قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس
تجربه ماورا
تجربه ماورایی – گشایش در کار با ذکر الهی (نوشته نورا)
مهر ۱۹, ۱۳۹۸
تجربه ماورا
تجربه ماورا – تله کینزی و شیطان (نوشته نورا)
مهر ۲۳, ۱۳۹۸

تجربه ماورایی – اجبار به طلاق (نوشته رویا)

تجربه ماورا

تجربه ماورایی – اجبار به طلاق (نوشته رویا)

سلام. من اسمم رویا و پزشک هستم. پزشک بودن رو به این خاطر اشاره کردم تا بگم بعضی از ماها متاسفانه تا چند کلاس درس میخونیم فکر می کنیم عالم و دانای جهان شدیم و هر چی که بهش باور نداریم وجود نداره. ولی زندگی شخصیم بهم ثابت کرد من سالها توی خواب جهل بودم و حالا از تمام وجود به ماورا اعتقاد دارم.

من تا زمانی که کنکور قبول بشم هیچ تجربه ماورایی نداشتم و کسانی که به عالم غیب اعتقاد داشتن رو مسخره می کردم. توی عالم خودم بودم. هر آهنگی میخواستم گوش می دادم با هر پسری که خوشم میومد چند مدت میگشتم و هر طور که دلم می خواست لباس می پوشیدم. این رفتارها تا زمانی که پزشکی قبول شدم ادامه داشت و بدتر هم شد. وقتی بیمارستان کار کردم دیدم اونجا تازه شروع آزادی منه. با یکی از همکارام ازدواج کردم و دو سال به خوبی با هم عقد بودیم.

یک روز همسرم منو برداشت برد یه خونه باغ. اونجا پارتی بود. توی دلم گفتم چه شوهر بی غیرتی. دیگه در این حد باز نبودم. رفتم پشت باغ که تاریک و ساکت بود تا با خودم تنها باشم. چند ساعت اونجا نشستم. لرزش بدی رو احساس کردم به طوری که فکر کردم دارم غش می کنم. صداهای واضحی توی ذهنم می گفتن اون مرد لایق تو نیست. اون خائنه. اون میخواد با احساساتت بازی کنه. قلبم یک مرتبه فشرده شد. نمی تونستم نفس بکشم. هر وقت شوهرم بهم نزدیک می شد موجی از نفرت رو حس می کردم. حتی دلم نمیخواست نگاهش کنم. نمی دونم چرا از جلوی چشمم افتاده بود.

شبها خواب میدیدم چند تا موجود عجیب بهم میگن تو نظر کرده مایی. نمی ذاریم با کسی ازدواج کنی. اگه بخوای سرپیچی کنی زندگیت سیاه میشه. این خواب ها به طور مداوم تکرار می شدن. توی اون زمان نفرت من به شوهرم بیشتر و بیشتر می شد و دست خودم نبود. تا اینکه تاریخ عروسی مشخص شد و من حاضر شدم با اون مرد زیر یه سقف برم. از اون به بعد کارهام خراب می شد. توی بیمارستان اکثر مریض ها ازم ناراضی بودن و میگفتن کم کاری کردم یا تشخیص اشتباه دادم. استادم یه بار از ته دل سرم داد کشید که باعث شد اعتبارم رو پیش بقیه کم کنه. خواب ها بیشتر تکرار می شدن. تا اینکه خواستم برای استراحت برم شمال. ویلایی که گرفته بودم نو و تازه ساخت بود و همه امکانات رو داشت. ولی همون شب اول اون قدر صدای پا و خش خش شنیدم که تا صبح نخوابیدم و از ترس برگشتم شهرم.

نمی دونم چه طور جنها وارد زندگی من شده بودن. ولی شاید هدفشون کمک به من بوده. من مجبور شدم به خاطر فشار روانی به خاطر حق طلاقی که داشتم از همسرم جدا شم. بعدا شنیدم اون زن داشته و با شناسنامه جعلی تا حالا چند دختر رو فریب داده. وقتی ازش جدا شدم دیگه خواب های بد تموم شد. دوران سازگاری با این طلاق عجیب برام سخت بود ولی ممنونم از موجوداتی که کمکم کردن وارد زندگی با این مرد هرز نشم.

 

 

علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی (مسئول روابط عمومی)
علی خانی، علاقه مند به حوزه ماورا و موضوعات عرفانی و روحی شرقی و غربی از جمله مدیتیشن، انرژی درمانی، طب سنتی، یوگا، خواب بینی، سفر روح و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوار ابزار