قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

تجربه ماورا – تجربه ارتباط با موجودات غیر ارگانیک (نوشته محمدرضا)

رنگ درمانی چیست
رنگ درمانی چیست | خواص درمانی رنگ ها
آذر ۱۰, ۱۳۹۷
بالا بردن ارتعاشات
روش هایی برای بالا بردن ارتعاشات و احساس شادمانی بیشتر
آذر ۱۲, ۱۳۹۷

تجربه ماورا – تجربه ارتباط با موجودات غیر ارگانیک (نوشته محمدرضا)

تجربه ماورا

تجربه ماورا – تجربه ارتباط با موجودات غیر ارگانیک (نوشته محمدرضا)

با سلام
خدمت شما کاربران عزیز سایت و ادمین سایت ، سلام و خدا قوت عرض میکنم.
میتونید تجربه کما رفتن من رو با لینک زیر مشاهده کنید:

لینک مطلب

همانطور که انتهای تجربه کما خدمت شما عرض کردم ، من با ۴ موجود غیر ارگانیک به طور مستقیم ارتباط برقرار کردم. و با موجودات دیگه هم به صورت غیر مستقیم…

میخوام صحت حرف های الان و پیشین رو با یک ادعا بزرگ بیان کنم.

آیا شما از موجودی می ترسید ؟ آیا موجودی شما رو اذیت میکنه ؟
در ابتدای کار من حرف شما رو قبول نمیکنم. چون اولا بسیاری از اتفاقات توهم هستند. مغز ما دارای قدرت خارق العاده در ایجاد توهمات است. توهماتی که گاه قابل دیدن هستند. و گاه حتی میتوان آنها را واقعی پنداشت.
پس در ابتدای کار من تمام دیده ها و افکار شما را رد میکنم و از شما میخواهم باور کنید توهم است.
توهم نیست ؟
من به شما کمک میکنم.

روش کمک کردنم را با چند تجربه کاری خدمتتون عرض میکنم.

یاداوری میکنم که کما رفته بودم و برگشتم.
اما برگردیم به قبل از کما
( خدمتتون توی مقاله قبلی گفتم پزشکی خوندم و خدا رو شکر نسبت به بعضی علوم توانا )
به زبان ساده
می دانیم که موجودات غیر ارگانیک به دسته های مختلفی تقسیم می شوند. موجوداتی که دارای انرژی هستند ( مثل ما و تمام جهان ) اما بعد مختلفی با ما دارند. برای تماشای جهان اطراف ، باید از سمت شئی یا موجود مورد نظر ما امواجی با طول موج بین ۴۰۰ تا ۷۰۰ نانومتر به ما برسه تا چشم ما بتواند اونها رو ببیند. پس قطعا رقم های کمتر یا بیشتر از این اعداد برای ما قابل مشاهده نیست. اما دیگر موجودات ممکن است آنها را ببیند.
مثل مار یا گربه که توانایی دیدن امواج فروسرخ را دارند. و زنبور عسل یا پروانه که توانایی دیدن امواج فرابنقش را دارند.
توجه کنید : مثال امواج با طول موج ۴۰۰ تا ۷۰۰ نانومتر که برای ما قابل مشاهده هستند مربوط به همین بعد هستند. بعد مادی.
اما ابعاد دیگری هم بجز بعد مادی داریم.
مثال میزنم.
من محکم به شما سیلی میزنم. دستم را دیدید که مادی است.
اما درد را نشانم بدهید. کجاست ؟ ( یک بعد )
سیلی محکم من باعث داغ شدن صورت شما شده است ؟ میتوانم حس کنم ؟ بله . چطور ؟؟ ( بعدی دیگر )
نکته : من با دستم به صورت شما انرژی وارد میکنم. مقداری از این انرژی توسط سلول های عصبی شما جذب شده و پیامی را به مغز وارد میکنند و شما احساس درد میکنید. و مقداری از این انرژی که بر اثر سایش و بخورد به صورتتان جذب می شود ، به شکل فروسرخ ( یا گرما ) ظاهر می شود.

توجه کردید ؟ در یک سیلی ساده ما تبایل انرژی داشتیم. و با ابعاد مختلف انرژی سر و کله زدیم.

پس باید قبول کنیم که موجودات با بعدهای مختلف وجود دارند.

میدانم اضافه گویی است اما میخواهم با من به ابتدای خلقت بیایید.

صبر کنید.

یک سوال دارم
آیا خداوند را قبول دارید ؟
آیا قبول دارید هیچ چیز اتفاقی نیست ؟
آیا قبول دارید خالق باید وجود داشته باشد ؟
اگر پاسخ شما خیر است و شما وجود خداوند را قبول ندارید از شما میخواهم به من ثابت کنید ابتدا چه چیزی وجود داشته است ؟ اول مرغ یا تخم مرغ ؟ قبل از آن ؟

بیایید باهم سفر کنیم به گذشته. اما از الان به گذشته به عقب برگردیم.

کودکی الان به دنیا امد. نتیجه آمیزش پدر و مادرش است. اینطور نیست ؟ ناخوداگاه که جنین در رحم مادرش قرار نمیگیرد. قبول دارید ؟؟!!
در امیزش چه چیزی رد و بدل می شود ؟ ۲۳ کروموزوم از پدر و ۲۳ کروموزوم از مادر با یک دیگر ترکیب می شوند و یک سلول ۴۶ کروموزومی را می سازند. و با بزرگ شدن جذب مواد تبدیل به یک کودک می شود.
برگردیم به عقب تر از این کودک
مادر و پدرش هم از پدر مادرهایشان به دنیا آمدند. اینطور نیست ؟

شاید با خودتان بگویید برای یک تجربه چقدر حرف اضافه میزند. اما این حرف ها واجب هستند. از کجا میدانید ؟ اگر این حرف ها را نزنم و شما باور نداشته باشید ممکن است فکر کردن با موجودی که راجبش میخواهم حرف بزنم هم باعث ایجاد مشکل در شما شود. ( نترسید مثال بود )

صحبتم را میخواهم سخت تر و فلسفی تر کنم. قبل از پدر و مادر تمام انسان ها چه چیزی بوده است ؟ ادم و حوا ؟ از آسمان ؟
آیا قران را قبول دارید ؟ اگر قبول ندارید معجزات علمی اش را فقط مشاهده کنید.
الان سال ۱۳۹۷ شمسی هستیم. یعنی ۱۳۹۷ سال پیش پیامبر اسلام با کاروان خود هجرت کردند.
اگر پیامبر اسلام توسط کلام خداوند ( قران) برای مردم ۱۳۹۷ سال پیش در مورد ژنتیک و اخترشناسی و فیزیک و شیمی و… صحبت میکردند ، ایا مردم آن زمان میتوانستند انها را بفهمند ؟ خیر.
جهان تصادفی به وجود نیامده است. هدف مشخص دارد. و عجله ای هم در کارش نیست. و می دانیم که قران کامل ترین کتاب است. پس عجله ای هم وجود ندارد اگر ۱۳۹۷ سال مردم وجود آمدن خودشان را نتیجه خشک کردن گل بدانند و فرض کنند انسان از ادم و حوا به وجود امده که آنها از بهشت به زمین آمده اند.
پس چطور می توانید فسیل ها و توالی ژنی را تفسیر کنید ؟

بپذیرید که انسان از نسل موجودات دیگری است. و پیش از انسان عاقل ، انسان هایی بودند که نفس خدا در وجود آنها قرار نداشته است. دارای قدرت اراده و تصمیم گیری نبودند.
یک سوال دینی
تفاوت انسان با سایر موجودات ( من مدرس کنکور هستم. با اطلاعات ابتدایی خودتان دارم شما را سوال پیچ میکنم. )
تفاوت انسان با سایر موجودات در قدرت اراده و تصمیم گیری اوست.
ما قدرت اراده داریم. ما فرق خوب و بد را خواه یا ناخواه می دانیم. ما وجدان داریم.

در قران خوانده ایم که وقتی خداوند انسان را افرید از روح خودش در آن دمید. و سپس به خودش تبریک گفت برای ساخت چنین موجودی .

یک سوال

آیا خداوند سرچشمه تمام خوبی هاست ؟
بله
آیا خداوند سرچشمه تمام بدی هاست ؟
اگر پاسخ شما خیر است یعنی شما به خداوند کافر هستید چرا که برای بدی ها خدایی متفاوت در نظر گرفته اید .
بدی چیست ؟ گناه چیست ؟
بعدا بیشتر صحبت خواهیم کرد ( اگر ادمین سایت دوست داشته باشند )

خداوند نفس خودش را در ما قرار داد و فقط و فقط برای ساخت ما به خودش تبریک گفت.

چرا بعضی ها به جن و روح (( از ما بهترون )) میگن ؟

به عنوان کسی که با امثال این موجود ارتباط داشته از شما میخواهم همینجا به من قول بدهید هیچ ترسی از هیچ کدام از آنها نداشته باشید. آنها بی عرضه و کم توانا هستند. آنها نمی توانند هیچ غلطی بکنند مگر اینکه خودتان بخواهید. مگر انیکه خودتان ، خودتان را در اختیارشان قرار دهید. وگرنه نمی توانند به شما اسیب وارد کنند. نمی توانند به شما مسلط شوند . مگر اینکه شما خودتان را ضعیف کنید .

بعضی افراد به من میگویند چرا اینقدر تند صحبت میکنی ؟ چون بالاخره ممکنه توی این بعد ، موجودی رو حس نکنیم. اما اگر وارد بعد دیگری شویم ممکن است کنارتان پر از موجودات عجیب و غریب باشد. باید بفهمند آنها هیچی نیستند. چون خداوند ما را خلیفه خود روی زمین قرار داده است. چون خداوند فرموده است ای انسان همه چیز را برای تو مسخر کرده ام. پس تمام این موجودات برای ما مسخر شده اند.
«وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لَّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (الجاثیه، ۱۳)

جالب شد حالا . نه ؟ حرف هایم طبق قران درست است. نه ؟

حالا وقتش رسیده تا ادامه متن را بخوانید .

من ادم کنجکاوی هستم. جاهای مختلفی رفتم. موجودات مختلفی را دیدم. اما هیچ کدام اندازه این موجودی که میخواهم بگویم پر رمز و راز نبوده است.

با دختر خانمی آشنا شدم که ادعا میکرد موجودی با او صحبت میکند. او را اذیت می کند. آن دختر خانم خیلی تاکید داشت که من را قبلا جایی دیده. اما خب گفتم که من هر چیزی را قبول نمیکنم.
به او گفتم :
موجودی که تورو اذیت میکنه الان اینجاست ؟
گفت بله
گفتم پس بهش بگو خودشو نشونم بده .
گفت میترسه ازت.
گفتم مهم نیست. بگو بیاد کاریش ندارم.
گفت میگه نه.
گفتم : بهش بگو اگه امشب پیشم نیاد و باهام حرف نزنه خودش و هفت نسلش رو نفرین میکنم.

( همونطور که قبلا هم گفتم برای من باور کردن یا نکردن شما اهمیتی نداره چون من راستگو هستم )

بعد از این حرفم ، دختر خانم جیغی کشید و ادعا کردآن موجود ابتدا کنار من امده و سپس به سرعت دور شده است.

شب شد. خودم را آماده کردم برای ارتباط.

برعکس دوستانی که فکر میکنند برای ارتباط حتما نیاز به اعمال خاصی هست ، من نه نیاز به تاریکی دارم نه وسایل خاص. فقط کافی است بخواهم. ( و خداوند هم بخواهد )

من آماده بودم برای ارتباط. که متوجه تغییراتی در صدای اطرافم شدم.
صدایی شبیه به پچ پچ ضعیف

صدا زدم : تا به جدم نفرینت نکردم بیا جلو.

پیرمردی خمیده با قدی نسبتا کوتاه. ردای سفید. و صورتی که نمی توام آن را وصف کنم . ( وصف ظاهر برای دیگران کار درستی نیست و ممکن است باعث ایجاد ترس در شما شود و یا حتی ممکن است ببینید او را. و من نمیخواهم برای کسی مشکل ایجاد شود )

سوالات من شروع شد.
تو که هستی. چرا آمدی. چه می خواهی از آن دختر و…
پاسخ هایش را کوتاه و کامل میگفت.
می توانستم حس کنم موجود بدی نیست.

برای آن دختر خانم حدودی از دیدار را تعریف کردم. رنگش مثل ماست سفید شده بود از ترس.

به من گفت میخواهی یک چیزی به تو بگویم ؟
گفتم خیر. خودم می دانم. میخواهی بگویی الان کنار من است.
و با تکان دادن سر تائید کرد.

خب حرفش درست بود. من داشتم صدای وزوز را می شنیدم. صدایی که میگفت نباید کامل توضیح بدهی .

چند روز گذشت.

دختر خانم از دوستش صحبت کرد . دختری که در خانه مجردی زندگی میکند. و موجودی ظروفش را می شکند. او در یکی از شهرهای شمالی زندگی میکرد.

تماس تلفنی برقرار کردیم.

پشت تلفن دختر خانم با ترس و لرز صحبت میکرد. میگفت الان دارم حسش میکنم.
میتوانستم من هم حسش کنم.

( موجودات غیر ارگانیک می توانند در لحظه پیش من باشند و لحظه ای بعد پیش شما . توجیح تاریخی : ماجرای تخت ملکه سبا و حضرت سلیمان )

من هم داشتم موجود را حس میکردم. دختر خانم همشهری که گفتم آن پیرمرد سفید کنارش بود ذل زده بود به من وگفت : اون موجودی که همراهم بود که تو هم اونو دیدی قیافش عوض شده.

با شنیدن این جمله ناگهان چشمانم سیاه شد. ضربان قلبم شدت گرفت.

نفسی عمییق

و به حالت ارامش برگشتم.

صدای جیغ دختر پشت تلفن بلند شد.

سنگ به شیشه خانه اش پرتاب شده بود و باعث شکسته شدن شیشه شده بود !

برایم کاملا واضح بود که این موجود خوب نیست.

کمی با دختر خانم پشت تلفن صحبت کردم و او را آرام کردم. حرف هایی به او گفتم و در انتها حس کنجکاوی ام اوج گرفت.

بله

به دختر گفتم حرف هایم را بلند تکرار کن

مهم نیست چه حرفی زدم. ( نوشتنش کار درستی نیست و ممکن است همین الان شما تسخیر شوید… شوخی میکنم ! تسخیر نمی شوید اما از من بپذیرید بیان جملات دقیق کار درستی نیست )
نهایت حرفم این بود :
امشب منتظر تو هستم.

شب شد. داشتم خودم را اماده میکردم برای ارتباط که ناگهان چشمانم سیاه شد.
توی گوشم صدای وزوز می آمد.
قلبم در حال کنده شدن از جایش بود.
من اماده ارتباط نبودم. و داشت حالم را بد می کرد. برای ارتباط امادگی نیاز است. و من اصلا اماده نبودم. آنهم با این موجود
مهم نبود. من ایمنم

موجودی سیاه رنگ. قدی کوتاه. گردنی بسیار بسیار کوتاه و…
نزدیک و نزدیک تر میشد.

صدا زدم تو کی هستی ؟ چه می خواهی ؟
نزدیک تر شد.

فریاد زدم نزدیک نشو. چرا نزدیک می شوی ؟
جیغ کشید و نزدیکتر شد.

ترس در حال غلبه بر من بود. داشتم حس میکردم که این موجود می خواهد به من صدمه بزند.

اما من ایمن هستم.
بلند فریاد زدم : من ایمن هستم. خدا پشت منه

ترس از بین رفت. به سمتش حرکت کردم. عقب رفت. جلوتر رفتم دورتر شد. دویدم تا بگیرمش که با جیغ غیب شد

دقیقا چند دقیقه بعد دختر خانم همشهری زنگ زد. اسمش سحر بود
+ محمدرضا
– بله. چی شده
+ میترسم
– چرا ؟ چی شده ؟
+ خواب بودم. یک موجود سیاه اومد پیشم. موجود سفیدی که همراهم بود ( همان پیرمرد خمیده رو میگفت ) فرار کرد از این موجود

می دونید اگر بگذارید این سری موجودات به شما تسلط پیدا کنند مطمئن باشید کاری از دستتان بر نمیاد. اما کافی است شما به آنها تسلط پیدا کنید. کارهایشان را مدح نظر بگیرید تا بفهمید.

آنجا دوهزاری من جا خورد.
پس آن پیرمرد خمیده سفید پوش موجود بدی نیست. اما این سیاه سوخته بد است. قصدش اذیت و آزار است. به سحر گفتم دقیقا در چه حالی هستی ؟
گفت زیر پتو رفتم و میترسم دارم باهات حرف میزنم.
گفتم به نظرت الان اونجاس اون سیاه سوخته ؟
گفت نمی دونم

بهش اطمینان دادم که کمکش میکنم. و ازش خواستم حرفی که میگم رو بلند بگه تا بشنوه

قبول کرد.

– سحر . این حرفو بلند بگو
+ بلاشه
– اگه صدامو میشنوی ثابت کن که هستی
+ مطمئنی ؟
– قسم میخورم اتفاقی واست نمی افته و کنارتم
+ باشه. اگه صدامو میشنوی ثابت کن که…
+ یا خدااا. در کمدم باز شد. میترسم
– نترس. صدامو بذار رو بلندگو
حرف هایی رو گفتم. و بعد از سحر خواستم بسم الله بگه و از جاش بلند شه.
با ترس و لرز این کار رو انجام داد.

فشار زیادی روم وارد شده بود و طبیعی بود که سردرد شدیدی بشم.

خیلی صحبت کردم.

از شما میخوام اول از همه به خدا توکل کنید. و دوم باور داشته باشید روح خدا در شماست . و همه چیز از خداست. و سوم باور داشته باشید که این موجودات بی عرضه و بدبخت هستند.

موفق باشید…

 

علی خانی (تیم مدیریت)
علی خانی (تیم مدیریت)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …

6
دیدگاه بگذارید

avatar
4 Comment threads
2 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
6 نظر دهندگان
hossein arman محمد علی خانی (تیم مدیریت) darya نظردهندگان اخیر
  اشتراک  
جدیدترین قدیمی ترین
اطلاع از
اصغر
مهمان
اصغر

ترس از موجود دیگه همیشه به خاطر برتر بودن اون نیست. ما از ببر و خرس هم می ترسیم چون میتونن ما رو تیکه پاره کنن. قطعا خدا هم مانع این قدرت اونها نمیشه مگر اینکه معجزه بشه و جون سالم به در ببریم. جنها هم همین طور. قدرت زیادی دارن و به هر حال خدا این قدرت رو به اونها داده و البته بعدا باید تو قیامت جوابگو باشن ولی میتونن از قدرتشون استفاده کنن و ما رو بیمار و روانی کنن حداقل. البته کرم از خود آدماس که میرن سراغشون و آخرش سکته میزنن مثل اون کلبه ای… بیشتر »

darya
مهمان
darya

فکر کنم ۱۴۴۰سال هست که پیامبر هجرت کرده ها نه ۱۳۹۷سال.تاریخ شمسی باقمری قاطی کردی دادا

arman
عضو
arman

قصد جساتر نیست . اما این مقاله بیشتر به یه داستان شباهت داره تا عینیت !

اینکه از پشت تلفن شما جن رو بتورسونی یا هر چیزی که بوده !
اینکه چشمات سیاه میشده !

عذرخواهم از رک بودنم اما بنظر میاد کمی چاشنی خودشیفتگی در مقاله شما مستتر هست که به نحوی اونو بیان کردین .
کسیکه چنین تجربه واقعی و ملموسی داشته باشه و با ارواح یاریگر یا فرشته راهنما برخورد کنه هرگز این گونه به بیان اون خاطره نمیپردازه !

تجارب واقعی شما رو گوش مینهیم با جان و دل .
اما از پذیرش خیال پردازی معذوریم دوست عزیز .

hossein
عضو
hossein

داداش فک کنم میخواستی داستان ماورایی بفرستی اشتباه تجربه فرستادی

رفتن به نوارابزار