قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
داستان ماورایی
داستان ماورایی (گوی اسرارآمیز) – نوشته محمد
مرداد ۱۶, ۱۳۹۷
چاکرای قلب
چاکرای چهارم | چاکرای قلب | باز کردن چاکرای قلب
مرداد ۱۷, ۱۳۹۷

تجربه ماورایی – نزاع با انرژی درمان گران (نوشته شاهین)

تجربه ماورایی شاهین (نزاع با انرژی درمان گران)

سلام به یاران قدیمی ام در سایت آرنوشا. مجددا آمده ام تا دیگر تجربه مخفی ماورایی خودم را به شما بگویم. باشد که موجب تحول شما شود که بعید می دانم.

مهارت من در کنترل انرژی و جامدات و مایعات را در تجارب قبلی ام خوانده اید. نوبت می رسد به باز کردن بیشتر بحث انرژی ها به ویژه آنکه قرار است ملاقات جنجال برانگیز خود را با جمعی انرژی درمانگر مدعی در میان بگذارم.

یکی از شاگردان بسیار وفادار من آوازه یکی از کلاسهای انرژی درمانگری شهر را شنیده بود و به من گفت شما هم بیا. من که از انرژی درمانگران مدعی خسته بودم و بارها در گذشته پوزه آنها را به خاک مالیده بودم دعوت او را به اکراه پذیرفتم تا به او ثابت کنم فرق من استاد با آن تازه به دوران رسیده ها چیست.

با هم به در ورودی کلاسشان رفتیم. ماموری گمارده بودند بس هیکلی ولی خبر نداشتند ما از این توده چربی ها ترسی نداریم. مامور با اخم گفت چرا آمده اید؟ من که او را در شان پاسخ نمی دیدم به شاگردم اشاره ای کردم تا به او توضیح دهد. شاگردم من من کنان گفت آمده ایم در دوره انرژی درمانی شرکت کنیم. نگهبان لبخند زد و نیشش از لای سیبیل های کریهش هویدا شد و گفت خوش آمدید. عیدی ما هم یادتان نرود. من هم به او عیدی دادم و گفتم می خواهی بگویم دیشب سر ساعت ده در کجا بودی؟ من فکر تو را می خوانم. نگاهی کرد و گفت کجا؟ گفتم دست از کارهای زشت بردار تا دودمانت بر باد ندادم. چرا خودت و دوستانت را به خوردن زهرماری به اماکن مخفی میبری و … حرفم را قطع کرد و گفت نجاست خوردم….من را شگفت زده کردید…

تکانی به لباسم دادم و از گوشه چشم نگاهش کردم و از او دور شدیم. وارد محفل انرژی درمانگران شدیم. استادشان تا مرا دید غش کرد. شاگردانش او را بعد از نیم ساعت به هوش آوردند. استادشان با لکنت گفت: وا عجبا…چه قدرتی…چه شوکتی…هاله ات چون خورشید می درخشد و من توان خیره شدن به تو را ندارم. لبخندی زدم و گفتم حداقل یکی قدرت مرا شناخت.

به او رو کردم و گفتم تو که ادعا می کنی انرژی درمانگری همین الان به شاگردم که به درد بواسیر مبتلا است انرژی بده و او را خوب کن. شاگردم دهانش باز ماند و گفت شما به راستی از همه چیز خبر دارید. انرژی درمانگر دستپاچه شد و گفت این کار حداقل یک ماه زمان می برد و هزینه اش ده میلیون تومان می شود. گفتم وا عجبا اگر این درمانده را پولی بود برای درد بواسیرش به طبیب یا جراح مراجعه می کرد و این قدر خودش را سر هر بار اجابت مزاج زجر نمی داد. شاگردم گفت مرا چنین پولی نیست و با دردم کنار می آیم. درد ماتحت به از درد بی پولی که قرار است با دادن میلیونها تومان به تو ایجاد شود.

رو به شاگردم کردم و با یک اشاره مشکل او را رفع نمودم. شاگردم احساس کرد تمام وجودش را انرژی شدیدی گرفته. از محل دور شدیم. فردای آن روز شاگردم گفت مرحبا به شما استاد بزرگ! مرا کامل معالجه نمودید. دیگر از آن دردها خبری نیست. ما تحتم عین روز اول شده است. گفتم آن مردک میخواست این کار را با ده میلیون و در یک ماه انجام دهد و معلوم نبود شفا پیدا کنی. حالا پنج میلیون آن را به من بده که تو را فوری انرژی درمانی کرده ام. شاگردم ناله کرد و گفت ندارم. دیدم دارد زرنگ بازی در می آورد. با یک اشاره مجدد نه تنها بواسیر را به او برگردانم بلکه این بار آتشین بود. تا بسوزد و بداند درگیری با اساتید و زرنگ بازی یعنی چه.

نویسنده: شاهین

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)

8 دیدگاه ها

  1. Osyangar گفت:

    اینا رو برای خنده میزارین یا واقعا باورش میکنین؟?

  2. مبینا گفت:

    خیلی باحال و خنده دار بود خخخخخخخ ممنونم

  3. پیمان گفت:

    سلام عرض ادب خانم ردای سیاه همیشه این سوال برام بوده که شما چرا از اسامی شیطانی و ردای سیاه استفاده میکنید!

  4. Amirreza گفت:

    میشه لطفا مطالب اینجوری رو از سایت حذف کنید باعث پایین امدن سایت میشه کسی که اولین بار میادش به سایت وقتی اینو میبینه پیج رو مبینده میره ولی وقتی یه مطلب خوب و با کیفیت رو میبینه خوشش میاد بیشتر توی سایت میگرده از طرفدار های شما میشه

  5. Hosyn گفت:

    استاد شاهین تو هنوز زنده ای؟

  6. جهانگرد گفت:

    خخخخ آخ مردم از خنده یه قسمت بزارید طنز شاهین برای ایجاد نشاط در بازدید کندده ها خخ 🙂 🙂

  7. تنها گفت:

    سلام .
    باور کنم استاد شاهین هستین ؟
    واقعا باور کنم ؟
    خوب اخلاق دقیق استاد شاهین رو نمی دونم اما فکر کنم همچنین چیزی باشه .
    اما از خود استاد شاهین می پرسم درسته این تجربه .
    البته از نظر من به واقعیت نزدیک.

دیدگاهتان را بنویسید

رفتن به نوارابزار