قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورایی – حس سبکی در نماز (نوشته رویا)
شهریور ۶, ۱۳۹۷
حفظ تمرکز فکر
چرا هر کاری می کنم قادر به حفظ تمرکز فکر نیستم؟
شهریور ۷, ۱۳۹۷

تجربه ماورایی – احضار ملک (نوشته شاهین)

تجربه ماورا

تجربه ماورایی – احضار ملک (نوشته شاهین)

سلام به دنبال کنندگان من در سایت آرنوشا. استاد شاهین هستم و وقت را غنیمت شمردم تا تجربه ارزشمند دیگر خود را به شما انتقال دهم تا در جهل وفات نکنید.

جمعی از شاگردان سر سپرده ام مرا در خیابانی دیدند. هر چند سعی می کنم مخفی بمانم ولی به دلیل شهرت روز افزونم عوام الناس هم مرا می شناسند و دست از سرم بر نمی دارند. عوام هم به همراه شاگردانم به سمتم اشاره کردند گفتند بیا. گفتم عجب انسانهای بی ادبی که به خود زحمت نمی دهند خودشان به حضورم برسند. از سر فروتنی خودم به سمت آنها رفتم ولی خیلی رو ندادم و جلوتر نرفتم و وانمود کردم آنجا کاری داشتم که تا آنجا رفته ام. آنها هم بلاخره نزدیکم شدند و پس از دستبوسی های بسیار که معمولا هم مانع این کار نمیشوم و می گذارم دستبوسی کنند تا بدانند جایگاه استاد کجاست به من گفتند لطفا برای ما فلان ملک را احضار کن. گفتم مگر من نوکر شماها هستم؟ یا ملک را نوکر گرفته اید؟ بروید خانه هایتان….آنها هم گفتند از شرمندگی تان بیرون خواهیم آمد و مشتی پول را از کنار جیب کتشان نشان دادند و نمی دانم چرا خود به خود آرام شدم و بلاخره به خواسته آنها احترام گذاشتم. بلاخره ما اساتید نباشیم که می خواهد به اینها از ماورا چیزی نشان دهد؟
گفتم باید به فلان قبرستان برویم. دیدم رنگشان پریده و ادعا می کنند یک بار هم در عمرشان جرات رفتن به قبرستان آن هم در تاریکی شب را نداشتند. گفتم پس نمی شود…گفتند غلط کردیم می آییم…
شب هنگام در قبرستان رفتیم. دو نفر از آنها همان دم قبرستان با شنیدن صدای حیوانات غش کردند و نیامدند. سه نفر دیگر هم لرزان لرزان به همراهم آمدند. یک نفر از آنها بوی خیلی بدی می داد که به گمانم از ترس خودش را خراب کرده بود. دیگر کلافه شده بودم و گفتم شما که از قبرستان خالی می ترسید اگر ملک را ببینید که دار فانی را وداع می گویید. گفتند نه شهامتش را داریم و مجددا پولها را از کنار کتشان نشان دادند و منم گفتم لعنت بر دل سیاه شیطان پس برویم. رفتیم کنار یک قبر بزرگ خالی که چند تکه استخوان در آن بود. از دور حیوانی را دیدم که تکه ای از جسد تازه را بریده و با دهانش می برد. به روی خودم نیاوردم تا شاگردان نفهمدند و پرپر نشوند. ولی آن لحظه آرزو می کردم ای کاش لباس قهوه ای تنم داشتم. عجب غلطی کرده بودم گفتم قبرستان. مگر در خانه نمی شد؟

شروع کردیم به مراسم احضار و ملک احضار شد و لباس سفید خوش بویی داشت. هر سه شاگردانم سکته کردند و بر زمین افتادند. من ماندم و ملک. حرفی برای گفتن نداشتم. هی او به من نگاه می کرد و هی من به او. آخر سر فحشی به زبان سومری داد که نمی توانم آن را برای شما ترجمه کنم و رفت. من ماندم و سه شاگرد ابله غش کرده.

آنها را به بیمارستان بردم که دو نفر از همانجا به تیمارستان منتقل شدند و یک نفر هم سالم باقی ماند و خواست برود. سرفه ای کردم به نشان اینکه یادش بیاید قرار بود اجرت مرا بدهد وگرنه مگر خل شده ام که نصف شبی برای عوام بیایم در قبرستان و بی اجرت بمانم. او هم دو زاری اش افتاد و سهم خودش را داد و گفت من به هر حال پشیمانم از احضار ملک و خیلی ترسیدم. گفتم من که به شماها گفتم ولی گوش ندادید. مشکل شما شاگردان عجول بودن است و لیاقت اساتیدی چون ما را ندارید. در را کوبیدم و بیرون رفتم و از آن پس نقابی در خیابان میزنم که کسی مرا نشناسد و خواسته عجیبی نخواهد.

نویسنده: شاهین

admin
admin
درباره ردای سیاه (ادمین): تمرین کننده و نشر دهنده علوم روحی و روانشناسی (بیشتر)

5
دیدگاه بگذارید

avatar
4 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
5 نظر دهندگان
تنها MAhDI PIshVA مینا المیرا حسین نظردهندگان اخیر
  اشتراک  
جدیدترین قدیمی ترین
اطلاع از
حسین
مهمان
حسین

سلام
ادمین عزیز از شما بعیده همچین چرندیاتی رو منتشر کنین
یچیزی بگو بگنجه آخه
شاهین خان شما هم کمتر بزن خیلی بالایی
ساقیت خیلی خوبه دمش گرم

المیرا
مهمان

آبروییی کل استادارو بردی با این چرتو پرتات همه چی به کنارررر ولی شخصیت یه ملک با آدمی مث خودت مقایسه میکنی؟

مینا
مهمان
مینا

ملک کجا بود …شیاطین تحت امر ابلیس هستند الکی تغییر چهره میدن فرشته جلوه کنن…از اولشم از جنیان بوده اند خدا لطفی کردقاطی فرشته اشون کرد …بی لیاقتی کردن انداختنشون بیرون الانم بیچاره ها آواره زمینن که تا وقتی که قراره برن جهنم تا اونجا که ممکنه ما آدما رو هم با خودشون همراه کنن…به خودشونم میگن فرشته های سقوط کرده که در حقشون بی انصافی شده …والله

MAhDI PIshVA
مهمان
MAhDI PIshVA

ادمين جان
لطفا يه بخش بذار براي خوابهاي ماورايي غير واقعي
هر وقت ديدي اين يارو شاهين خواب ميبينه تونسته استاد شه بندازيمش تو اين بخش

تنها
مهمان
تنها

سلام استاد .
جالب بود اما یک اشتباه داشت می دونید کجا به خاطر مال فانی دنیا این کار رو کردین من به شخصه اگه شاگردی ازم چیزی می خواست من اون رو بدون فهمیدن امتحان می کردم که اسمی نمی یارم.
هیچ ادعایی هم ندارم من در برابر استاد شاهین هیچم.

رفتن به نوارابزار