قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
پاندول برای خود هیپنوتیزم
استفاده از پاندول برای خود هیپنوتیزم
فروردین ۳۰, ۱۳۹۸
حضور در لحظه حال
چگونه میزان حضور در لحظه حال را بیشتر کنیم؟
فروردین ۳۱, ۱۳۹۸

تجربه ماورایی – کلاس ماورا (نوشته آرمین)

تجربه ماورا

تجربه ماورایی – کلاس ماورا (نوشته آرمین)

سلام دوستان.

تجربه ماورایی من در مورد رفتن به یکی از کلاسای ماورا و اینکه چه اتفاقاتی افتاد هست.
من و دوستم اصلا تو این فازا نبودیم که بخوایم کلاس ماورا بریم و چیزای عجیب یاد بگیریم ولی کنجکاوی بهمون فشار آورد بریم ببینیم چه خبره. آخه اون کلاس نزدیک دانشگاهمون بود و چند نفر دیگه رفته بودن دوره دیده بودن. یه حرفای خنده داری میزدن که گفتیم عقلشونو از دست دادن. ولی بعد دیگه کنجکاو شدیم ببینیم چرا اونا این جوری شدن. شاید به مرحله ای رسیدیم که بتونیم سوالای امتحانی رو با کارای ماورایی ببینیم و دیگه درس نخونیم. خلاصه دلمون خوش بود.

کلاس توی مجموعه موسیقی بود. رفتیم تو دیدیم یه اتاق منشی برای ثبت نام داره و یه کلاس هم برای نشستن توش. از منشیه پرسیدیم چنده کلاسا؟ گفت چه دوره ای؟ گفتم چیا دارید؟ گفت مدیتیشن، طب سنتی، انرژی درمانی، آسترولوژی، کف بینی و ماساژ درمانی. ماساژ رو که گفت رفیقم خندش گرفت. زدم بهش که ساکت شه. نمی دونستم کدوم کلاس رو بریم به خاطر همین الکی وانمود کردم همه اون اسما رو می دونم چیه. رفتم سر قیمت. از یه میلیون شروع می شد. سر هر دو مون سوت کشید. رفقیم بهم گفت بیا خودم ماساژ بهت یاد میدم کمتر می گیرم. چه خبره آخه؟
– منشی: بلاخره تصمیمتون چی شد؟
– هزینش خیلی بالاست. کف بینی چیه که من یه تومن بدم آخرش به درد نخوره؟
– حتما از کارمون مطمئنیم که این قیمت رو گذاشتیم. جاهای دیگه برید بیشتره.
– حالا نمیشه جلسه اول رو رایگان بریم ببینیم به درد میخوره؟
– بله میشه اصلا جلسه اول معارفه استاده. یه ساعت دیگه معارفه طب سنتیه.

اون قدر از اسم طب سنتی بدم میومد که نگو ولی گفتیم حداقل با استاد آشنا شیم برای کلاسای دیگش. خلاصه کلاس پنجاه نفرش شروع شد و دیدیم یه مردی با یه کپه ریش و موی فر بلند و کت و شلوار عجیب وارد کلاس شد. من نتونستم جلوی خندمو بگیرم. استاده فهمید و بد نگام کرد. تو دلم گفتم این تو کلاس ماساژ چه شکلی میشه؟ هر کی باشه در میره. نشست در مورد مزاجا و گیاهان و این جور چیزا توضیحات کلی داد و بعد گفت من با یه ترکیب دارویی می تونم شما رو به عرش برسونم. رفقیم گفت والا ساقی پارک مام همینو میگه. کلاس رفت رو هوا از خنده. ولی استاده جدی شد و نگاهی بهش کرد که من به جای دوستم دردم گرفت.

همه کنجاو بودن ببینن اسم اون ترکیب دارویی چیه. اسم چند تا گیاه رو گفت که راحت توی عطاری هم بودن. چند تاش سخت بود ولی گفت خودش می فروشه و باید از منشی بگیریم. رفتیم همش رو خریدیم آوردیم خوابگاه. وقتی جوشوندیمشون و خوردیم همون جا کرخت شدیم. سرم گیج می رفت و احساس کردم رفتم داخل تونلی از رنگ. انگار سوار قطار بودم. تا شب هر دو مون احساس سبکی می کردیم. بعد شک کردیم گفتیم نکنه اون چند تا گیاه عجیب مخدر بودن؟ رفقیمم گفت نکنه وسط کلاس ماساژ هم از اینا بده بی هوش شیم؟

چون نمی دونستیم چی به خوردمون داده دیگه نرفتیم کلاسش. البته پولشم نداشتیم و گرنه شاید می رفتیم. ولی تجربه ای که داشتم خیلی برام جالب بود و به دانش استاده پی بردم. بعد یه سال هم از اونجا جمع کرد رفت بالاشهر.

 

علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
اطلاع از
رفتن به نوارابزار