی زندگی کنید .
    خداوند خیلی خیلی شما را دوست داره و در لحظات حساسی خوده برتر شما را به کمکتون فرستاده.
    دوباره به شما تبریک میگم به خاطر هوش سرشار و قدرت اراده بالایی که دارین.
    موفق باشید.

  2. حمید گفت:

    سلام.تجربه تو رو خوندم.من هم مثل تو افسردگی دارم ولی از سن هفت سالگیم شروع شد.اون زمان کمتر احساس افسردگی و ناراحتی داشتم ولی الان بیشتره.

  3. پگاه گفت:

    سلام ببخشید یه سوال من دیشب خواب دیدم تو یه بیابونم و انگار میخوام برم مسافرت با ماشین بعد یهو ماشین چرخ های سمت راستش میرن تو یه گودال کم عمق شبیه جوب بعد امروز تا اومدم واسشون تعریف کنم اوناهم گفتن یه خواب شبیه این دیدن واسه هممون عجیب بود کلا اکیپ سه نفرمون که خیلی باهم صمیمی هستیم و ۶ ساله با هم دوستیم دلیلش و تعبیرش چیه ؟؟؟؟ هممون کنجکاویم .مرسی از سایت خوبتون.

    • با سلام.
      خواب های مشترک اخطار دهنده باید جدی گرفته شوند. حتما صدقه بدهید تا رفع بلاهای احتمالی شود. اینکه دقیقا خواب شما چه معنی دارد را به دلیل اینکه علم تعبیر خواب ندارم نمی دانم.
      موفق باشید

      • پگاه گفت:

        وااای دیر پیامتون رو خوندم و صدقه ندادم امروز تو مدرسه دستم و شکست قبلشم کیفم تو خیابون گم شد !!مرسی که گفتین.. ولی واسه بقیه دوستام اتفاقات خوب افتاد واسه من این اتفاقا !میدونین دلیلش چیه ؟

        • با سلام.
          دلیل اتفاقات تلخ که امیدوارم دیگر برای شما رخ ندهد می تواند بنا به مصلحت های گوناگون باشد. شاید آزمایش الهی باشد، شاید درسی معنوی و یا حتی رفع کارمای گذشته. برخی افراد شاید سراسر در گناه و خطا زندگی کنند ولی اتفاق بدی برای آنها رخ ندهد که این نشانه خوبی نیست. هر چه قدر انسان پاک تر باشد جام بلای او بیشتر است و در صورت انجام کوچک ترین خطا، خیلی زود کارمای خود را می بیند تا روحش متوجه اشتباهات خود شده و سریع تر پیشرفت کند.
          موفق باشید

  4. (M(v گفت:

    سللم رضا جان
    عاااالیییی بود.حق با توئه متاسفانه افسردگی خیلییییی زجر آوره و باهات هم عقیدم که روانشناسا یا روان پزشکا اکثرا خاصیت زیادی ندارن.میدونید چرا؟چون من هم به چند روانپزشک مراجعه کردم.دیدم یه سری قرص میدن تا وقت بعدی مصرف کنی بعد وقت بعدی میری میگی اتفاق خاصی نیفتاده من متوجه شدم اصولا این ها به چشم موش آزمابشگاهی به بیمار نگاه میکنن.یکیشون که جلسه اول بود رفتم گفت خانم منشی لطفا دستگاه رو آماده کنید برای نوار مغز.منشی هم بهم گفت ناقابله صدو خورده ای پرداخت کنید غیر از پول ویزیت من خیلی بدم میاد کسیو که بیماره به امید درمان میره دکتر طرف بخواد بدوشتش یه دعوای مفصل راه انداختم گفتم گوش دراز خودتی … چه ربطی داره به شقیقه؟و البته پیگیری هم کردم ازش شکایت کردم.نه بخاطر خودم.ولی چقدر عالی آقا رضا نحوه درمانو به ما آموختن.خوشحالم که جنگیدی و تسلیم نشدی روش عشق ورزی با تصور جنس مخالفم خیلی برام جالب و بکر بود.دمت گرم یدونه باشی

  5. مجنون گفت:

    روانشناس ها خودشون از همه دیوانه ترن. اینکه شکی نیست ولی بلاخره چند تا خوب هم بینشون هست.

  6. سورنا گفت:

    سلام ب همه — هوش بالا درک عمیق تر نسبت ب خیلیا نعمت بزرگیه البته با ی صفحه فهمیدنش سخته ولی چیز با ارزشی داشتی و نمیدیدی خوشحالم اگه بش برسی و بعد پرورشش ندادن ک عین ندیدنشه شما پرورشش بدی ولی — ولی راحتی با مصرف مواد هم بدست میاد؟؟؟ مزمنم ناراحت بودی یادشون افتادی اینو نوشتی –
    مصرف مواد همون ی ذره راحتیم از ادم میگیره این حرف و اینی ک تو تمام سایتا مخصوصا پزشکیا!!! مینویسن ترک مواد جسمی ی هفتس و روحیشم زیاد نیس خیلی او معتاد کرده
    من حس کنم یکی شکل خودم اما دختر تو ذهنم هست عاشقش بم و فک کنم خودمم خیلی عجیبه البته من منکر فرمایشات شما نمیشم خدا میدونه شکی هم ب صداقت گفتار شما ندارم با این ک شناختی ندارم و همینطور متن شما۳بار خوندم ن بخاطر نکاتتون چون جذاب بود چون از دل بود و چنتا چیز یاد گرفتم
    ولی چرا اینروزا همه جونا حتی بچه ها و متاسفانه همه فک میکنن زندگی یعنی جنس مخالف عشق یعنی جنس مخالف من پاکشو میگم زرنگیای اینروزا ک بماند
    قهرمان عاشقا فرهاد ک مطمنام و باور دارم انسان شریفو والایی بوده و قابل مقایسه نیست من دلم میخواست جای تیشه کوفتن ب سنگ
    میرفت کمک یا مواظبت از یتیمایی ک اون دوران هم بودن
    البته بشون ایراد نمیگرم من در مقایسش شاید تیشهه بودم اونم شاید
    اشکی ک هنوز تو چشامی – بغضی ک هنوز تو صدامی – شعری ک هنوز رو لبامی جونی خدایی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوار ابزار