قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورا – تله کینزی و شیطان (نوشته نورا)
مهر ۲۳, ۱۳۹۸
تجربه ماورا
تجربه ماورا – شنیدن آیات قرآن از داخل مقبره (نوشته نورا)
مهر ۲۵, ۱۳۹۸

تجربه ماورا – تسخیرشدگی دختری جوان (نوشته بهروز کالج)

تجربه ماورا

تجربه ماورا – تسخیرشدگی دختری جوان (نوشته بهروز کالج)

با سلام خدمت مسؤلان محترم سایت آرنوشا و خوانندگان عزیز
مطلبی که میخواستم در موردش بنویسم در رابطه با دختری است که در همسایگی دوست (مؤنث) سابقم زندگی میکردند و از آنجاییکه این دختر با دوست من روابط صمیمانه ای داشتند من کمابیش در موردش خبرهایی میشنیدم و مطلع بودم.
بهر جهت در رابطه با این دختر خانم باید بگویم که دختری بود بسیار زیبا و خوش اندام و جذاب که خواستگاران زیادی هم داشت ولی از آنجاییکه تازه دیپلمش را گرفته بود، خانواده اش تصمیم داشتند که او ابتدا به دانشگاه برود و صاحب تحصیلات دانشگاهی شود و سپس ازدواج کند. در این میان خانواده ای به خواستگاری این دختر می آید که پدر آن خانواده در امور دعانویسی و درست کردن طلسم های مختلف مشغول بکار و متخصص بود و در همان جلسه اول خواستگاری خانواده آن دختر به شدت با این وصلت مخالفت میکنند مخصوصاً اینکه میگویند چون پدر خواستگار دعانویس و جادوگر است، محاله دخترشان را به عقد این پسر درآورند. ولی از آنجاییکه آن خواستگار شیفته و دلبسته به آن دختر شده بود خانواده اش را چند بار برای راضی کردن خانوده دختر میفرستاد ولی هر بار با مخالفت آنها روبرو میشود. بالاخره بعد از چند بار رفت و آمد و ناامیدی از اینکه خانواده دختر موافق این ازدواج نیستند، پدر آن خواستگار تهدید میکند که طلسمی برای دخترتان درست میکنم که پشیمان شوید که چنین کاری با ما کردید و مشکلات آن دختر و خانواده اش از آن زمان شروع شد…
آنجور که دوست من تعریف میکرد بعد از آن ماجرا یک روز خانواده این دختر به زادگاه پدری شان که در یکی شهرستانهای اصفهان بود، رفته بودند و حول و حوش غروب و تاریک شدن هوا که آنها در باغ پدری شان نشسته بودند یکدفعه باد و طوفان عجیب و غیر عادی ایجاد میشود به نحوی که درختان باغ تکانهای شدیدی میخوردند و انگار میخواستند از جا کنده شوند و خاک و خاشاک از زمین بلند میشدند و چشمشان هیچ چیزی را نمی توانستند ببیند و بالاخره سریع وسایلشان را جمع میکنند و باغ را ترک میکنند و به تهران برمیگردند.
فردای آن روز آن دختر درد عجیبی در استخوانهای بدنش احساس میکند و وقتی به دکتر مراجعه میکنند و آزمایشات مختلفی میدهند پزشکان نمیتوانند دلیل درد را تشخیص دهند و فقط برایش قرصهای آرامش بخش و مسکن تجویز میکنند. ولی متاسفانه به مرور زمان آن دختر دچار بی حسی و لمس شدگی بدنش می شود و ابتدا سمت چپ بدنش یعنی دست و پایش لمس و بی حس میشوند و نمیتواند آنها را تکان بدهد و برای انجام امور روزمره اش از سمت دیگر بدنش استفاده میکرد تا اینکه هر دو سمت بدنش کم کم ضعیف و بی رمق میشود و دیگر قادر به تکان دادن دستها و پاهایش نبود حتی سر و گردنش را نیز نمی توانست بالا نگه دارد و سرش به سمت چپ یا راست می افتاد.
در این مدت خانواده اش به پزشکان زیادی مراجعه کردند ولی تشخیص آنها بیماری خاصی مانند بیماری MS بود که دلیل بیماری را ازدواج فامیلی پدر و مادر دختر میدانستند که با هم دختر خاله و پسر خاله بودند. ولی چون خانواده اش میدانستند امکان دارد این بیماری به طلسم آن پدر دعانویس خواستگار ارتباط داشته باشد آنها به دعانویسان زیادی در شهرهای مختلف نیز مراجعه کردند ولی هیچ کدام از این تلاشها نتیجه ای نداشت و فقط پول بسیاری صرف گرفتن دعا و طلسم شکن شد و از دست هیچ کس کاری برنیامد.
موضوعی که برایم قابل توجه بود و دوستم برایم تعریف میکرد این بود که ظاهرا خانه این دختر مکانی برای تسخیر موجود یا موجودات ماورایی شده بود و وقتی ناتوانی کامل بر کالبد آن دختر اثر کرده بود، عموماً آن دختر روزی چند بار دچار حملات عصبی میشد و انگار شخصی او را به شدت تکان میداد و خانواده اش مجبور بودند دست و پای دختر را بگیرند یا با وسیله ای به تخت ببندند و عجیب این بود بعضی مواقع که خانواده اش او را به خانه یکی از بستگانشان میبردند او دچار این حملات عصبی نمیشد. ضمن اینکه به مرور زمان آن دختر بسیار زیبا و جذاب به دختری بسیار وحشتناک و زشت و بد دهن (مرتب به خدا و پیامبر ناسزا میگفت) تبدیل شده بود و از بدنش هم بوی بسیار مشمیز کننده و آزار دهنده ای تراوش میکرد و فضای خانه شان بسیار شیطانی شده بود یعنی خانواده اش هم از امور مذهبی بیزار شده بودند و مسایلی مثل پخش صوت قرآن آنها را آزار میداد. حتی وقتی این مسایل را از دوستم میشنیدم میگفتم: دوست او و خانه شان تحت تسلط جن یا جنیان قرار گرفته و موارد و اعمالی که به آنها آشنایی داشتم که باعث میشد اجنه از خانه دور شوند را به او گفتم تا به آنها منتقل کند تا خانه شان امن شود ولی جالب بود اعضای خانواده آن دختر مخالفت میکردند و گفته بودند انجام این کارهایی که میگویی بدتر ما را آزار میدهد و ترجیح میدهیم این کارها را انجام ندهیم.
در انتها هم آن دختر معصوم و بی گناه بعد از چند سال بیماری و درد و سختی کشیدن های بسیار بر اثر حملات عصبی شدیدی که اواخر عمرش دچار آن میشد جان داد و از این دنیا رفت.
از نقطه نظر علم پزشکی او بخاطر ازدواج فامیلی و مشترک بودن بعضی از ساختارهای ژنتیکی والدینش دچار این بیماری نادر و عجیب شد و عاقبت جان داد و مُرد ولی مسایل ماورایی و متافیزیکی برای علم امروز معنی و مفهومی نداره و آن را خرافات و پوچ میدونند. در صورتی که موضوعاتی وجود دارد که با علم پزشکی یا علم فیزیک و شیمی قابل درک نیست و برای آنها هیچ دلیل یا توضیح علمی پیدا نمیکنند و فقط متخصصان علوم غریبه و ماورا، اسرارش را میدانند.
با تشکر از اینکه حوصله کردیدو این مطلب رو خوندید. در پناه حق

 

 

علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …

1 دیدگاه

  1. مهسا گفت:

    اگه مشکل اون دختر بینوا با چیزهای مقدس نبود فکر می کردم فقط بیماری ام اس داره. ولی دیگه به بیماری های عادی هم شک دارم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوار ابزار